English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
detonation charge خرج انفجار
detonation charge خرج تلاش
Other Matches
detonation تراک
detonation منفجر کردن
detonation ترکش
detonation بدسوزی
detonation انفجار ضربهای
detonation انفجار
detonation انفجار ناگهانی
anti detonation ضد بدسوزی
detonation cap کلاهک چاشنی
sympathetic detonation انفجاری که دراثر انفجار مواد منفجره دیگررخ میدهد
sympathetic detonation انفجار القایی
detonation cap کلاهک منفجرکننده
concussion detonation خرج اماده به تخریب
detonation cord فتیله منفجر کننده
detonation cord سیم انفجار
concussion detonation خرج تخریب ضربتی
detonation cord فتیله چاشنی
high order detonation انفجار انی وکامل
high order detonation انفجار شدید
in charge <adj.> مسئول
charge وسیله الکترونیکی که با بار الکتریکی کار میکند
charge دستگاه با ماده منفجره
like charge شارژ همنام
like charge قطبهای همنام
(in) charge of something <idiom> مسئولیت کار یاکسانی را به عهده داشتن
in charge <adj.> پاسخگو
charge some one with به عهده کسی گذاشتن
in the charge of <idiom> تحت مراقب یا نظارت
be charge with متهم شدن به
in charge متصدی
on charge of به اتهام
in charge <idiom> مسئول بودن
charge تصدی
charge پرکردن
charge موردحمایت
charge بار الکتریکی
charge متهم کردن
charge خرج
charge خرج منفجره
charge پر کردن
charge خرج گذاری کردن شارژ کردن
charge مطالبه بها
charge متهم ساختن
charge عهده داری
charge حمله اتهام
charge وزن
charge بار مسئولیت
charge گماشتن
charge هزینه
charge عهده دارکردن
charge زیربار کشیدن
charge بار
charge جرم کل سوخت در راکتهای سوخت جامد
charge خطای حمله
charge مین وسایل با بار الکتریکی شارژ می شوند
charge محفظهای
charge که برای ذخیره سازی داده و امکان دستیابی ترتیبی وتصادفی به کار می رود
charge ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
charge 1-کمیت الکتریسیته 2-مقدار کمبود الکترون در یک وسیله یا عنصر
take over in charge تحت اختیار دراوردن
take over in charge تصدی
charge بدهکار کردن
charge بار کردن
charge شارژ کردن شارژ
charge عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
charge اتهام
charge حمله به حریف
spinning charge بار چرخان
statement of charge اعلام اتهامات
space charge ناحیه بار فضا
supplementary charge خرج یدکی خرج اضافی
supplementary charge خرج تکمیلی
spotting charge خرج مشقی برای تصحیحات دیدبانی خرج مخصوص تنظیم تیر
sprining charge خرج چال کننده یا گود کننده
statement of charge مشخص کردن جرایم فرم تقاضای خسارت
static charge برق ساکن
sticky charge خرج چسبنده
sticky charge خرج انفجاری قابل چسباندن در محل انفجار
space charge بار پیرامونی
soaking charge بار سولفات زدای
pole charge خرج میلهای
pole charge خرج دستکی
point charge بار نقطهای
plaster charge خرج انفجاری افشان
plaster charge خرج شراپنل
partial charge بار جزیی
officer in charge افسر مسئول اجرا
officer in charge افسر مسئول
nucleon charge بار نوکلئون
nuclear charge بار هسته
normal charge خرج معمولی توپ
negative charge بار منفی
positive charge بار مثبت
powder charge خرج باروت
snow charge بار برف
shaped charge خرج مقعر
shaped charge خرج گود
section charge خرج جزء جزء
section charge خرج چند قسمتی
satchel charge خرج کیسهای
satchel charge خرج خورجینی
residual charge بار الکتریکی مانده
reduced charge خرج کمتر یا پایین تر توپ
propelling charge خرج
propelling charge خرج پرتاب
propellant charge خرج پرتاب
powder charge خرج پرتاب گلوله
multisection charge خرج چندقسمتی
export charge حقوق صادرات
export charge هزینه صادرات
export charge تعرفه صادرات
import charge تعرفه واردات
import charge هزینه واردات
import charge حقوق واردات
electrostatic charge بار الکتریسیته ساکن [که در اثر مالش بوجود می آید.]
