English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (2 milliseconds)
English Persian
direct fire اتش مستقیم
direct fire تیر مستقیم
direct fire هدایت کردن اتش روانه کردن اتش
Search result with all words
direct fire sights زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
Other Matches
Fire cannot be extinguished by fire . <proverb> آتش را به آتش خاموش نتوان کرد .
direct قراول رفتن
direct متوجه ساختن
direct : مستقیم معطوف داشتن
direct نظارت کردن
direct اداره کردن هدایت کردن
direct امرکردن
direct <adj.> دست اول
direct : دستور دادن
direct <adj.> مستقیم
direct رهبری کردن
direct مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct مستقیم یابدون شریک سوم
direct مدیریت یا سازمان دهی
direct دستورات برنامه که به صورت کد مطلق نوشته شده اند
direct راسته
direct اداره کردن
direct دستور دادن دستورالعمل دادن
direct هدایت کردن
direct <adj.> بلافاصله
direct مستقیم راست راهنمایی کردن
direct <adj.> بدون واسطه
direct involvement offence an committing in مباشرت
direct support پشتیبانی مستقیم
direct support کمک مستقیم
direct damage ضرر مستقیم
direct support پشتیبانی مستقیم کردن
direct therapy درمان رهنمودی
draw direct مستقیماگ روی صحنه ونه روی بافر حافظه
direct material مواد مستقیم
direct debit سفته-وجهالزمان
direct rule حکومتایالتیومحلی
Is it a direct flight? آیا پرواز مستقیم است؟
direct taxes مالیاتهای مستقیم
direct support تکیه گاه بی واسطه
direct selling فروش مستقیم
direct involvement مباشرت در جرم
direct killing قتل به مباشرت
direct file پرونده مستقیم
direct file فایل مستقیم
direct exchange تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
direct laying روانه کردن مستقیم
direct exchange تعویض باداغی
direct dye رنگینه مستقیم
direct labour دستمزد مستقیم
direct lighting روشن سازی غیرمستقیم
direct lighting روشنایی مستقیم
direct load بارگذاری مستقیم
direct loading مجموعه نیروهائیکه مستقیمابه ساختمان اثر میکند وشامل بارهای زنده و مرده میباشد
direct selection انتخاب مستقیم
direct measurement اندازه گیری مستقیم
direct coupling کوپلینگ مستقیم
direct access دسترسی مستقیم به اطلاعات
direct access دسترسی مستقیم
direct access دستیابی مسقیم
direct relationship وابستگی مستقیم
direct relationship ارتباط مستقیم
direct reading قرائت مستقیم
direct quenching سخت گردانی مستقیم
direct processing پردازش مستقیم
direct process فرایند مستقیم
direct pressure تعاقب کردن مستقیم دشمن
direct pressure فشار مستقیم
direct plotting تعیین عناصر تیربدون استفاده از طرح تیر یاوسایل هدایت اتش
direct plotting تعیین عناصر تیر به طورمستقیم
direct outlet ابگیر مستقیم
direct oration گفته یا قول مستقیم
direct observation مستقیمامشاهده کردن
direct access دستیابی مستقیم
direct address نشانی مستقیم
direct psychotherapy روان درمانی رهنمودی
direct coupling جفتگری مستقیم
direct coupled مستقیما جفت شده
direct cost هزینه مستقیم
direct conversion تبدیل مستقیم
direct control کنترل مستقیم
direct connected ماشینهای بهم پیوسته
direct command فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
direct casting ریخته گری مستقیم
direct analysis تحلیل رهنمودی
direct aggression پرخاشگری مستقیم
direct admission مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
direct addressing ادرس دهی مستقیم
direct addressing نشان دهی مستقیم
direct address آدرس مستقیم
direct observation دیدبانی مستقیم
direct objects برنامه کامپیوتری به صورت کد اصلی که توسط کامپایلر یا اسمبلر تولید شده است
direct object مفعول صریح
direct hit اصابت مستقیم
direct hit گلولهای که مستقیم به هدف اصابت کند
direct hits اصابت مستقیم
direct hits گلولهای که مستقیم به هدف اصابت کند
direct objects متغیر سیستم خبره در یک عمل با دلیل
direct objects ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
direct tax مالیات مستقیم
direct taxation مالیات مستقیم
direct taxation اخذ مالیات بصورت مستقیم
direct current جریان مستقیم
direct current جریان برق مستقیم
direct object مفعول بیواسطه
direct object مفعول مستقیم
direct dyes رنگینه های مستقیم [که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
direct objects زبان برنامه پس از ترجمه
direct objects نرم افزاری که با استاندارد COBRA اشیا را بهم متصل میکند
direct objects فایلی که حاوی کد اصلی برای تابع یا برنامهای است
direct objects سیستم کامپیوتری که برنامهای برای آن نوشته و کامپایل شده است
direct objects که دودویی که مستقیما واحد پردازش مرکزی را عمل میکند.
