English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
device dependent وابسته به دستگاه
Other Matches
self dependent متکی بخود
dependent تابع نان خور گماشته
dependent عایله موکول به
dependent معلق
dependent غیر استاندارد یا چیزی که روی سخت افزار یا نرم افزار تولید کننده دیگر بدون متغیر قابل استفاده نیست
dependent آنچه به دلیلی متغیر است
to be dependent on somebody [something] تابع بودن به کسی [چیزی]
to be dependent on somebody [something] محتاج بودن به کسی [چیزی]
to be dependent on somebody [something] وابسته بودن به کسی [چیزی]
dependent وابسته
dependent متعلق
dependent تابع
dependent مربوط محتاج
dependent تابع نامستقل
dependent موکول
dependent دلگرم به
dependent variable متغیر وابسته [ریاضی]
dependent state دولت تابع و وابسته به دولت یا قدرت دیگر
surviving dependent فرد بازمانده
surviving dependent فرد باقیمانده
hardware dependent وابستگی سخت افزاری
memory dependent وابسته حافظه
time dependent وابسته به زمان
machine dependent وابسته ماشین
density dependent انبوهی بسامان
dependent state دولت غیر مستقل
dependent variable متغیر تابع
dependent variable متغیر وابسته
machine dependent وابسته به ماشین
memory dependent متکی به حافظه
command sponsored dependent بستگان نظامیانی که با خرج ارتش بخارج مسافرت می کنند
he was dependent on me fop support تحت تکفل من بود
v , device ارم مدال شجاعت ارتش امریکا
device تجهیزات
I/O device دستگاه داده ورودی [خروجی] [رایانه شناسی]
device name نام دستگاه
device اپارات
device دستگاه اسباب وسیله
device الت
device تمهید
device شیوه
device حیله
device اختراع
device فزاره
device ضامن
device عامل
device وسیله
device ابزار
device خارضامن
device اسباب
device شعار دستگاه
device چاشنی
device یک بیت درکلمه وضعیت وسیله برای بیان وضعیت وسیله
device فضایی در حافظه که توسط یک وسیله مشخص گرفته شده است . CPU میتواند با قرار دادن دستورات در این محل وسیله را کنترل کند
device کنترل وسیله با حروف مختلف یاترکیب خاص آنها برای دستور دادن به وسیله
device وسیلهای مثل صفحه تصویر یا چاپگر که اجازه نمایش اطلاعات میدهد
device لیستی از تقاضاهای کاربران یا برنامه ها برای استفاده از یک وسیله
device روش برنامه نویسی که نتیجه آن برنامهای خواهد بود که به هر سخت افزار جانبی قابل اجرا است
device کلمه داده ارسالی از وسیلهای که حاوی اطلاعاتی درباره وضعیت فعلی اش است
device ماشین یا وسیله کارا
device دستگاه
device CON برای صفحه کلید و صفحه نمایش
device PRN برای پورت چاپگر
device کلمه اختصار بیان کننده یک پورت یا وسیله ورودی / خروجی مثل COM برای پورتهای سری
device برنامه یا تابعی که مدیریت وسیله ورودی / خروجی یا جانبی را بر عهده دارد
device کد مخصوص ارسال شده به وسیلهای برای مشخص کردن انجام یک سری توابع خاص
device مشخصه یکتا و کد انتخاب شده برای هر وسیله جانبی
device که برای ورود و خروج داده یا پردازنده به کار می رود
device وسیله جانبی
device اهمیت وسیله جانبی نصب شده توسط کاربر یا کامپیوتر مرکزی که روشی که CPU یک سیگنال وقفه آن را دریافت میکند بیان کرده است
pressure device عامل فشاری مین
point device بی عیب
pointing device وسیله ورودی که محل نشانه گر را روی صفحه کنترل میکند طبق حرکت آن توسط کاربر
pull device ماسوره کشش مین
pointing device دستگاه اشاره گر
pressure device ماسوره فشاری
point device کاملا راست
point device بسیار درست
picking device دستگاه ورودی برای واردکردن داده روی صفحه نمایش
mapping device دستگاه نگاشت
MCI device وسیله چند رسانهای قابل تشخیص که با درایور درست در کامپیوتر نصب شده است
measuring device تجهیزات اندازه گیری
microcoding device دستگاه ریزبرنامه نویسی
nonohmic device دستگاه غیر اهمی
output device دستگاه خروجی
overcurrent device دستگاه حفافت
overload device فیوز گرمایی
peripheral device دستگاه جنبی
peripheral device دستگاه جانبی دستگاه پیرامونی
logic device دستگاه منطقی
pull device عامل کششی
safety device دستگاه ضامن
fastening device پوچگیره
locking device ابزار
warning device وسیلههشدار
timing device وسیله
timing device ساعتی
So dont try to device yourself . سعی نکن خودت را گول بزنی
To take someone in . to device ( fool ) someone . کسی را گول زدن
physical device ابزار مادی
military device اسباب ارتشی
storage device انباره
lifting device ابزار بالا بر
synchronous device دستگاه همزمان
synchronous device دستگاه همگام
symbolic device دستگاه سمبلیک
safety device ضامن
safety device خارضامن