to charge the battery باتری را بار کردن
charge carrier حامل بار [فیزیک] [شیمی] [مهندسی]
elementary charge بار بنیادی [فیزیک]
elementary charge بار الکترون [فیزیک]
explosive charge دستگاه با ماده منفجره
bursting charge دستگاه با ماده منفجره
physician in charge دکتر پاسخگو [در بیمارستان]
zero charge potential پتانسیل بار صفر
volume charge بار حجمی
unlike charge قطب غیر همنام
trickle charge پر کردن اهسته
total charge بارگذاری کامل
toll charge باج
to give in charge سپردن
to give in charge تسلیم کردن
to charge a gun خرج در تفنگ گذاشتن
telephone charge هزینه تلفن
tapering charge پر کردن شیبدار
charge indicator اندازهشارژ
baton charge حرکترو بهجلو بوسیلهپلیسباتونبدست
charge hand کارگر معمولی
doctor in charge دکتر پاسخگو [در بیمارستان]
What's the charge per hour? کرایه هر ساعت چقدر است؟
minimum charge حداقل هزینه
minimum charge حداقل قیمت
What's the charge per day? اجاره آن برای یک روز چقدر است؟
What's the charge per week? اجاره آن برای یک هفته چقدر است؟
What's the charge per mile? اجاره هر مایل چقدر است؟
Do you charge for the baby? آیا برای بچه ها هم پول میگیرید؟
What is the charge per day? کرایه روزانه چقدر است؟
community charge گونهایمالیات
charge nurse سر پرستار
surface charge بار سطحی
diamond charge خرج چهارگوش
boost charge ولتاژ ثابت و اولیهای که به باطری داده میشود تا انرابرای استارت موتور اماده نگه دارد
bound charge بار بسته
bring a charge against someone به کسی تهمت زدن
conservation of charge بقای بار الکتریکی
condenser charge بار خازن
collection charge هزینه وصول مطالبات
bursting charge خرج تلاش
coke per charge ذغال کک شارژ
counter charge تهمت متقابله
counter charge دعوی متقابل در امر جزایی
cratering charge خرج مخصوص تهیه چاله تخریب
diamond charge خرج مربع شکل
detonating charge چاشنی
detonating charge خرج منفجر کننده
bank charge هزینههای بانکی
collection charge هزینه وصول
density of charge چگالی بار برقی
deep charge خرج عمیق دریایی
deep charge خرج گود
charge with a fault تخط ئه کردن
bursting charge خرج منفجرکننده
charge account حساب بدهی مشتری
charge and discharge محل بارگیری و باراندازی
charge d'affaires شارژ دافر
charge d'affaires کاردار سفارت
charge d'affaires نایب وزیر مختار
charge d'affaires نایب سفارت
charge d'affaires کاردار
charge balance موازنه بار
charge daffaires شارژدافر
charge density چگالی بار
charge pits چالههای خرج
bursting charge بار انفجاری
carrying charge هزینه حمل و نقل
charge of the electron بار الکترون
charge neutrality خنثایی بار
charge neutrality تساوی تقریبی ذرات مثبت ومنفی در شارههای متراکم
charge a kiln چیدن کوره
charge a sum to مبلغی را به حساب .....گذاشتن
charge cavity فرفیت بار
effective charge بار موثر
multisection charge خرج چند کیسهای
charge sheets ورقه حاوی مشخصات متهم
hard charge بشدت و حداکثر سرعت راندن
handing charge هزینه باربری
give in charge تحویل پلیس دادن
give in charge سپردن
tas de charge پاطاق
furnace charge شارژ کوره
full charge خرج کامل توپ
charge sheet ورقه حاوی مشخصات متهم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com