English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
double dealer شخص مزور
double dealer حقه دورو
double dealer ادم ناروزن
Other Matches
dealer فروشنده معاملات چی
dealer فروشنده
dealer دستفروش
dealer کسی که خرید و فروش میکند
dealer دست فروش
dealer دلال
dealer دهنده ورق
rug dealer دلال فرش
retail dealer خرده فروش
whole sale dealer عمده فروشی
rug dealer واسطه فرش
wheeler-dealer کار چاق کن
wheeler-dealer دست اندرکار معاملات سیاسی و غیره
retail dealer جزئی فروش
option dealer واسطه معاملات اختیاری دلال معاملات اختیاری
horse dealer دلال اسب
antique dealer عتیقه فروش
aytomobile dealer فروشنده یا دلال اتومبیل
wheeler-dealer اهل زد و بند
building material dealer فروشنده مصالح ساختمان دلال مواد اولیه ساختمان
double دو بایت داده به عنوان یک کلمه برای داده آدرس
double تخته مداریکه هر دو سوی آن هادی باشد
double استفاده از دو کلمه داده برای ذخیره سازی یک عدد با دقت بیشتر
double مربوط به درایو ROM-CD که دیسک را با دو برابر سرعت درایو معمولی می چرخاند
double دوبار
double درایو دیسک که میتواند به داده روی دیسکهای دولبه دستیابی داشته باشد
double صفی که دادههای جدید می توانند به آنها اضافه شوند حتی به انتها
double دو برابرشدن یا کردن
double دیسکی که میتواند اطلاعات را در هر دو سو ذخیره کند
double دوبار چرخش کامل ژیمناست
double استفاده از دو بافر یکی برای خواندن و دیگری در همان زمان برای نوشتن
double گرفتن همزمان دو ماهی تفنگ دولول
double مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
double دواسترایک متوالی
double توپزن 0001امتیازی فصل
double بازی دونفره خطای دبل
double بازی دوبل
double ضربه زدن دوبار و سریع به دکمه mouse برای آغاز عمل
double سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
double مضاعف نمودن
double دیسکی که دو بایت داده در واحد مساحت ذخیره میکند در مقایسه با دیسک استاندارد
double دو برابر بزرگتر
double اندازه دو برابر
it is useful for a double p برای دوکارسودمنداست
double up مراقبت از مهاجم با دو مدافع
double up دولا شدن
double up در اطاق یاتختخواب یک نفره شریک شدن
double up دولاکردن
double three دوبارحرکت سه چرخشی روی یک دایره
double p پاروی دوسر
double out 081 خارج
double in درو جفتی از انتهای خرک تا وسط ان
double hi ضربه شمشیر دو حریف در یک لحظه
on the double بدو رو
do a double take <idiom> با تعجب نگاه به کسی یا چیزی
double-six دوطرفشش
double zero صفر2برابر
double a زنای مردزن داربازن شوهردار
double a زنای محصن بامحصنه
double out درو جفتی ازوسط خرک تا انتهای ان
double-take واکنش دوگانه
double-take یکه خوردن
on the double فرمان بدو رو
double in 081 تو
double دویدن
double مضاعف کردن دولا کردن
double جفت
double تصویر قرینه
double up <idiom> اتاق خود را باکسی شریک بودن
double : دو برابر دوتا
double دولا
double دوسر المثنی
double همزاد
double :دوبرابر کردن
double دومین تیر پرتاب شده از یک اسلحه نیم خودکار
double مضاعف
double دو نفره
double دو برابر کردن
double دو برابر
double تاکردن
double precision مضاعف
double precision دقت مضاعف
double poppy گل هزاره
double pole دو قطبی
double pole با دو قطب
double precision دقت
double pneumonia اماس هر دو شش
double pica حروف 42 پونط
double vault [دو طاق با فضای خالی بین آنها]
double motor دوموتوره
double or quits بازی ای که درنتیجه ان بردوباخت یادوبرابریاازادمیشود
double organs اندامهای جفتی
double ressaunt [ابزار بند با دو فیتیله وارونه]
double lancet [پنجره گوتیکی با دو پنجره سر نیزه ای]
double oxer مانع بوتهای با دو تیر درجلو و عقب
double-fronted خانه دو در
