English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 70 (5 milliseconds)
English Persian
displacement hull قسمتی از بدنه قایق که در اب می ماند
Other Matches
hull پوست
hull بدنه قایق
hull down بدنه پشت حفاظ
hull down قرار دادن تانک تالوله پشت حفاظ
hull down زیر افق
hull down از مسافتی که فقط عرشه کشتی پیداست
hull بدنه یک هواپیمای دریایی
hull بدنه کشتی یا دهلیزهای ان
hull بدنه تانک اسکلت کشتی دهلیز
hull خانه رعیتی تنه کشتی
hull کلبه
hull پوست میوه یابقولات
hull قشر
hull پوست کندن
hull ولگردی کردن
hull بدنه کشتی
hull بدنه
hull جدار
hull لاشه کشتی
hull defilade سنگر گرفتن تانک
hull defilade تا ارتفاع لوله در پشت حفاظ قرارگرفتن
hull insurance بیمه بدنه
hull speed حداکثر سرعت نظری قایق
planing hull بدنه قایق که در سرعت زیاداز اب بیرون می اید
pressure hull بدنه ضد فشار
the ship is hull down کشتی چندان دوراست که تنه ان پیدا نیست
hull column پایه بدنه
hull sonar سوناربدنهکشتی
displacement تغییر موضع
displacement جابجایی
displacement جابجا کردن
displacement جابجا شدن
displacement جابجا شدن جابجایی تغییر مکان
displacement انتقال
displacement تغییر مکان
displacement جابه جایی
displacement امنیت در آدرس اندیس دار
displacement جابجاشدگی تغییر مکان
displacement اختلاف مکان تغییر مکان
displacement جانشین سازی
water displacement زهکشی سیستم زهکشی مهمات نوعی روش پر کردن خرج فسفرسفید در داخل گلوله
echeloned displacement تغییر مکان رده برده
magnatic displacement تغییر مغناطیسی
image displacement اشتباه تصویر یا خطای تصویربرداری دستگاه
image displacement تغییر یا جابجایی تصویرتلویزیون
water displacement زهکشی کردن
components of displacement مولفههای تغییر مکان
piston displacement تغییر مکان پیستون
phase displacement اختلاف فاز
bimolecular displacement جابجایی دو مولکولی
angular displacement اختلاف زاویهای
angular displacement جابجایی زاویهای
current displacement تغییر جریان
displacement current جریان جابجایی
displacement of affect جابه جایی عاطفه
displacement pump تلمبه حجمی
displacement reaction واکنش جانشینی
displacement titration تیتر کردن جانشینی
field displacement جابجایی میدان
displacement ton تن جابجایی
gun displacement جابجایی توپها گسترش توپها
drive displacement جابه جایی سائق
echeloned displacement تغییرموضع رده برده
gun displacement تصحیح جای توپ
constant displacement pump پمپی با خروجی ثابت که درهر دور گردش مقدار ثابتی سیال جابجا میکند و مقدارجریان تنها بستگی به سرعت گردش ان دارد
variable displacement pump پمپ سیالی که برونده ان درطیف وسیعی با ثابت ماندن سرعت چرخش تغییر میکند
output per unit of displacement توان در واحد جابجایی
inductive displacement pick up پیک اپ القائی
output per unit of displacement توان در واحد تغییر مکان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com