Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (14 milliseconds)
English
Persian
detonating charge
خرج منفجر کننده
detonating charge
چاشنی
Other Matches
detonating
ترکاننده وابسته به انفجار
detonating
محترق شونده منفجر سازنده
detonating
اتش گیر
detonating cord
فتیله انفجاری
detonating slab
مدارمنفجرکننده
detonating slab
مسیر انفجار
detonating cord
مدار چاشنی
detonating cord
مدارمنفجرکننده
detonating agent
عامل منفجر کننده
detonating fuse
فیوز انفجاری
point detonating fuze
ماسوره انی
back-firing
[detonating]
exhaust
لوله اگزوز آتش گیر
like charge
شارژ همنام
charge
تصدی
be charge with
متهم شدن به
charge
دستگاه با ماده منفجره
in charge
<adj.>
مسئول
on charge of
به اتهام
in charge
متصدی
take over in charge
تحت اختیار دراوردن
take over in charge
تصدی
charge some one with
به عهده کسی گذاشتن
(in) charge of something
<idiom>
مسئولیت کار یاکسانی را به عهده داشتن
in charge
<idiom>
مسئول بودن
like charge
قطبهای همنام
in charge
<adj.>
پاسخگو
in the charge of
<idiom>
تحت مراقب یا نظارت
charge
مطالبه بها
charge
شارژ کردن شارژ
charge
بار کردن
charge
عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
charge
اتهام
charge
عهده دارکردن
charge
بار مسئولیت
charge
بار الکتریکی
charge
خرج منفجره
charge
پر کردن
charge
خرج گذاری کردن شارژ کردن
charge
بار
charge
حمله به حریف
charge
خطای حمله
charge
جرم کل سوخت در راکتهای سوخت جامد
charge
بدهکار کردن
charge
زیربار کشیدن
charge
مین وسایل با بار الکتریکی شارژ می شوند
charge
که برای ذخیره سازی داده و امکان دستیابی ترتیبی وتصادفی به کار می رود
charge
پرکردن
charge
موردحمایت
charge
خرج
charge
متهم کردن
charge
ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
charge
وسیله الکترونیکی که با بار الکتریکی کار میکند
charge
1-کمیت الکتریسیته 2-مقدار کمبود الکترون در یک وسیله یا عنصر
charge
گماشتن
charge
حمله اتهام
charge
محفظهای
charge
عهده داری
charge
هزینه
charge
متهم ساختن
charge
وزن
space charge
بار پیرامونی
space charge
ناحیه بار فضا
soaking charge
بار سولفات زدای
snow charge
بار برف
What's the charge per day?
اجاره آن برای یک روز چقدر است؟
sticky charge
خرج انفجاری قابل چسباندن در محل انفجار
spinning charge
بار چرخان
spotting charge
خرج مشقی برای تصحیحات دیدبانی خرج مخصوص تنظیم تیر
sprining charge
خرج چال کننده یا گود کننده
nucleon charge
بار نوکلئون
statement of charge
مشخص کردن جرایم فرم تقاضای خسارت
static charge
برق ساکن
sticky charge
خرج چسبنده
supplementary charge
خرج تکمیلی
statement of charge
اعلام اتهامات
shaped charge
خرج مقعر
point charge
بار نقطهای
plaster charge
خرج انفجاری افشان
plaster charge
خرج شراپنل
partial charge
بار جزیی
officer in charge
افسر مسئول اجرا
officer in charge
افسر مسئول
nuclear charge
بار هسته
normal charge
خرج معمولی توپ
negative charge
بار منفی
multisection charge
خرج چندقسمتی
pole charge
خرج دستکی
pole charge
خرج میلهای
positive charge
بار مثبت
shaped charge
خرج گود
section charge
خرج جزء جزء
section charge
خرج چند قسمتی
satchel charge
خرج کیسهای
satchel charge
خرج خورجینی
residual charge
بار الکتریکی مانده
reduced charge
خرج کمتر یا پایین تر توپ
propelling charge
خرج
propelling charge
خرج پرتاب
propellant charge
خرج پرتاب
powder charge
خرج پرتاب گلوله
multisection charge
خرج چند کیسهای
supplementary charge
خرج یدکی خرج اضافی
export charge
حقوق صادرات
export charge
هزینه صادرات
export charge
تعرفه صادرات
import charge
تعرفه واردات
import charge
هزینه واردات
import charge
حقوق واردات
electrostatic charge
بار الکتریسیته ساکن
[که در اثر مالش بوجود می آید.]
