English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
double agents عامل اطلاعاتی دو جانبه
Other Matches
agents برنامه یا نرم افزاری که روی یک ایستگاه کاری در شبکه اجرا میشود
agents مجموعهای از دستورات یا اعمال که خودکار روی یک داده یا فایل مشخص اعمال می شوند
agents وکیل
agents ارگان
agents واسطه عامل
agents واسطه
agents ماده
agents نرم افزار کارایی و اطلاعات آماری را درباره ایستگاههای کاری به مدیریت مرکزی شبکه ارسال میکند
agents عنصر
agents کاگزار
agents عامل
agents مامور
agents گماشته وکیل
agents نماینده
agents پیشکار
agents فرستنده
agents عامل اطلاعاتی
agents نماینده عامل شیمیایی خرج
natural agents عوامل طبیعی
travel agents سفر ارا
travel agents بلیط فروش سرویس مسافری اژانس مسافرتی
agents of production عوامل تولید
travel agents سفرچین
agents provocateurs مامور اگاهی که با لباس مبدل در باندی کار میکند
free agents بازیگر بدون قرارداد
secret agents مامور مخفی
secret agents جاسوس
oxydizing agents مواد اکسید کننده در رنگرزی و یا محیط
surface active agents مواد فعال در سطح
to act through primary agents به وسیله پاسخگویان اصلی عمل کردن
double دو برابرشدن یا کردن
double دویدن
double دومین تیر پرتاب شده از یک اسلحه نیم خودکار
double مضاعف
double بازی دوبل
double بازی دونفره خطای دبل
double دواسترایک متوالی
double مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
double مضاعف نمودن
double توپزن 0001امتیازی فصل
double دوبار چرخش کامل ژیمناست
double سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
double دیسکی که میتواند اطلاعات را در هر دو سو ذخیره کند
double a زنای محصن بامحصنه
double-take واکنش دوگانه
double-take یکه خوردن
on the double فرمان بدو رو
on the double بدو رو
it is useful for a double p برای دوکارسودمنداست
double up دولا شدن
double up در اطاق یاتختخواب یک نفره شریک شدن
double up دولاکردن
double three دوبارحرکت سه چرخشی روی یک دایره
double p پاروی دوسر
double out درو جفتی ازوسط خرک تا انتهای ان
double out 081 خارج
double in درو جفتی از انتهای خرک تا وسط ان
double in 081 تو
double a زنای مردزن داربازن شوهردار
double گرفتن همزمان دو ماهی تفنگ دولول
double استفاده از دو بافر یکی برای خواندن و دیگری در همان زمان برای نوشتن
double ضربه زدن دوبار و سریع به دکمه mouse برای آغاز عمل
double up مراقبت از مهاجم با دو مدافع
double دیسکی که دو بایت داده در واحد مساحت ذخیره میکند در مقایسه با دیسک استاندارد
double صفی که دادههای جدید می توانند به آنها اضافه شوند حتی به انتها
double درایو دیسک که میتواند به داده روی دیسکهای دولبه دستیابی داشته باشد
double تخته مداریکه هر دو سوی آن هادی باشد
double مربوط به درایو ROM-CD که دیسک را با دو برابر سرعت درایو معمولی می چرخاند
double دو بایت داده به عنوان یک کلمه برای داده آدرس
double استفاده از دو کلمه داده برای ذخیره سازی یک عدد با دقت بیشتر
double دوبار
double دو برابر بزرگتر
double اندازه دو برابر
double-six دوطرفشش
double zero صفر2برابر
double hi ضربه شمشیر دو حریف در یک لحظه
double دو برابر کردن
double تصویر قرینه
double up <idiom> اتاق خود را باکسی شریک بودن
double دو نفره
do a double take <idiom> با تعجب نگاه به کسی یا چیزی
double : دو برابر دوتا
double جفت
double دولا
double تاکردن
double مضاعف کردن دولا کردن
double :دوبرابر کردن
double دو برابر
double همزاد
double دوسر المثنی
double precision دقت مضاعف
double precision مضاعف
double punch منگنه مضاعف
double poppy گل هزاره
double pole دو قطبی
double pole با دو قطب
double pneumonia اماس هر دو شش
double pica حروف 42 پونط
