English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
English Persian
double back <idiom> برگشتن
Search result with all words
double-back bench نیمکت جفتی [پشت به پشت یا یک ردیفه]
Other Matches
back to back credit اعتبار اتکایی
back to back housing خانه ی پشت به پشت
double دولا
double جفت
double zero صفر2برابر
double : دو برابر دوتا
double دوسر المثنی
double همزاد
double :دوبرابر کردن
double مضاعف کردن دولا کردن
double تاکردن
double دو برابر
double دو برابر کردن
double in 081 تو
double hi ضربه شمشیر دو حریف در یک لحظه
double صفی که دادههای جدید می توانند به آنها اضافه شوند حتی به انتها
double-take واکنش دوگانه
double-take یکه خوردن
on the double فرمان بدو رو
on the double بدو رو
it is useful for a double p برای دوکارسودمنداست
double up مراقبت از مهاجم با دو مدافع
double up دولا شدن
double up در اطاق یاتختخواب یک نفره شریک شدن
double up دولاکردن
double three دوبارحرکت سه چرخشی روی یک دایره
double مضاعف
double سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
double دیسکی که دو بایت داده در واحد مساحت ذخیره میکند در مقایسه با دیسک استاندارد
double in درو جفتی از انتهای خرک تا وسط ان
double درایو دیسک که میتواند به داده روی دیسکهای دولبه دستیابی داشته باشد
double تخته مداریکه هر دو سوی آن هادی باشد
double مربوط به درایو ROM-CD که دیسک را با دو برابر سرعت درایو معمولی می چرخاند
double دو بایت داده به عنوان یک کلمه برای داده آدرس
double استفاده از دو کلمه داده برای ذخیره سازی یک عدد با دقت بیشتر
double دو برابر بزرگتر
double p پاروی دوسر
double out درو جفتی ازوسط خرک تا انتهای ان
double ضربه زدن دوبار و سریع به دکمه mouse برای آغاز عمل
double استفاده از دو بافر یکی برای خواندن و دیگری در همان زمان برای نوشتن
double دیسکی که میتواند اطلاعات را در هر دو سو ذخیره کند
double دومین تیر پرتاب شده از یک اسلحه نیم خودکار
double دویدن
double بازی دوبل
double بازی دونفره خطای دبل
double توپزن 0001امتیازی فصل
double دواسترایک متوالی
double مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
double گرفتن همزمان دو ماهی تفنگ دولول
double دوبار چرخش کامل ژیمناست
double مضاعف نمودن
double دو برابرشدن یا کردن
double out 081 خارج
double-six دوطرفشش
double a زنای مردزن داربازن شوهردار
double a زنای محصن بامحصنه
double تصویر قرینه
double دو نفره
double اندازه دو برابر
double دوبار
do a double take <idiom> با تعجب نگاه به کسی یا چیزی
double up <idiom> اتاق خود را باکسی شریک بودن
double banked دارای دوردیف پاروزن
double attack حمله دویل
double armature ارمیچر دوگانه
double antenna انتن دوگانه
double branch چهارراهه
double action اقدام دوجانبه
double amplitude دامنه دوبل
double alternation تناوب مضاعف
double barreled دولول
double barreled دولوله
double bassoon قره نی بم
double bottoms ناو کف دوبل
double bottoms ناو دو کفهای
double bottom ته دولا
double bond پیوند دوگانه
double bond اتصال مضاعف
double bogey دوبار کسب امتیاز
double blowing دمش مضاعف
double bind بن بست دو سویه
double belt تسمه دوبل
double beam شعاع مضاعف نور
double beam پرتو مضاعف
double adultery زنای محصنه در حالتی که مرتکب ان مرد زن دار باشد
double action دوکاره
double limiter محدود کننده مضاعف
double line خط مضاعف
double lock دوبارکلیدگردانیدن در
double mind دردل
double mind منلون
double mind فریبنده
double minded دودل
double minded فریبنده
double minded بی ثبات
double faces ریاکار
double minimum جفت کمینه
double length طول مضاعف
double length با طول مضاعف
double leg زیر دو خم با عوض کردن دست با مایه یک پا رو کار زیر دو خم خورجین تکان