semiconductor device دستگاه نیمه هادی
send only device دستگاهی شبیه یک ترمینال که قادر است داده ها را به کامپیوتر ارسال کند ولی نمیتواند داده ها را از ان دریافت کند
sequential device دستگاه ترتیبی
sighting device وسیله نشانه روی
sighting device دوربین دستگاه نشانه روی
spooling device وسیلهای که نوار را نگه می دارد و اطلاعات را از دیسک برای ذخیره سازی دریافت میکند
storage device دستگاه انبارش
storage device دستگاه ذخیره
storage device دستگاه ذخیره سازی
storage device دستگاه انباره
switching device تجهیزات سوئیچینگ
bistable device دستگاه دوپایا
device code کد دستگاه
antisweep device ضامن ضد جمع اوری مین
device driver نرم افزار مخصوص برای کنترل و فرمت دستورات آماده چاپ
device driver برنامه یا تابعی که واسط و مدیر دستگاه ورودی / خروجی یاسایر وسایل جانبی است
device driver محرک دستگاه
device driver برنامه راه اندازی دستگاه
device flag پرچم دستگاه
device handler نرم افزار مخصوص برای کنترل و فرمت دستورات آماده چاپ
device handler برنامه یا تابعی که واسط و مدیر دستگاه ورودی / خروجی یاسایر وسایل جانبی است
device independence مستقل از دستگاه
device independence استقلال دستگاه
antisweep device ضامن ضد مین روبی
clamping device وسایل قید و بست
device cluster گروه دستگاه
dedicated device دستگاه اختصاصی
binary device دستگاه دو حالته
bending device کج گیر
audio device دستگاه سمعی
auctioneering device وسیلهای که بیشترین یا کمترین سیگنال را از تعدادی سیگنال ورودی انتخاب میکند
cipher device وسیله کشف کردن و کد کردن پیامها دستگاه صفر زنی جعبه یا دستگاه رمز کردن
asynchronous device دستگاه غیرهمزمان
combination device ماسوره ترکیبی مین ماسوره مرکب
communication device دستگاه ارتباطی
electroreceptive device وسیله برقی
asynchronous device دستگاه ناهمگام
antiwithdrawal device وسیله ضد باز کردن ماسوره بمب وسیله ضد دستکاری ماسوره
antiwatching device ضامن ضد اکتشاف مین وسیله ضد کشف مین
device number شماره دستگاه
device status وضعیت دستگاه
firing device ماسوره
antifriction device وسیله ضد اصطکاک
passive device دستگاه منفعل
gripping device متعلقات گیره و بست
anticountermining device وسیله ضد انفجار مین دریایی در اثر ضربه ضامن انفجارضربتی مین
analog device دستگاه انالوگ
homing device رادارهای ردیاب امواج رادیویی و رادار برای پیداکردن ایستگاه فرستنده انها
ignition device وسیله احتراق
illuminating device تجهیزات روشنایی
active device دستگاه کنشی
analog device دستگاه قیاسی
input device دستگاه ورودی
active device دستگاه فعال
antifriction device مکانیسم ضد اصطکاک
dressing device دستگاه مستقیم کنی
drawing device دستگاه ترسیمه
antilift device ماسوره ضد بلند کردن مین ماسوره ضد بالا بردن مین
firing device ماسوره مین
display device دستگاه نمایش
firing device عامل منفجرکننده
antirecovery device ضامن ضد جمع اوری مین ضامن ضد باز و بسته کردن مین
discrete device دستگاه گسسته
metal detecting device دستگاه فلزیاب
metal detection device دستگاه فلزیاب
audio response device دستگاه جواب دهنده سمعی
automatic steering device سکان خودکار
output [of a circuit or device] خروجی [مهندسی برق] [الکترونیک]
acoustic resonance device دستگاه همنوایی صوتی
safety locking device قفل ایمنی [تکنیک و تکنولوژی]
input/output device دستگاه داده ورودی [خروجی] [رایانه شناسی]
anti interference device دستگاه ضد تداخل
cartridge actuated device وسیلهای که با فشار گازفشنگ کار میکند وسیله فشنگی برای پرتاب صندلی خلبان
input output device دستگاه ورودی و خروجی
solid state device دستگاه حالت جامد
sequential access device دستگاه با دستیابی ترتیبی
secondary storage device دستگاه حافظه ثانوی
positional protection device دستگاه حفافت درگاه
pipe bending device لوله خمکن
graphic output device دستگاه خروجی گرافیکی
firing pressure device ماسوره فشاری مین
firing pull device ماسوره کششی مین
graphic input device دستگاه ورودی گرافیکی
optical recognition device دستگاه تشخیص نوری
head cleaning device وسیله هد پاک کن
high lift device وسایل برای زیاد
mass storage device دستگاه انبوه ذخیره
mass storage device دستگاه تل انبارش
installable device driver درایور وسیلهای که در حافظه بار شده است و مقیم است و با تابع مشابه به درون سیستم عامل جایگزین میشود
ingot conveying device تجهیزات انتقال شمش
data storage device دستگاه ذخیره داده
data preparation device دستگاه اماده سازی داده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com