Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
double antenna
انتن دوگانه
Other Matches
antenna
انتن
antenna
شاخک
antenna
موج گیر انتن
AM antenna
آنتنموجAm
V?F antenna
آنتنVHF
l antenna
انتن معمولی رادیو
FM antenna
آنتنافام
aerial antenna
آنتن
broadband antenna
انتن با باند گسترده
artificial antenna
انتن کمکی
dummy antenna
انتن کمکی
cartwheel antenna
انتن شعاعی
coil antenna
انتن حلقوی به شکل سیم پیچ
collective antenna
انتن جامع
parabolic antenna
آنتنشلجمیشکل
radio antenna
آنتنرادیویی
telecommunication antenna
آنتنارتباطراهدور
antenna mine
مین شاخک دار دریایی
aperiodic antenna
انتن با باند گسترده
antenna switch
کلید انتن
antenna capacity
فرفیت انتن
antenna coil
پیچک انتن
antenna gain
بهره انتن
antenna ground
انتن زمینی
earth antenna
انتن زمینی
ground antenna
انتن زمینی
antenna impedance
ناگذرایی انتن
antenna inductance
القاء گری انتن
antenna mine
مین مجاورتی انتن دار
antenna pattern
انتشار انتن
antenna pattern
طرح انتشارامواج انتن
antenna wavelength
طول موج انتن
all wave antenna
انتن تمام موج
cone antenna
انتن مخروطی
inverted l antenna
انتن معمولی رادیو
polyrod antenna
انتن میله پلاستیکی
outdoor antenna
انتن بلند
outdoor antenna
انتن مرتفع
mains antenna
انتن شبکه
loop antenna
انتن حلقهای
loop antenna
انتن حلقوی
inductive antenna
انتن القائی
indoor antenna
انتن داخلی
frame antenna
انتن چارگوش
fan antenna
انتن بادبزنی
emergency antenna
انتن اضطراری
elevated antenna
انتن بالارونده
radar antenna
انتن دار
receiving antenna
انتن گیرنده
dish antenna
انتن بشقابی
conical antenna
انتن مخروطی
diamond antenna
انتن لوزی شکل
rhombic antenna
انتن لوزی شکل
directional antenna
انتن جهت دار
communication antenna
آنتنمرتبط
adjustable antenna
آنتن قابل تنظیم
yagi antenna
انتن یاگی
vertical antenna
انتن عمودی
transmitting antenna
انتن فرستنده
stacked antenna
انتن ردیفی
elevated antenna
انتن کشویی
dipole antenna
انتن دو قطبی
corner reflector antenna
انتن با بازتابنده گوشه دار
flat top antenna
انتن سفرهای
fan shaped antenna
انتن بادبزنی
rotary beam antenna
انتن گردان
noise reducing antenna system
انتن ضد همهمه
double zero
صفر2برابر
double in
درو جفتی از انتهای خرک تا وسط ان
double
دو نفره
double p
پاروی دوسر
double in
081 تو
double up
<idiom>
اتاق خود را باکسی شریک بودن
do a double take
<idiom>
با تعجب نگاه به کسی یا چیزی
double
: دو برابر دوتا
double
جفت
double
دولا
double
دوسر المثنی
double
همزاد
double
:دوبرابر کردن
double up
دولاکردن
double a
زنای مردزن داربازن شوهردار
double out
081 خارج
double up
در اطاق یاتختخواب یک نفره شریک شدن
double up
دولا شدن
double up
مراقبت از مهاجم با دو مدافع
double hi
ضربه شمشیر دو حریف در یک لحظه
it is useful for a double p
برای دوکارسودمنداست
on the double
بدو رو
on the double
فرمان بدو رو
double three
دوبارحرکت سه چرخشی روی یک دایره
double
تصویر قرینه
double-take
یکه خوردن
double-take
واکنش دوگانه
double out
درو جفتی ازوسط خرک تا انتهای ان
double
مضاعف کردن دولا کردن
double
دیسکی که دو بایت داده در واحد مساحت ذخیره میکند در مقایسه با دیسک استاندارد
double
اندازه دو برابر
double
استفاده از دو بافر یکی برای خواندن و دیگری در همان زمان برای نوشتن
double
دیسکی که میتواند اطلاعات را در هر دو سو ذخیره کند
double
