English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
direct file فایل مستقیم
direct file پرونده مستقیم
Other Matches
direct راسته
direct اداره کردن
direct مستقیم راست راهنمایی کردن
direct دستور دادن دستورالعمل دادن
direct هدایت کردن
direct رهبری کردن
direct <adj.> مستقیم
direct قراول رفتن
direct متوجه ساختن
direct : مستقیم معطوف داشتن
direct نظارت کردن
direct اداره کردن هدایت کردن
direct امرکردن
direct : دستور دادن
direct دستورات برنامه که به صورت کد مطلق نوشته شده اند
direct مدیریت یا سازمان دهی
direct <adj.> بدون واسطه
direct مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct <adj.> بلافاصله
direct مستقیم یابدون شریک سوم
direct <adj.> دست اول
direct process فرایند مستقیم
direct observation دیدبانی مستقیم
direct observation مستقیمامشاهده کردن
direct oration گفته یا قول مستقیم
direct outlet ابگیر مستقیم
direct psychotherapy روان درمانی رهنمودی
direct plotting تعیین عناصر تیر به طورمستقیم
direct plotting تعیین عناصر تیربدون استفاده از طرح تیر یاوسایل هدایت اتش
direct processing پردازش مستقیم
direct pressure فشار مستقیم
direct pressure تعاقب کردن مستقیم دشمن
direct measurement اندازه گیری مستقیم
direct debit سفته-وجهالزمان
direct rule حکومتایالتیومحلی
Is it a direct flight? آیا پرواز مستقیم است؟
direct dyes رنگینه های مستقیم [که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
to direct traffic through ترافیک را از طریق...هدایت کردن
direct taxes مالیاتهای مستقیم
direct current جریان دائم
direct quenching سخت گردانی مستقیم
draw direct مستقیماگ روی صحنه ونه روی بافر حافظه
direct labour دستمزد مستقیم
direct killing قتل به مباشرت
direct involvement مباشرت در جرم
direct involvement offence an committing in مباشرت
direct fire هدایت کردن اتش روانه کردن اتش
direct fire تیر مستقیم
direct fire اتش مستقیم
direct load بارگذاری مستقیم
direct exchange تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
direct exchange تعویض باداغی
direct laying روانه کردن مستقیم
direct lighting روشن سازی غیرمستقیم
direct therapy درمان رهنمودی
direct support پشتیبانی مستقیم کردن
direct support کمک مستقیم
direct support پشتیبانی مستقیم
direct support تکیه گاه بی واسطه
direct selling فروش مستقیم
direct selection انتخاب مستقیم
direct material مواد مستقیم
direct loading مجموعه نیروهائیکه مستقیمابه ساختمان اثر میکند وشامل بارهای زنده و مرده میباشد
direct lighting روشنایی مستقیم
direct dye رنگینه مستقیم
direct damage ضرر مستقیم
direct coupling کوپلینگ مستقیم
direct addressing نشان دهی مستقیم
direct address آدرس مستقیم
direct address نشانی مستقیم
direct access دستیابی مستقیم
direct access دسترسی مستقیم به اطلاعات
direct access دسترسی مستقیم
direct access دستیابی مسقیم
direct relationship وابستگی مستقیم
direct relationship ارتباط مستقیم
direct addressing ادرس دهی مستقیم
direct admission مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
direct coupling جفتگری مستقیم
direct coupled مستقیما جفت شده
direct cost هزینه مستقیم
direct conversion تبدیل مستقیم
direct control کنترل مستقیم
direct connected ماشینهای بهم پیوسته
direct command فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
direct casting ریخته گری مستقیم
direct analysis تحلیل رهنمودی
direct aggression پرخاشگری مستقیم
direct reading قرائت مستقیم
direct objects دادهای که تصویر یا صوت مشخص تولید میکند
direct objects برنامه کامپیوتری به صورت کد اصلی که توسط کامپایلر یا اسمبلر تولید شده است
direct objects دلیل اوردن
direct objects اعتراض کردن
direct objects OPERAND
direct objects اعتراض داشتن
direct objects مورد
direct action مکانیسم عمل مستقیم درماسوره ها
direct objects موضوع
direct objects متغیر سیستم خبره در یک عمل با دلیل
direct objects نماش داده می شوند
direct objects که دودویی که مستقیما واحد پردازش مرکزی را عمل میکند.
