English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 145 (9 milliseconds)
English Persian
do business معامله کردن
Search result with all words
business سوداگری
business حرفه
business دادوستد کاسبی
business بنگاه
business موضوع تجارت
business کار و کسب
business کسب و کار
business داد و ستد تجارتخانه
business دادوستد
business کسب و کار بازرگانی
business موسسه بازرگانی
business شرکت
business کسب
business تجارت
business نمایشگاهی که محصولات را نشان میدهد.
business که باعث میشود یک تجارت کار باشد
business ماشینی که در شرکت استفاده میشود
business مجموعهای از برنامه ها که برای امور تجاری برنامه ریزی شده اند.
business کامپیوتر قوی کوچک که برای امور تجاری مشخص برنامه ریزی شده است
business خرید یا فروش
business شرکت تجاری
big business واحد تجاری بزرگ
monkey business کچلک بازی
business activity فعالیت بازرگانی
business combination ادغام دو یا چند موسسه دریکی از ان موسسات
business cycle دور بازرگانی
business cycle دور تجاری
business cycle دور اقتصادی
business cycle دور کسب وکار
business cycle دور فعالیت بازرگانی
business cycle دوران اقتصادی یا تجارتی دوران ترقی و تنزل فعالیت تجاری و اقتصادی
business cycle معادل cycle trade
business data processing داده پردازی تجاری
business depression بحران کسب و کار
business depression کسادی کار کسادی سوداگری
business economics علم اقتصاد بازرگانی
business economics علم اقتصاد کسب و کار
business enterprise بنگاه بازرگانی
business enterprise بنگاه تجاری
business expenses هزینههای کار و کسب هزینههای شرکت
business failure شکست تجاری
business failure ناکامی تجاری
business firms بنگاههای انتقاعی
business fluctuations نوسانات بازرگانی
business goods کالای تولیدی
business graphics گرافیکهای تجاری
business hours ساعت اداری
business hours ساعت کاری
business income درامد خالص تجارتی
business inventories موجودی تجاری
business law حقوق تجارت
business like مرتب
business like منظم
business like عملی
business man ادم کاسب
business matters مسائل کسبی
business mechines ماشینهای تجاری
business name اسم تجارتی
business prosperty رونق سوداگری
business prosperty رونق کسب و کار
business software نرم افزارهای تجاری
business transaction داد و ستد بازرگانی
business type operation عملیات تجارتی
business type operation عملیات کامپیوتری
business union اتحادیه بازرگانی
butchery business گوشت فروشی
carry on business داد و ستد کردن
common business oreinted language زبان با گرایش متداول تجاری
graphics, business گرافیک
graphics, business تجارت
he had no business to حقی نداشت که
he has a rushing business کارش خوب گرفته است کارش خیلی رونق دارد
he prospered in his business در کار خود کامیاب شد کارش رونق گرفت
he prospered in his business کارش بالا گرفت
he was p in his business کارو
he was p in his business خوب بود کارش رونق گرفته بود
head of business firm رئیس تجارتخانه
hours of business ساعتهای کاری
i have come on business کاری دارم اینجا امدم
international business machine IB
international business machine corporation
land office business کار وسیع وبسیط وسریع کارپر سود یا پر موفقیت
mail order business کسب و کار مکاتبهای
man of business وکیل گماشته
mind your own business درفکر کار خودت باش
net business saving پس انداز خالص شرکتها
one who transacts business with another معامل
small business computer کامپیوتر کوچک تجاری
that business does not p به منتظرشدنش می ارزد صبرکردنش ارزش دارد
to do business کاسبی کردن
to do business معامله کردن
what is your business here کار شما اینجا چیست
show business حرفهی هنرپیشگی و نمایش
show business نمایشگری
business school مدرسهیا دانشکدهاقتصادیوتجاری
small business تجارتوشرکتکوچککهتعدادکارمندانآنزیادنیست
He put me out of business. مرا از کسب وکاسبی انداخت
How is business ? How is everything? کار وبارها چطوره ؟
To go about ones business. پی کار خود رفتن
Our business has become tangled up. کارمان پیچ خورده است
Other Matches
to get down to business کار و بار را شروع کردن [اصطلاح روزمره]
Anyway it is none of his business. تازه اصلابه او مربوط نیست
I mean business. I mean it. شوخی نمی کنم جدی می گویم
to get down to business به کار اصلی پرداختن [اصطلاح روزمره]
business <adj.> تجاری
business <adj.> تجارتی
business <adj.> بازرگانی
to go away [off] on business به سفر تجاری رفتن
None of your business. [این] به شما مربوط نیست.
I am here on business. برای کار اینجا آمدم.
I am here on business. برای تجارت اینجا آمدم.
mean business <idiom> جدی بودن
I cant do business with him . با او معامله ام نمی شود
To go about ones business. دنبال کار خود رفتن
What is it to me?it is none of my business. به من چه؟
What work do you do ? what is your business ? کارتان چیست ؟
He is well versed in business . درامور با زرگانی کاملا" وارد است
He has no business to interfere. بیخود می کند دخالت می کند
initiated into business دست اندرکار
monkey business <idiom> شوخی کردن
monkey business <idiom> دوز وکلک ،حقه باز
relating to business <adj.> بازرگانی
relating to business <adj.> تجارتی
relating to business <adj.> تجاری
line of business حرفه
line of business پیشه
transport business تجارت حمل و نقل
carrying business تجارت حمل و نقل
business group شرکت سهامی [شرکت]
to go away on a business trip به سفر تجاری رفتن
business park [ساخت شرکت تجاری در منطقه ای با چشم انداز طبیعی]
carrying business صنعت حمل و نقل
transport business صنعت حمل و نقل
line of business شاخه پیشه
I am minding my own business. کاری بکار کسی ندارم
to hold a share in a business در شرکتی سهمی داشتن
He is completely absorbed by his business. کاملاجذب کارش است
Why did you give away your business patern ? چرا شریک خودت را لو دادی ؟
Trade ( business ) is slack this week . این هفته بازار ( تجارت ) کساد است
What advice would you give to someone starting up in business? چه توصیه ای شما به کسی که کسب و کار راه می اندازد می کنید؟
Beat it !Buzz off! Mind your own business. برو کشکت را بساب
My trip to Europe was business and pleasure combined . سفرم به اروپ؟ هم فال بود وهم تماشا
to put one's affairs in order [to settle one's business] تکلیف کار خود را روشن کردن
Lets talk business. Lets talk turkey. بی تعارف وجدی حرف بزنیم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com