English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
disciplinary training center دارالتادیب
disciplinary training center مرکز اموزش زندانیان نظامی
Other Matches
training center مرکز اموزش
rehabilitation training center مرکز اموزش بازاموزی زندانیان جنگی دشمن
disciplinary تادیبی وابسته به تربیت
disciplinary انضباطی
disciplinary نظم دهنده انضباطی
disciplinary تنبیه انضباطی
disciplinary انتظامی
disciplinary اهل انضباط
disciplinary punishment مجازات انضباطی
disciplinary regulation مقررات انضباطی
disciplinary segregation زندان انضباطی
disciplinary segregation بازداشت دربازداشتگاه
disciplinary tribunal دادگاه انتظامی
disciplinary action تنبیه انضباطی
disciplinary punishment کیفر انضباطی
disciplinary court دادگاه انتظامی محکمه اداری
disciplinary barracks زندان دژبان
disciplinary court محمکه انتظامی
disciplinary barracks ندامتگاه بازداشتگاه نظامی
disciplinary barracks زندان انضباطی
disciplinary control board کمیسیون 5 نفری یکانها کمیسیون 5 نفری شورای انضباطی یکان
hight disciplinary court of judges دادگاه عالی انتظامی قضات
center to center method روش اتصال مرکز به مرکزعکس هوایی
training اموزش
training تعلیم
training کاراموزی
training آموزش عملی
training پرورش
training اموزش دادن
training تعلیم و تمرین
training ورزش کاراموزی
training publication نشریات اموزشی
training manual راهنمای اموزشی
training gear گردونه در سمت
training facilities تاسیسات اموزشی
training facilities محلهای اموزشی
training program برنامه اموزش
training distance مسافت تمرین
training cycle مرحله اموزش
training cycle سیکل اموزشی
training circular نشریه اموزش
training camp اردوی امادگی
training publication مدارک اموزشی
training school اموزشگاه حرفهای
toilet-training از قنداق درآوردن
weight training بدن سازی
voluntary training اموزش داوطلبانه
unit training اموزش یکان
unit training اموزش یکانی
transfer of training انتقال اموزش
training track مسیر تمرینی مسابقه اسبدوانی
training time زمان تمرین
training table میز ناهارخوری در اردو
training ship کشتی اموزشی
training school کاراموزگاه
training set ستلباسبچهگانه
training bill برنامه اموزشی
training aid وسیله کمک اموزشی
military training اموزش نظامی
character training پرورش منش
circuit training انجام تمرینهای مختلف ورنه برداری
circuit training تمرین دایرهای
job training اموزش شغلی
in serving training اموزش ضمن خدمت
in house training برنامهای برای اموزش افراددر سازمانی که در ان کارمی کنند
training wall دیواره راهنما
concurrent training اموزش همزمان
escape training گریزاموزی
military training تعلیم نظامی
omission training حذف اموزی
on the job training اموزش ضمن کار
toilet training اموزش اداب توالت رفتن
training college دانشسرا
teacher training تربیت معلم
scout training پیشاهنگی
reward training اموزش با پاداش
manual training دوره اموزش هنرهای دستی
reconditioning training اموزش تجدید مهارت اموزش توجیهی
preservice training کاراموزی پیش از خدمت
personnel training اموزش کارکنان
integrated training اموزش توام
deputy for training معاونت اموزشی
training suit لباسورزشی
potty-training تعلیمدادنبچهبهرفتنبهدستشوئیوکنترلادرارومدفوع
basic training تعلیمات ابتدایی
armory training اموزش جنگ افزارداری اموزش اسلحه سازی
basic training اموزش مقدماتی
training locations مکانهای آموزشی
to undergo training در یک دوره آموزشی شرکت کردن
bowel training اموزش دفع
assertive training جرات اموزی
annual training اموزش سالیانه
on-the-job training آموزش ضمن خدمت
avoidancae training اجتناب اموزی
sensitivity training حساسیت اموزی
army training program برنامه اموزش نیروی زمینی
code training set دستگاه اموزش مرس
graphical training aids چارت اموزشی
graphic training aid پوسترهای اموزشی
graphic training aid چارت اموزشی
advanced individual training اموزش تکمیلی انفرادی
sensitivity training group گروه حساسیت اموزی
advanced unit training اموزش تکمیلی واحد اموزش تکمیلی یکان
graphical training aids چارت
army training program برنامه اموزش نظامی
active duty for training اموزش زیر پرچم
basic combat training اموزش رزم مقدماتی
athletic training room اطاق پزشکی- ورزشی
computer based training تربیت مبتنی بر کامپیوتر
army training test راهنمای ازمایشات یکانهای ارتشی راهنمای ازمایش یکانها
mobile training team تیم اموزشی سیار
advance individual training آموزش تکمیلی انفرادی
basic unit training اموزش مقدماتی یکان اموزش مقدماتی واحد
Training makes the memory absorb more. آموزش [ورزش حافظه] باعث می شود که حافظه بیشترجذب کند.