double minded بی ثبات
double minimum جفت کمینه
double motor دوموتوره
double or quits بازی ای که درنتیجه ان بردوباخت یادوبرابریاازادمیشود
double organs اندامهای جفتی
double window پنجره دو جداره
double oxer مانع بوتهای با دو تیر درجلو و عقب
double vault [دو طاق با فضای خالی بین آنها]
double refraction انکسار مضاعف
double refraction شکست مضاعف
double seam درز دوبل
double shear تنش برشی دوتایی
double sixes جفت شش
double sixes دو شش
double space یک سطر در میان
double space یک خط درمیان نوشتن
double star دوتایی
double star دوگانه
double sampling نمونه گیری چندگانه
double salt ملح مضاعف
double refraction شکست دوبل
double refraction انکسار دوبل
double reverse شوت برگردان به دروازه
double rhyme شعر دو قافیهای
double row موتور
double row دوطرفه
double salt نمک مضاعف
double star ستاره مزدوج ستاره دوتایی ستاره دوگانه
double minded فریبنده
double header دو دور مسابقه یک تیم در یک روز
double helix مارپیچ دوگانه
double touch ضربه شمشیر دو حریف در یک لحظه
double hit دو ضربه غیرمجاز پی در پی
double hit دوبله
double hook قلاب ماهیگیری دو طرفه
double hyphen این علامت //
double header دوسر
double faces ریاکار
double floppy دیسک لرزان دو طرفه
double footed بازیگر چپ پا- راست پا بازیگر با هردو پا
double foul خطای هم زمان دو بازیگر
double foult خراب کردن پی در پی دوسرویس
double precision دقت
double frequency فرکانس دوبل
double guard دفاع با دو دست
double hardening سخت گردانی مضاعف
double ignorance جهل مرکب
double image تصویر مضاعف
double limiter محدود کننده مضاعف
double line خط مضاعف
double lock دوبارکلیدگردانیدن در
double mind دردل
double mind منلون
double mind فریبنده
double minded دودل
double minded متلون
double length طول مضاعف
double length با طول مضاعف
double-digit <adj.> دو رقمی
double integral انتگرال دوبل
double junction اتصال مضاعف
double kick دو ضربه پی در پی
double knee لوله زانویی دوبل
double knot گره دوبل
double leg زیر دو خم با عوض کردن دست با مایه یک پا رو کار زیر دو خم خورجین تکان
double figures امتیاز دو رقمی
double back <idiom> برگشتن
double sink سینکدوتایی
double zero key کلیددوصفر
double-blank دوطرفسفید
double decker اتوبوس دوطبقه [حمل و نقل]
double bed تختخوابدوطبقه
double-faced فرش های دو رو [فرشی که پشت و روی آن دارای پرز باشد.]
double weft [دو پود هم ظرافت را با هم در عرض بکار بردن]
double sharp نیمپردهبالاییجفتی
double flat نتسفیددوتایی
double handles دستهدوبله
double pennant پرچمدوگوش
double plate صفحهیدوبله
double reed نوعیآلتموسیقیدوبله
double ring گوددوبله
double scull پارویدوبله
double seat صندلیدونفره
double boiler [ظرفی که ظرف کوچک تری در آن قرار بگیرد و مواد درون آن ظرف بطور غیر مستقیم گرم شود.]
double bill مسابقهورزشی-تئاتریاسینماکهدرآندوبرنامهاجراشود
I'd like a double room من یک اتاق دو نفره میخواهم.
a double room یک اتاق دو نفره
a double bed یک تخت دو نفره
double-talk <idiom> حرف بیمعنا
double-cross <idiom> گول زدن
double-check <idiom> دوباره چک کردن
double knotting گره دوخفتی یا دو رو [که در بعضی از فرش های تزپینی ایران بکار رفته و هر دو طرف فرش دارای پرز با نقشی متفاوت است.]
with double cream با کرم یا خامه زیاد
double bluff دروغدرروزروشن
double cream خامهزیاد
double room اتاقدونفره
double-glaze پنجرهدوجداره
double-glazing شیشهدوجداره
double boiler حمام آب
double boiler دیگی که دیگ کوچک تری در آن جا بگیرد
double bend پیچدوبله
double track خط
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com