English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
dispersion force نیروی پاشیدگی
Other Matches
dispersion متلاشی شدن خاکدانه ها به ذرات
dispersion اولیه
dispersion پراکندگی شار مغناطیسی پراکندگی فوران مغناطیسی
dispersion پاشیدگی
dispersion تابع منط قی که خروجی آن نادرست است وقتی تمام ورودی ها درست باشند و درست است وقتی یک ورودی نادرست باشد
dispersion پخش شدگی
dispersion تجزیه نور
dispersion تفرق
dispersion اوارگی تجزیه نور
dispersion انتشار
dispersion پراکندگی
dispersion پراکندگی تیر
dispersion پراکندگی منطقه پراکندگی
dispersion تفرقه گسترش یکان
circular dispersion قطر کوچکترین دایرهای که 57% پرتابه ها به ان برخورد میکنند
center of dispersion مرکزمستطیل پراکندگی گلوله ها
coefficient of dispersion ضریب پراکندگی
center of dispersion مرکز پراکندگی
zone of dispersion منطقه پراکندگی گلوله ها
acoustic dispersion سیستم پخش اکوستیک
acoustic dispersion پژواک
dispersion pattern مستطیل پراکندگی طرح پراکندگی
cone of dispersion مخروط پراکندگی
cone of dispersion مخروط پراکندگی بسکها
dispersion of light تجزیه نور
dispersion hardening سخت گردانی فلزات با پراکندن ذرات ریزی با فازهای مختلف داخل ان
dispersion medium محیط پاشندگی
dispersion of light پاشیدگی نور
molecular dispersion پاشندگی مولکولی
dispersion pattern شکل پراکندگی
dispersion rectangle مستطیل پراکندگی
dispersion scale طبله مخصوص تصحیح پراکندگی مقیاس پراکندگی میزان پراکندگی
relative dispersion پراکندگی نسبی
rectangle of dispersion مستطیل پراکندگی گلوله ها
range dispersion پراکندگی بردی
dispersion formula فرمول پاشندگی
range dispersion پراکندگی در برد
dispersion equation معادله پاشندگی
dispersion coefficient ضریب پراکندگی
lateral dispersion پراکندگی جانبی
longitudinal dispersion پراکندگی طول
discriminal dispersion پراکندگی افتراقی
material dispersion پراکنده شدن پالس نورانی درداخل یک فیبر نوری در نتیجه طول موجهای مختلف ساطع شده از یک منبع
modal dispersion شکلی از پراکندگی پالس ها
dispersion error اشتباه ناشی از پراکندگی تیر
dispersion error اشتباه پراکندگی
optical rotatory dispersion پاشندگی چرخش نوری
Force is the answer to force. <proverb> جواب زور را زور مى دهد .
in force مجری
force مجبور کردن کسی به انجام کاری
p force نیروی جلوبرنده یاپرت کننده
to come into force مجرایامعمول شدن
by force بزور
by force جبرا
by force بجبر
by force عنفا
by force of بضرب
came into force مجری شدن
in force دارای اعتبار
force نیروی نظامی
force نیرو
force جبر
force وادار کردن
force بازور جلو رفتن تحمیل
force ضربهای که گوی اصلی بیلیارد متوقف میشودیا بر می گردد
force بیرون کردن
force راندن
force بزور بازکردن
force مجبورکردن بزورگرفتن
force مسلح کردن
force درهم شکستن قفل یا چفت را شکستن
force زور
force بی عصمت کردن
force مجبور کردن
force قوا تحمل کردن مجبور کردن فشار
force فشار دادن
force یکان قسمت نظامی
force پاس بی هدف
force تکرار ضربه برای به دفاع کشاندن حریف
force شروع به عمل یا کار
force مجبورکردن
force تحمیل کردن
force نافذ
force کد توکار که شروع صفحه جدید را نشان میدهد
force قدرت
force عنف
force عده
force خشونت نشان دادن
force بردار نیرو
force شدت عمل
force نفوذ
force قوا
normal force نیروی عمودی
osmotic force نیروی راند
osmotic force نیروی اسمزی
conservative force نیروی پایستار [فیزیک]
operating force نیروهای حاضر به کار نیروی فعال
pound force پوند نیرو
m day force نیروهای تشکیل شونده درهنگام بسیج
normal force تلاش عمودی
restoring force نیروی بازگرداننده