گرفتن همزمان دو ماهی تفنگ دولول
double
توپزن 0001امتیازی فصل
double
درایو دیسک که میتواند به داده روی دیسکهای دولبه دستیابی داشته باشد
double
دواسترایک متوالی
double
دو برابر بزرگتر
double
مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
double
دوبار
double
تخته مداریکه هر دو سوی آن هادی باشد
double
دوبار چرخش کامل ژیمناست
double
دو برابرشدن یا کردن
double
استفاده از دو کلمه داده برای ذخیره سازی یک عدد با دقت بیشتر
double
مربوط به درایو ROM-CD که دیسک را با دو برابر سرعت درایو معمولی می چرخاند
double
دو بایت داده به عنوان یک کلمه برای داده آدرس
double
مضاعف نمودن
double
صفی که دادههای جدید می توانند به آنها اضافه شوند حتی به انتها
double-six
دوطرفشش
double
تاکردن
double
دو برابر
double
دو برابر کردن
double
سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
double
مضاعف
double
دویدن
double
ضربه زدن دوبار و سریع به دکمه mouse برای آغاز عمل
double
بازی دونفره خطای دبل
double
دومین تیر پرتاب شده از یک اسلحه نیم خودکار
double a
زنای محصن بامحصنه
double
بازی دوبل
double punch
منگنه مضاعف
double reverse
شوت برگردان به دروازه
double row
موتور
double refraction
شکست دوبل
double refraction
انکسار مضاعف
double refraction
شکست مضاعف
double row
دوطرفه
double salt
نمک مضاعف
double tent
چادر دو نفره
double team
تیم دونفره
double taxation
مالیات مضاعف
double taxation
مالیات بندی مضاعف
double tape
نوار مساحی مضاعف
double refraction
انکسار دوبل
double star
ستاره مزدوج ستاره دوتایی ستاره دوگانه
double star
دوگانه
double star
دوتایی
double space
یک خط درمیان نوشتن
double sixes
دو شش
double space
یک سطر در میان
double sixes
جفت شش
double shear
تنش برشی دوتایی
double seam
درز دوبل
double sampling
نمونه گیری چندگانه
double salt
ملح مضاعف
double the edge
لب گردانیدن
double precision
دقت مضاعف
double rhyme
شعر دو قافیهای
double integral
انتگرال دوبل
double junction
اتصال مضاعف
double kick
دو ضربه پی در پی
double knee
لوله زانویی دوبل
double knot
گره دوبل
double leg
زیر دو خم با عوض کردن دست با مایه یک پا رو کار زیر دو خم خورجین تکان
double length
با طول مضاعف
double length
طول مضاعف
double hardening
سخت گردانی مضاعف
double header
دوسر
double header
دو دور مسابقه یک تیم در یک روز
double helix
مارپیچ دوگانه
double touch
ضربه شمشیر دو حریف در یک لحظه
double hit
دو ضربه غیرمجاز پی در پی
double hit
دوبله
double hook
قلاب ماهیگیری دو طرفه
double hyphen
این علامت //
double ignorance
جهل مرکب
double image
تصویر مضاعف
double limiter
محدود کننده مضاعف
double line
خط مضاعف
double lock
دوبارکلیدگردانیدن در
double minded
فریبنده
double pica
حروف 42 پونط
double pneumonia
اماس هر دو شش
double pole
با دو قطب
double pole
دو قطبی
double poppy
گل هزاره
double precision
دقت
double oxer
مانع بوتهای با دو تیر درجلو و عقب
double organs
اندامهای جفتی
double or quits
بازی ای که درنتیجه ان بردوباخت یادوبرابریاازادمیشود
double mind
دردل
double mind
منلون
double mind
فریبنده
double minded
دودل
double minded
متلون
double minded
بی ثبات
double minimum
جفت کمینه
double motor
دوموتوره
double precision
مضاعف
double cream
خامهزیاد
with double cream
با کرم یا خامه زیاد
double boiler
دیگی که دیگ کوچک تری در آن جا بگیرد
double reed
نوعیآلتموسیقیدوبله
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com