direct objects داده در یک عبارت که توسط اپراتور اجرا میشود. مراجعه شود به ARGUMENT
direct objects سیستم کامپیوتری که برنامهای برای آن نوشته و کامپایل شده است
direct objects فایلی که حاوی کد اصلی برای تابع یا برنامهای است
direct objects نرم افزاری که با استاندارد COBRA اشیا را بهم متصل میکند
direct objects زبان برنامه پس از ترجمه
direct objects امکانی در windows.x که امکان تبدیل داده از برنامهای که OLE را پشتیبانی نمیکند دارد به طوری که به صورت شی OLE در برنامه دیگری به کار می رود
direct objects پانج کارت که حاوی برنامه است
direct objects چیز ماده خارجی
direct objects ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
direct objects شیئی
direct objects مخالفت کردن
direct object مفعول صریح
direct hit اصابت مستقیم
direct hit گلولهای که مستقیم به هدف اصابت کند
direct hits اصابت مستقیم
direct hits گلولهای که مستقیم به هدف اصابت کند
direct tax مالیات مستقیم
direct taxation مالیات مستقیم
direct taxation اخذ مالیات بصورت مستقیم
direct current جریان مستقیم
direct current جریان برق مستقیم
direct current جریان یکسو
direct objects چیز
direct objects مقصود
direct objects موضوع منظره
direct object مفعول بیواسطه
direct objects شی ء
direct objects هدف
direct object مفعول مستقیم
direct objects مفعول
direct objects کالا اعتراض کردن
direct chill casting ریخته گری مستقیم تبریدی
direct potentiometric measurement اندازه گیری پتانسیل سنجی مستقیم
direct potentiometric method روش پتانسیل سنجی مستقیم
direct connect modem مدم اتصال مستقیم
direct current instrument سنجه جریان مستقیم
direct access processing پردازش به روش دستیابی مستقیم
direct access method روش دستیابی مستقیم
direct absorption process فرایند جذب مستقیم
direct quota tion نقل عین گقته
direct quota tion نقل قول مستقیم
direct data entry داده دهی مستقیم
direct current magnet مغناطیس جریان مستقیم
direct reading instrument دستگاه مستقیم خوانی
direct reading galvanometer گالوانومتر بی تبدیل
direct current converter تبدیل گر جریان مستقیم
direct read after write خواندن مستقیم پس از نوشتن
direct current generator مولد جریان مستقیم
direct reading dial درجه بندی برای قرائت مستقیم
direct exchange items اقلام قابل تعویض مستقیم
direct home reception پذیرشگرمستقیم
direct interelectrode capacitance فرفیت بین دو الکترد
direct free kick مکث مهاجم برای فریفتن حریف
direct fire sights زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
direct materials costs هزینههای مواد اولیهای که مستقیما در کالا بکار برده میشود
direct lift control کنترل مستقیم برا
direct support unit یکان پشتیبانی مستقیم
high direct voltage فشار قوی جریان دائم
direct arc furnace کوره قوس الکتریکی مستقیم
direct memory access دستیابی مستقیم به حافظه
shot direct at goal شوت مستقیم به دروازه
direct distance dialing شماره گیری فاصله مستقیم
direct memory access channel کانال دستیابی مستقیم به حافظه
direct access storage device اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
clear and direct meaning of a text منطوق
direct video storage tube نگاهدارنده تصویر
direct coupled transistor logic سیستم منطقی که منحصرا" ازترانزیستورها به عنوان عناصر فعال استفاده میکند
direct air support center مرکز پشتیبانی مستقیم هوایی
direct video storage tube ثابت کننده تصویر
basic direct access method روش دستیابی مستقیم اساسی
direct-reading rain gauge اندازه مقدار بارش مستقیم
file پرونده ستون
file ستون
file ساییدن پرداخت کردن
file اصلاح کردن
file سوهان زدن
file در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
file به صورت رکوردهای جداگانه که حاوی داده به حروف , ارقام و گرافیک است
keep on file بایگانی کردن
file بخشی از داده روی کامپیوتر
file name نام پرونده
file پرونده
file اهن سای
file دسته کاغذهای مرتب
file بایگانی
file رژه رفتن
file در صف راه رفتن
file ستون کردن بایگانی کردن
file به خط کردن
file بایگانی کردن
file ردیف صف به صف کردن
file صف درپرونده گذاشتن
file قطار
file فهرست
file صورت
file name نام فایل
com file در سیستم عاملهای PC مشخصه سه حرفی نام فایل که بیان کننده این است که فایل حاوی کد ماشین است به صورت دودویی وتوسط سیستم عامل قابل اجراست
associated file وقتی فایل را انتخاب می کنید
associated file سیستم عامل به طور خود کار از ابتدای برنامه کار بردی آغاز میکند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com