double punch منگنه مضاعف
double sampling نمونه گیری چندگانه
double seam درز دوبل
double shear تنش برشی دوتایی
double sixes جفت شش
double sixes دو شش
double space یک سطر در میان
double space یک خط درمیان نوشتن
double star دوتایی
double salt ملح مضاعف
double salt نمک مضاعف
double refraction انکسار مضاعف
double refraction شکست مضاعف
double refraction انکسار دوبل
double reverse شوت برگردان به دروازه
double rhyme شعر دو قافیهای
double row موتور
double row دوطرفه
double star دوگانه
double window پنجره دو جداره
double image تصویر مضاعف
double ignorance جهل مرکب
double hyphen این علامت //
double hook قلاب ماهیگیری دو طرفه
double hit دوبله
double hit دو ضربه غیرمجاز پی در پی
double touch ضربه شمشیر دو حریف در یک لحظه
double helix مارپیچ دوگانه
double header دو دور مسابقه یک تیم در یک روز
double header دوسر
double hardening سخت گردانی مضاعف
double guard دفاع با دو دست
double frequency فرکانس دوبل
double foult خراب کردن پی در پی دوسرویس
double foul خطای هم زمان دو بازیگر
double footed بازیگر چپ پا- راست پا بازیگر با هردو پا
double-digit <adj.> دو رقمی
double integral انتگرال دوبل
double junction اتصال مضاعف
double minimum جفت کمینه
double minded بی ثبات
double minded فریبنده
double minded متلون
double minded دودل
double mind فریبنده
double mind منلون
double mind دردل
double lock دوبارکلیدگردانیدن در
double line خط مضاعف
double limiter محدود کننده مضاعف
double length طول مضاعف
double length با طول مضاعف
double leg زیر دو خم با عوض کردن دست با مایه یک پا رو کار زیر دو خم خورجین تکان
double knot گره دوبل
double knee لوله زانویی دوبل
double kick دو ضربه پی در پی
double floppy دیسک لرزان دو طرفه
double-check <idiom> دوباره چک کردن
double boiler دیگی که دیگ کوچک تری در آن جا بگیرد
double sink سینکدوتایی
double sharp نیمپردهبالاییجفتی
double seat صندلیدونفره
double scull پارویدوبله
double ring گوددوبله
double boiler حمام آب
double reed نوعیآلتموسیقیدوبله
double boiler [ظرفی که ظرف کوچک تری در آن قرار بگیرد و مواد درون آن ظرف بطور غیر مستقیم گرم شود.]
double plate صفحهیدوبله
double pennant پرچمدوگوش
double handles دستهدوبله
double flat نتسفیددوتایی
double knotting گره دوخفتی یا دو رو [که در بعضی از فرش های تزپینی ایران بکار رفته و هر دو طرف فرش دارای پرز با نقشی متفاوت است.]
double weft [دو پود هم ظرافت را با هم در عرض بکار بردن]
double bend پیچدوبله
double zero key کلیددوصفر
double-blank دوطرفسفید
double-cross <idiom> گول زدن
double-talk <idiom> حرف بیمعنا
a double bed یک تخت دو نفره
a double room یک اتاق دو نفره
I'd like a double room من یک اتاق دو نفره میخواهم.
with double cream با کرم یا خامه زیاد
double back <idiom> برگشتن
double-glazing شیشهدوجداره
double-glaze پنجرهدوجداره
double room اتاقدونفره
double cream خامهزیاد
double bluff دروغدرروزروشن
double bill مسابقهورزشی-تئاتریاسینماکهدرآندوبرنامهاجراشود
double bed تختخوابدوطبقه
double-faced فرش های دو رو [فرشی که پشت و روی آن دارای پرز باشد.]
double decker اتوبوس دوطبقه [حمل و نقل]
double-bellid [صراحی شکل شبیه دو کمان دراز]
double church کلیسا دو طبقه
double cloister راهرو دو قسمتی
double cone [ابزار بند رومی مخروطی شکل]
double triode لامپ تریود مضاعف
double track خط
double track دو
double tongued دوزبانه تزویرامیز
double tongued دارای دوقول
double time پرداخت دستمزد کارگران به دو برابر مقدار عادی
double floor دو کفی
double the edge لب گردانیدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com