direct objects نماش داده می شوند
direct objects دادهای که تصویر یا صوت مشخص تولید میکند
direct objects امکانی در windows.x که امکان تبدیل داده از برنامهای که OLE را پشتیبانی نمیکند دارد به طوری که به صورت شی OLE در برنامه دیگری به کار می رود
direct objects داده در یک عبارت که توسط اپراتور اجرا میشود. مراجعه شود به ARGUMENT
direct objects OPERAND
direct action مکانیسم عمل مستقیم درماسوره ها
direct objects چیز
direct objects پانج کارت که حاوی برنامه است
direct objects چیز ماده خارجی
to direct traffic through ترافیک را از طریق...هدایت کردن
direct current جریان یکسو
direct objects مقصود
direct objects شی ء
direct objects موضوع منظره
direct objects هدف
direct objects موضوع
direct objects شیئی
direct objects مخالفت کردن
direct objects مفعول
direct objects کالا اعتراض کردن
direct objects مورد
direct objects دلیل اوردن
direct objects اعتراض کردن
direct current جریان دائم
direct objects اعتراض داشتن
direct data entry داده دهی مستقیم
direct distance dialing شماره گیری فاصله مستقیم
direct memory access دستیابی مستقیم به حافظه
direct materials costs هزینههای مواد اولیهای که مستقیما در کالا بکار برده میشود
direct current magnet مغناطیس جریان مستقیم
direct current instrument سنجه جریان مستقیم
direct arc furnace کوره قوس الکتریکی مستقیم
direct current generator مولد جریان مستقیم
direct reading instrument دستگاه مستقیم خوانی
direct chill casting ریخته گری مستقیم تبریدی
direct connect modem مدم اتصال مستقیم
direct home reception پذیرشگرمستقیم
direct potentiometric measurement اندازه گیری پتانسیل سنجی مستقیم
direct read after write خواندن مستقیم پس از نوشتن
direct quota tion نقل قول مستقیم
direct support unit یکان پشتیبانی مستقیم
direct reading galvanometer گالوانومتر بی تبدیل
direct reading dial درجه بندی برای قرائت مستقیم
direct quota tion نقل عین گقته
high direct voltage فشار قوی جریان دائم
direct lift control کنترل مستقیم برا
direct access method روش دستیابی مستقیم
direct access processing پردازش به روش دستیابی مستقیم
direct exchange items اقلام قابل تعویض مستقیم
direct current converter تبدیل گر جریان مستقیم
shot direct at goal شوت مستقیم به دروازه
direct potentiometric method روش پتانسیل سنجی مستقیم
direct free kick مکث مهاجم برای فریفتن حریف
direct absorption process فرایند جذب مستقیم
direct interelectrode capacitance فرفیت بین دو الکترد
direct access storage device اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
direct video storage tube ثابت کننده تصویر
clear and direct meaning of a text منطوق
direct air support center مرکز پشتیبانی مستقیم هوایی
basic direct access method روش دستیابی مستقیم اساسی
direct video storage tube نگاهدارنده تصویر
direct coupled transistor logic سیستم منطقی که منحصرا" ازترانزیستورها به عنوان عناصر فعال استفاده میکند
direct memory access channel کانال دستیابی مستقیم به حافظه
direct-reading rain gauge اندازه مقدار بارش مستقیم
The Web site allows consumers to make direct comparisons between competing products. این وب گاه اجازه می دهد مصرف کنندگان مستقیما محصولات رقیبها را با هم مقایسه بکنند..
the fire النار
to fire تیر زدن
fire out بیرون کردن
fire out بیرون انداختن
to fire out بیرون کردن
to fire out بیرون انداختن
keep the fire in اتش را روشن نگاه دارید
on fire مشتعل درتاب وتب
on fire مشتاق
seen fire اتش مداوم و دیدبانی شده پدافند هوایی که روی سبقت معین در جلوی هواپیما اجرامیشود
to d. down a fire اتش رازیر خاکستر کردن
to fire off درکردن
to fire off شلیک کردن
to fire up روشن کردن
to fire up گیراندان
under fire تیراتش
sure-fire حتما موفق
sure-fire شکست ناپذیر
Keep away from the fire . نزدیک آتش نرو
fire off در کردن
fire off شلیک کردن
to be under fire سخت مورد انتقاد قراردادن
to fire at something تیر زدن به چیزی
to fire up something با تحریک چیزی را افزایش دادن
on fire سوزان
fire up روشن کردن
fire up اتشی شدن
fire at will اتش به اختیار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com