English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
distributed flood ligh system روشنائی کلی توسط پروژکتور
Other Matches
distributed processing system سیستم پردازش توزیعی سیستم پردازش غیر متمرکز
distributed توزیع شده
distributed network شبکه توزیعی
distributed capacity فرفیت منتشر
distributed practice تمرین فاصله دار
distributed practices تمرینهای توزیعی
distributed practices تمرینهای پراکنده
distributed profits سود توزیع شده
distributed profit سود تقسیم شده
distributed network شبکه توزیع شده
distributed profit سود توزیع شده
distributed load نیرویی که به یک نقطه اثرنمیکند بلکه مانند نیروی هوا روی یک سطح بریک خط یا یک سطح وارد میشود
distributed design طرح توزیعی
distributed fire اتش گسترده
distributed fire اتش تقسیم شده
distributed fire اتش توزیع شده
distributed lag توزیع فاصله زمانی
distributed learning یادگیری فاصله دار
distributed load گسترده بار
distributed data processing داده پردازی توزیعی
distributed data processing پردازش داده توزیع شده
distributed data base پایگاه داده توزیعی
uniformly distributed load باریکنواخت
uniformly distributed load بار گسترده یکنواخت
fibre distributed data interface استاندارد ANSI پیشرفته برای شبکههای سریع که از کابل فیبر نوری استفاده میکند و نرخ ارسال دده مگابایت در ثانیه است
fibre distributed data interface II استاندارد ANSI پیشرفته برای شبکههای سریع که از کابل فیبر نوری استفاده میکند و نرخ ارسال داده مگابایت در ثانیه است . ولی میتواند بخشی از پهنای باند را به کانال آنالوگ کیلو بیت در ثانیه برای داده صوتی یا تصویری اختصاص دهد
flood بیش از 1 نفر دریافت کننده توپ را بمنطقه دفاع حریف فرستادن
flood طغیان
flood طغیان کردن
flood way سیل
flood غرق کردن
flood سیل گرفتن
flood اشک
flood سیل
flood طوفان
flood رو د دریا
flood waters {pl} سیل
flood waters {pl} طغیان آب
flood risk خطر سیل
subject to the flood دستخوش سیل
flash flood سیل برق اسا
catastrophic flood سیل بلاخیز
flood oiling روغنکاری گردشی
maximum flood سیل بیشینه
maximum flood طغیان بیشینه
counter flood اب گیری ضد انحراف ناو متعادل کردن ناو با پر کردن مخازن ان
flood tide مد
flood control سیل بندی
flood current جریان مدی
flood gate سد دریچهای
flood currents جریان سیلابی
flood currents سیلاب
flood discharge بده طغیان
flood gate بندسیلگیر
flood discharge بده فزون ابی بده سیل
flood tide اب مد
flood valve شیر پر اب کن
flood volume حجم سیل
flood currents پندام
initial flood پیش سیل
flood stage تراز بحرانی طغیان
flood gate ابگیره
flood protection حفافت در مقابل طغیان
flood plain دشت سیلابی
flood lubrication روغنکاری سیلابی
flood walls سیل بند
flood level mark داغ سیلاب
daily flood peak بیشینه روزانه سیل
The flood swepot away the bridge. سیل پل رابرد
anti flood valve شیر اطمینان مانع طغیان
forced flood lubrication روغنکاری تحت فشار
maximum flood discharge بده حداکثرطغیان
maximum flood discharge بده بیشینه طغیان
daily flood peak حداکثر سیل روزانه
linear system [system of linear equations] دستگاه معادلات خطی [ریاضی]
value system نظام ارزشها
an system سیستم الکترونیکی نیروی زمینی و دریایی
i.f.f. system دستگاه تشخیص
the system of the which by ininheritance agnatisation the passedto is state the residueof agnates male تعصیب
system سامانه
the system of رد مازاد ترکه متوفی به خویشان ذکورپدری
cw system سیستمی که از سیگنالهی امواج پیوسته برای کسب اطلاعات درمورد مسیر پروازبهره میگیرد
c.g.s. system دستگاه سگث
p system سیستم عامل ریزکامپیوتری باامتیاز اساسی که برنامههای نوشته شده برای ان روی محدوده گستردهای ازماشینهای گوناگون کار میکند
system منظومه
system سازگان
system هر گروه از سخت افزار یا نرم افزار یا وسیله جانبی و... که با هم کار می کنند
system مقررات مربوط به اعطای امتیازهای اضافی به نسبت ضعف یا قدرت اسب
system سلسله