army training and evaluation program برنامه اموزش و ارزیابی یکانهای نیروی زمینی
Regular training strengthens the heart and lungs. ورزش به طور منظم قلب و ریه ها را تقویت میکند.
As part of my training, I spent a year abroad. درجریان کارآموزیم یکسال را در خارج گذراندم.
off center خارج از مرکز
center نقط ه میانی چیزی
center میان
center مجمع
center گروه مرکزی
center کیان
center قرار دادن یک متن در مرکز کاغذ یا صفحه نمایش
center سانتر
center تعیین حدودوسیله ایجاد حرارت برای استفاده در هواپیمای بی موتور
center متمرکز کردن
center کانونی کردن تمرکز یافتن مرکز
center متمرکز نقطه اتکاء
center نقطه گره
center سوراخ هایی که اطراف مرکز نوار کاغذی پانچ شده اند
center شخصی که موافب عملیات کامپیوتر مرکزی است
center تمرکز یافتن
center مرکز
center سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
off-center <idiom> عجیب وغریب
center وسط ونقطه مرکزی
center قرار دادن مناسب نوک خواندن / نوشتن روی دیسک مغناطیسی یا نوار
center درمرکز قرارگرفتن
information center مرکز جمع اوری اطلاعات
inversion center مرکز وارونگی
information center مرکز اطلاعات
center punch مرکز سوراخ
detention center بازداشتگاه
education center مرکز اموزش
education center اموزشگاه
feeding center مرکز تغذیه
filter center مرکز کنترل و نتیجه گیری ازاخبار پدافند هوایی
filter center مرکزتوزیع اطلاعات
four center arch قوس جناغی چهار پرگاری
documentation center مرکز اسناد
lathe center مرکز یا محور دوران ماشین تراش
respiratory center مرکز تنفسی
shopping center مرکز فروش
shopping center بازار
signal center مرکز مخابرات
signal center مرکزارتباطات
signal center مرکز پیام
sleep center مرکز خواب
speech center مرکز گویایی
How do I get to city center? چطور میتوانم به مرکز شهر بروم؟
switching center مرکز راه گزینی
three center bonding پیوند سه مرکزی
vasoconstrictor center مرکز انقباض عروق
dead center <idiom> کاملا وسط
The city center . میدان ( مرکز ) شهر
wheel center مرکز چرخ
whole blood center مرکز کنترل و اهداء خون مرکز جمع اوری خون
reserve center مرکز اموزش احتیاط
reserve center مرکز احتیاط
local center مرکز محلی
luminescent center هسته لومینسانس
school center مرکز اموزش
message center مرکز پیام
nerve center مرکز عصبی
nerve center مرکزفرماندهی
operation center مرکز عملیات
pintle center نقطه لولا
pintle center مرکز لولای جنگ افزار
primary center مرکز عمده
primary center مرکز اولیه
provision center مرکز توشه
provision center مرکز تدارکات مرکز توزیع اماد
regional center مرکز منطقهای
relay center مرکز باز پخش
She is the center of attraction . آن زن همه را بسوی خودش می کشد
direction center مرکزهدایت اتش یا حرکت کشتی یاهواپیما
symmerty center مرکز تقارن
center of distribution مرکز پخش
center of dispersion مرکزمستطیل پراکندگی گلوله ها
center of dispersion مرکز پراکندگی
center gravity گرانیگاه
center of burst مرکزاصابت گلوله
center of burst مرکز ترکش گلوله
center of buoyancy مرکزتعادل اتصال وسایل شناور
center of buoyancy مرکز تعادل شناوری
center mark علامت مرکز نشانه مرکز
center mark مرکز سوراخ
center line مرکزدوران
center line خط صفر
Recent search history
Search history is off. Activate
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com