double action عمل دوبله یادو طرفه
double minded متلون
double acting دوطرفه
double pinochle ضربهای در بولینگ که میلههای 4 و 6 و 7 و 01 را بجامی گذارد
beacon double اسم رمز برای انتخاب روش تعقیب هدف با استفاده از دونوع موج رادار
double integral انتگرال دوبل
double bar دوقطعه واسطهای که دو قسمت اصلی اهنگ را بهم مربوط میسازد
double junction اتصال مضاعف
double kick دو ضربه پی در پی
double knee لوله زانویی دوبل
double knot گره دوبل
double motor دوموتوره
double breasted کتی که در دو طرف دکمه دارد
double cropping کشت دوگانه
double diode دیود مضاعف
double diode دیود دوبل
double dissociation گسست مضاعف
double dribble خطای دوبل در بسکتبال
double ended دوطرفه
double ended دوسر
double coincidence of wants نیازها وضعیتی که باید در مبادله پایاپای وجود داشته باشد
double coincidence of wants تطابق دوطرفه
double cloth پارچه دولا
double ender تخته موج با دو انتهای یک شکل
double entry دفتر داری مضاعف
double entry سیستم دفترداری دوبل
double coincidence of wants زیرا هرطرف مبادله باید کالائی را به بازار عرضه کند که طرف دیگر مبادله به ان نیاز دارد ونیز شرایط مبادله باید موردتوافق طرفین مبادله باشد
double conversion تبدیل دوگانه
double diagonal دوپوسته
double counting محاسبه مضاعف
double cropping کشت مضاعف
double dabble روش تبدیل اعداد دودویی به معادل دهدهی
double dealer شخص مزور
double dealer حقه دورو
double dealer ادم ناروزن
double dealing دورویی
double dealing حقه بازی
double deck دوطبقه دوعرشه
double decomposition تجزیه مضاعف
double density چگالی مضاعف
double density تراکم مضاعف
double envelopment احاطه دو طرفه
double envelopment مانوراحاطهای دو طرفه
double click احضار یک فرمان توسط دکمه دستگاه OUSE
double hardening سخت گردانی مضاعف
double header دوسر
double header دو دور مسابقه یک تیم در یک روز
double helix مارپیچ دوگانه
double touch ضربه شمشیر دو حریف در یک لحظه
double decker هرچیزیکه دو لایه دارد
double hit دو ضربه غیرمجاز پی در پی
double hit دوبله
double hook قلاب ماهیگیری دو طرفه
double hyphen این علامت //
double ignorance جهل مرکب
double image تصویر مضاعف
double guard دفاع با دو دست
double frequency فرکانس دوبل
double foult خراب کردن پی در پی دوسرویس
double buffering روش انتقال اطلاعات میان کامپیوتر و دستگاه جانبی میانگیر مضاعف
double buff قرقره قلاب دو شیاره
double faced دورو
double faced دوجانبه
double faced دو سر
double faces دورو
double buff تاکل دو شیاره
double figures امتیاز دو رقمی
double floppy دیسک لرزان دو طرفه
double breasted کت چهار دکمه
double footed بازیگر چپ پا- راست پا بازیگر با هردو پا
double foul خطای هم زمان دو بازیگر
double-takes واکنش دوگانه
double bluff دروغدرروزروشن
double cream خامهزیاد
double room اتاقدونفره
double-glaze پنجرهدوجداره
double-glazing شیشهدوجداره
double-check <idiom> دوباره چک کردن
double-cross <idiom> گول زدن
double-talk <idiom> حرف بیمعنا
a double bed یک تخت دو نفره
a double room یک اتاق دو نفره
I'd like a double room من یک اتاق دو نفره میخواهم.
double bill مسابقهورزشی-تئاتریاسینماکهدرآندوبرنامهاجراشود
double bed تختخوابدوطبقه
double-blank دوطرفسفید
double bend پیچدوبله
double flat نتسفیددوتایی
double handles دستهدوبله
double pennant پرچمدوگوش
double plate صفحهیدوبله
double reed نوعیآلتموسیقیدوبله
double ring گوددوبله
double scull پارویدوبله
double seat صندلیدونفره
double sharp نیمپردهبالاییجفتی
double sink سینکدوتایی
double zero key کلیددوصفر
with double cream با کرم یا خامه زیاد
double arch قوس جفتی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com