to charge the battery
باتری را بار کردن
charge carrier
حامل بار
[فیزیک]
[شیمی]
[مهندسی]
elementary charge
بار بنیادی
[فیزیک]
elementary charge
بار الکترون
[فیزیک]
explosive charge
دستگاه با ماده منفجره
bursting charge
دستگاه با ماده منفجره
physician in charge
دکتر پاسخگو
[در بیمارستان]
zero charge potential
پتانسیل بار صفر
volume charge
بار حجمی
unlike charge
قطب غیر همنام
trickle charge
پر کردن اهسته
total charge
بارگذاری کامل
toll charge
باج
to give in charge
سپردن
to give in charge
تسلیم کردن
to charge a gun
خرج در تفنگ گذاشتن
telephone charge
هزینه تلفن
tapering charge
پر کردن شیبدار
charge indicator
اندازهشارژ
baton charge
حرکترو بهجلو بوسیلهپلیسباتونبدست
charge hand
کارگر معمولی
doctor in charge
دکتر پاسخگو
[در بیمارستان]
What's the charge per hour?
کرایه هر ساعت چقدر است؟
minimum charge
حداقل هزینه
minimum charge
حداقل قیمت
What's the charge per week?
اجاره آن برای یک هفته چقدر است؟
What's the charge per mile?
اجاره هر مایل چقدر است؟
Do you charge for the baby?
آیا برای بچه ها هم پول میگیرید؟
What is the charge per day?
کرایه روزانه چقدر است؟
community charge
گونهایمالیات
charge nurse
سر پرستار
surface charge
بار سطحی
powder charge
خرج باروت
charge pits
چالههای خرج
charge of the electron
بار الکترون
charge neutrality
خنثایی بار
charge neutrality
تساوی تقریبی ذرات مثبت ومنفی در شارههای متراکم
charge density
چگالی بار
charge daffaires
شارژدافر
charge d'affaires
شارژ دافر
charge d'affaires
کاردار سفارت
charge d'affaires
نایب وزیر مختار
charge with a fault
تخط ئه کردن
coke per charge
ذغال کک شارژ
collection charge
هزینه وصول
density of charge
چگالی بار برقی
deep charge
خرج عمیق دریایی
deep charge
خرج گود
cratering charge
خرج مخصوص تهیه چاله تخریب
cratering charge
خرج تخریب
counter charge
دعوی متقابل در امر جزایی
counter charge
تهمت متقابله
conservation of charge
بقای بار الکتریکی
condenser charge
بار خازن
collection charge
هزینه وصول مطالبات
charge d'affaires
نایب سفارت
charge d'affaires
کاردار
charge cavity
فرفیت بار
cover charge
مبلغی که اغذیه فروشی ویاکلوب شبانه علاوه بر پول غذاومشروب از مشتریان دریافت میدارد
accumulator charge
بارگیری اکومولاتور
service charge
سرویس مهمانخانه وغیره
service charge
اضافه کار
service charge
انعام
tas de charge
پاطاق
charge sheets
ورقه حاوی مشخصات متهم
charge sheet
ورقه حاوی مشخصات متهم
depth charge
بمب ضد زیر دریایی machine sounding echo
depth charge
خرج زیرابی بمب زیرابی
bank charge
هزینههای بانکی
boost charge
ولتاژ ثابت و اولیهای که به باطری داده میشود تا انرابرای استارت موتور اماده نگه دارد
bound charge
بار بسته
charge balance
موازنه بار
charge and discharge
محل بارگیری و باراندازی
charge account
حساب بدهی مشتری
charge a sum to
مبلغی را به حساب .....گذاشتن
charge a kiln
چیدن کوره
carrying charge
هزینه حمل و نقل
bursting charge
بار انفجاری
bursting charge
خرج منفجرکننده
bursting charge
خرج تلاش
bring a charge against someone
به کسی تهمت زدن
depth charge
خرج عمیق
free of charge
مجانی
impulse charge
نیروی محرکه اولیه
equalizing charge
بار برابرکننده
electron charge
بار الکترون
hard charge
بشدت و حداکثر سرعت راندن
electronic charge
بار بنیادین
explosive charge
خرج منفجره
handing charge
هزینه باربری
give in charge
تحویل پلیس دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com