peace force نیروهای حافظ صلح سازمان ملل متحد
residual force نیروهای ته مانده یاباقیمانده در محل
reserve force نیروی احتیاط
resistance force جنبش مقاومت یا جنبش ازادی بخش انقلابی
resistive force نیروی مقاوم
reflex force نیروی ضربتی هوایی در حال اماده باش فوری
reflex force فشارعکس العمل
reflex force نیروی عکس العمل
redistribution of force تقسیم مجدد نیروها
reconnaissance in force شناسایی با رزم
repulsion force نیروی دافعه
put in force به موقع اجرا گذاشتن
psychic force قوه روحی
psychic force نیروی روحی
propelling force نیروی پیشران
reaction force نیروی عکس العمل
generalized force نیروی تعمیم یافته
inertial force نیروی ماند
irregular force قوای چریکی
joint force نیروی مشترک
labor force نیروی کار
land force n نیروی زمینی
life force نشاط حیات
line of force خط نیرو
line of force خط قوه
irregular force قوای غیر نظامی
intramolecular force نیروی درون مولکولی
instinct with force دارای زور
instinct with force نیرو یافته
interfacial force کشش سطحی
to cease to be in force نامعتبر شدن
to cease to be in force باطل شدن
internal force نیروی داخلی
internal force نیروی درونی
line of force خط میدان
lines of force خطوط قوا
measure of one's force میزان نیروی شخص
mechanized force نیروی مکانیزه
to enter into force as from قابل اجرا [قانونی] شدن از زمان
moment of a force گشتاور یک نیرو
moment of force گشتاور نیرو
net force نیروی برایند
net force نیروی خالص
resutant force نیروی برایند
resutant force نیروی خالص
magnetomotive force نیروی محرکه مغناطیسی
lines of force خطوط نیرو
london force نیروی لاندنی
to cease to be in force ازکارافتاده شدن
lorentz force نیروی لورنتس
magnemotive force نیروی مغناطیسرانی
magnetic force نیروی مغناطیسی
magnetizing force نیروی مغناطیسی کننده
magnetizing force شدت میدان مغناطیسی
magnetizing force شدت مغناطیس کنندگی
nonaxial force نیروی غیرمحوری
The regulations in force . مقررات جاری
labour force مردمیکهتوانائیکارکردندارند
tour de force کار دشوار
tour de force شیرین کاری
tour de force نمایش استادی و زبردستی
tour de force هنرنمایی
force-feeds واخوراندن
force-feeds به زور به خورد کسی دادن
force-feeds به زور خوراندن
force-feeding واخوراندن
force-feeding به زور به خورد کسی دادن
force-feeding به زور خوراندن
force-feed واخوراندن
force-feed به زور به خورد کسی دادن
force-feed به زور خوراندن
force-fed واخوراندن
force-fed به زور به خورد کسی دادن
To use force(violence) اعمال زور کردن
To force a confession from somebody. بزوراز کسی اعتراف گرفتن
force one's hand <idiom> مجبورکردن شخص که قبل از وقت مقررکاری را انجام دهد
generalized force نیروی کلی
active force نیروی فعال
to exert force [on] نیرو وارد کردن [بر]
the force of the explosion شدت انفجار
fictitious force نیروی خیالی [فیزیک]
fictitious force نیروی فرضی [فیزیک]
the electromagnetic force نیروی الکترومغناطیسی
security force خدمتکاران گروه امنیتی
security force اداره امنیت
Police are out in force. نیروی پلیس با قدرت بزرگی ظاهر است.
force-fed به زور خوراندن
tensile force نیروی کششی
striking force نیروی تک کننده یا کمین کننده
striking force نیروی یورش
striking force نیروی ضربتی
strike force نیروی کمین یا ضربت
strike force نیروی ضربتی
shearing force نیروی برشی
shearing force تلاش برشی
service force یکان خدماتی دریایی
service force یکان خدمات
security force نیروی تامینی
screening force نیروی پوشاننده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com