Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 70 (5 milliseconds)
English
Persian
director generals
رئیس کل
director generals
مدیر کل
Other Matches
generals
کلی معمولی
generals
متداول
generals
جامع همگانی
generals
عمومی
generals
کلی
generals
عام
generals
همگان
generals
ژنرال ارتشبد
generals
ژنرال امیر ارتش دادگاه عالی تیمسار
generals
سرتیپ
generals
همگانی
generals
سرتیپ سرکرده
generals
طبقه
generals
مربوط به همه چیز
generals
شرکت مربوط به امور اداری اصلی
generals
ثبات داده در واحد پردازش کامپیوتر که میتواند داده را برای عملیات ریاضی و منط قی مختلف ذخیره کند
generals
برنامه یا وسیلهای که کارها و برنامههای کاربردی مختلفی را انجام میدهد
generals
استاندارد برای باس واسط بین کامپیوتر و یک قطعه آزمایشگاهی
generals
کامپیوتری که قدرت پردازش آن روی برنامههای مختلفی اعمال میشود طبق دستورات نرم افزاری و سخت افزاری آن
generals
معمولی و نه مخصوص
major generals
امیر تومان تومان اغا
Secretary-Generals
دبیرکل
Governor Generals
والی
Governor Generals
استاندار
Governor Generals
حاکم کل
major generals
سرلشگر
major generals
سرلشکر
Governor Generals
فرماندار کل فرمانفرما
director
فرنشین
director
هادی
director
سوی دهنده
director
عضو هیئت مدیره
director
هدایت کننده
director
کارگردان
director
اداره کننده
director
رئیس
director
مدیر
director
برج هدایت تیر
director
هدایت کننده اتش
director
نرم افزار نوشتاری چند رسانهای محصول Macromedia که به کاربر اجازه کنترل عناصر در زمان مشخص میدهد
director
مدیر یارئیس مسابقه شمشیر بازی
director
سرپرست تیم بولینگ
director
هواپیمایی قادر به هدایت یک رسانگر بدون سرنشین یا یک موشک
director
سرپرست
gun director
برج کنترل توپ
macromind director
ماکرومایند دایرکتور
meta director
هدایت کننده به موقعیت متا
ortho director
هدایت کننده به موقعیت ارتو
para director
هدایت کننده به موقعیت پارا
plane director
نفر هدایت کننده هواپیما هادی هواپیما
salaried director
مدیر موفف
stage director
مدیر نمایش
director's chair
صندلیمدیر
You sure have a nerve to ask become a director.
آخر تورا چه ره ریاست
director sight
زاویه یاب مخصوص هدایت تیر
director sight
دوربین هادی
managing director
مدیر عامل
director general
مدیر کل
attack director
وسایل محاسباتی سیستم کنترل اتش دریایی وسیله هادی تک اتش دریایی
ballistic director
هدایت کننده بالیستیکی
director general
رئیس کل
Director of Public Prosecutions
مسئولپیگردپلیس
report tothe director
خود را حضورا نزد رئیس معرفی کنید
ortho para director
هدایت کننده به موقعیتعای ارتو- پارا
attitude director indicator
دستگاه نشان دهنده عملیات دستگاه هدایت زاویه تقرب هواپیما به باند
computer center director
مدیر مرکز کامپیوتر
He's a good director but he doesn't bear
[stand]
comparison with Hitchcock.
او
[مرد ]
کارگردان خوبی است اما او
[مرد]
قابل مقایسه با هیچکاک نیست.
General manager . Director general .
مدیر کل
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com