system رشته دستگاه
system طرز روش
system نظم ترتیب
system اصول وجود
system اسلوب
system مجموعه سازمان
system سازمان
system ترتیب
system روش اصول
system نظام سیستم
system تشکیلات
system نظام
system نظم منظومه
system قاعده رویه
system طرز اسلوب
system جهاز
system دستگاه
system سلسله رشته
system طریقه
system همستاد روش
system سیستم
system همست
interactive system سیستم فعل و انفعالی
system of units دستگاه یکانها
system of forces دستگاه نیروها
system mangement مدیریت سیستم
system maintenance تامین و نگهداری سیستم
limbic system دستگاه کناری
system of units سلسه احاد
london system سیستم لندن در دفاع هلندی شاه شطرنج
system log شرح ماوقع سیستم
System Monitor امکانی در ویندوز که به کاربر امکان مشاهده اجرای منابع PC را میادهد و اگر وسیله اشتراکی دارند بررسی میکند
system overhead مازاد سیستم
system planning طرح ریزی سیستم
lymphatic system دستگاه لنفاوی
system priorities تقدم های سیستم
system log گزارش روزانه عملیات سیستم
isolated system سیستم منزوی
irrigation system شبکه ابیاری
vantilating system سیستم تهویه
system of ventilation سیستم تهویه
integrate system سیستم مجتمع
inquiry system سیستم پرسش- پاسخ
road system شبکه راهها
road system شبکه راهسازی
rotation system توزیع تناوبی
system library کتابخانه سیستم
intercommunication system ارتباط بوسیله میکروفون وبلندگو
intercommunication system سیستم ارتباط بین اطاقهای یک اداره بوسیله بلندگو
system of units دستگاه واحدها
mixed system نظام مختلط
system loader بارکننده سیستم
system interrupt وقفه سیستم
interphone system سیستم تلفنی
system overhead بالاسری سیتم
system program برنامه سیستم
information system سیستم اطلاعاتی
russian system سیستم روسی در دفاع گرونفلد
tax system نظام مالیاتی
target system سیستم هدفهای میدان تیر سری هدفهای مستقر در یک منطقه
target system سیستم هدفها
heliocentric system دستگاه خورشید مرکزی
tandem system سیستم دو پشته
system's design مدل سیستم طرزساخت سیستم
monoprogramming system سیستم پردازش دستهای که در هر لحظه یک برنامه را اجرا میکند
system's design طرح سیستم
system's design ساختمان سیستم
system unit محفظه سیستم
system time ساعت سیستم
tectopulvinar system دستگاه بامی- پروانهای
telephone system سیستم تلفن
giorgi system دستگاه جورجی
hexagonal system دستگاه شش گوشهای
foreign value system نظام ارزشی بیگانه
formmal system سیستم صوری
the vascular system سلسله اوندهاومجراها
the nervous system سلسله پیهای نباتی
freshwater system سیستم لوله کشی اب شیرین
text system سیستم متن
tetragonal system دستگاه چهار گوشهای
teleran system نوعی سیستم ناوبری که بااستفاده از رادارهای زمینی و سیستم تلویزیونی هواپیماهای سرگردان دراطراف محوطه فرودگاه را به باند هدایت میکند
geniculostriate system دستگاه مخطط زانویی
geocentric system دستگاه زمین مرکزی
system time زمان سیستم
system testing ازمایش سیستم
system test ازمون سیستم
ignition system سیستم احتراق موتور
illuminating system سیستم روشنایی
system programs برنامههای سیستم
incentive system نظام تشویقی
indeterminate system سیستمی که وضعیت منط قی
indeterminate system آن قابل پیش بینی نیست
induction system سیستم مکش
system programming برنامه نویسی سیستم
system programmer برنامه نویس سیستم
system prompt اعلان سیستم
system reset راه اندازی مجدد سیستم
system resolution تفکیک سیستم کار دستگاه
system study مطالعه سیستم
system standard استانداردسیستم
system standard معیار سیستم
system software نرم افزار سیستم
system security حفافت سیستم
system resource وسیله سیستم
household system نظام خانوادگی
household system نظام تولیدخانوادگی
system resource منبع سیستم
hydraulic system سیستم هیدرولیک
open system نظام باز
system check بررسی سیستم
system analyst تحلیلگر سیستم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com