Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (7 milliseconds)
English
Persian
double frame hobbing machine
دستگاه فرز غلطکی با قاب دوبل
Other Matches
hobbing machine
دستگاه فرز غلطکی
automatic hobbing machine
ماشین فرز چرخ دنده مارپیچی خودکار
machine frame
چارچوب دستگاه
locomotive frame drilling machine
دستگاه مته چارچوب لوکوموتیو
double v machine
دستگاه ورق خم کن
double v machine
دستگاه دولا کننده ورق
double ended machine
دستگاه برشکاری و منگنه کاری
double column machine
دستگاه دو ستونی
double four spindle machine
دستگاه چهار هرزگردی دوبل
double three spindle machine
دستگاه سه هرزگردی دوبل
frame
کنترل هایی
frame
هیکل حالت موقتی
frame
استاتور استخوان بندی
frame
قاب چارچوب کمان
frame
فریم
frame
تنه
frame
کالبد
frame
قاعده
frame
و مرز اطراف فضای پنجره
frame
بخشی از حافظه برای ذخیره سازی تصور پیش ز نمایش آن روی صفحه
frame-up
پرونده سازی
to frame someone
پاپوش درست کردن برای کسی
to frame someone
کسی بیگناه را متهم کردن
K-frame
قاببصورتحرفk
frame
قاب کردن
frame
1-فضایی روی نوار مغناطیسی برای یک کد حرف . 2-بسته داده ارسالی حاوی اطلاعات کنترلی و مسیر
frame
مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
frame
دنده عرضی
frame
قاب کادر
frame
صحنه
frame
شاسی
frame
چهارچوب
frame
قواره
frame
قاب زهوار دور دنده عرضی نرده
frame
باربست
frame
پاپوش درست کردن
frame
بدن
frame
چهارچوب تنه
frame
قاب
frame
قاب کردن قاب گرفتن
frame
چارچوب گرفتن طرح کردن
frame
تنظیم کردن
frame
بیان کردن
frame
فرمول
frame
منطق اسکلت
frame
ساختمان
frame
سازه
saw frame
کمان اره
frame
چارچوب
frame up
دوز وکلک
frame up
دسیسه
frame-up
توط ئه
frame up
توط ئه
ox frame
قابی که گوشههای چلیپایی دارد
frame
خطای ناشی از یک بیت مشکل دار در فریمی در نوار مغناطیسی
main frame
کامپیوتر بزرگ
magnet frame
یوغ اهنربایی
mast frame
قاب چهارگوش
claim frame
فریم مخصوص برای مشخص کردن ایستگاه آغاز کننده شبکه
chassis frame
چارچوب شاسی
mirror frame
جعبه اینه
casement frame
قاب بازشو
c frame press
پرس با قالب "سی " شکل
open frame
هر بخش از بازی بولینگ باناتوانی در انداختن تمام میله ها
pack frame
کوله پشتی زین دار
page frame
قالب صفحه
crane frame
چارچوب جرثقیل
distribution frame
مقسم
door frame
چارچوب در
frame antenna
انتن چارگوش
frame frequency
بسامد صحنه
frame house
خانهای که کالبدان چوب وپوشش ان تخته باشد خانه چوبی
frame of an apparatus
شاسی
frame of hachsaw
کمان اره چکی
frame of hachsaw
کلاف اره چکی
frame partition
جداگر سازه دار
frame partition
تیغه تیرپایهای
frame partition
تیغه قالبی
frame work
چهارچوب
full frame
قاب کامل
provisional frame
ان بخش از بازی بولینگ که گوی موقعی پرتاب شده که بخش قبلی مورد اعتراض است
page frame
قاب صفحه
cold frame
سرما دورکن
two light frame
پنجره دوچشمه
two light frame
پنجره دو قلو
frame of reference
چهارچوب داوری
to connect to frame
اتصال به بدنه
bar frame
تیرک قاب
reference frame
دستگاه مقایسهای
step frame
استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
climbing frame
وسیلهایمخصوصبازیکودکان
space frame
قاب سه بعدی
spinning frame
چهارچوب یا دستگاه نخ تابی
frame-ups
پرونده سازی
frame-ups
توط ئه
window frame
قاب پنجره
freeze-frame
قاب ایستایی
freeze-frame
قاب ایستا
picture frame
قاب عکس
piling frame
داربست
plan frame
چارچوب برنامه
belt frame
اسکلت محیطی بدنه هواپیما
beacon frame
فرم مخصوص در پروتکل FDDI که پس از توقف در شبکه ارسال میشود
base frame
چهارچوب زیر دستگاهها
head of frame
سرقاب
frame stile
قالبنردبانی
frame push
اهرم فشاردهنده
burner frame
سوخت
burner frame
قالب
adjustable frame
چهارچوب قابل تنظیم
time frame
مدت لازم
time frame
چارچوب زمانی
window-frame
قاب پنجره
walking frame
قالبچهارپا
warping frame
قالبپیچنده
web frame
قالبشبکهای
wire frame
قالبفلزی
frame of mind
حالتذهنیفرد
frame agreement
توافق اولیه
box-frame
قاب صندوقی
door-frame
چارچوب در
to frame an answer
پاسخی را طرح کردن
frame agreement
چهارچوب توافق
[حقوق]
warp frame
قاب چله
portal frame
قالبدرگاهی
overhead frame
قالببالایسر
sash frame
حمایلقاب
sill of frame
آستانهقاب
timber frame
قالبچوبی
track frame
قالبشیار
metal frame
قالبفلزی
vertical frame
قالبعمودی
roller frame
قالبدورانی
intermediate distribution frame
مقسم میانی
swing frame grinder
دستگاه سنگ زنی نوسان دار
micro to main frame
پیوند ریزکامپیوتر و کامپیوتربزرگ
wire frame model
نمایش داده شده با خط وط و منحنی به جای مکانهای توپر یا داشتن فاهر جامد
wood frame construction
ساختمان با استخوانبندی چوبی
gap frame press
پرس "سی " شکل
I am not in the right frame of mind. I cannot concerntrate.
فکرم حاضرنیست ( تمرکز فکر ندارم )
track roller frame
قالبگردندهشیاردار
middle rial of door frame
قیدچه
frame of mind (good or bad)
<idiom>
top and bottom rail of door frame
پاسار
machine
کامپیوتری که حاوی کمترین کد ROM است تا سیستم را ازدیسک راه اندازی کند. هر زبان مورد نیاز باید جداگانه بار شود
machine
ذخیره شده روی یک رسانه که مستقیما وارد کامپیوتر میشود
machine
شماره یا آدرس مطلق که نقط های در حافظه که کلمه داده قابل یافتن و دستیابی است را مشخص میکند
machine
کامپیوتر یا سیستم یا پردازندهای که از قط عات مختلف متصل بهم برای انجام یک عمل تشکیل شده است
machine
تولید برنامه کد ماشین از برنامه HLL با ترجمه و اسمبلر کردن هر دستور HLL
machine
نرم افزاری که با سخت افزار سیستم به نزدیکی کار میکند
machine
دستوری که مستقیما CPU را کنترل میکند و بدون نیاز به ترجمه تشخیص داده میشود
machine
1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machine
تعداد قط عات متحرک جدا یا بخشها که با هم کار می کنند تا فرآیندی را انجام دهند
machine
کمترین دوره زمانی CPU برای اجرای یک دستور
machine
زبان برنامه نویسی که حاوی دستوراتی است به صورت کد دورویی که مستقیما توسط واحد پردازش مرکزی بدون ترجمه فهمیده میشود
machine
بیت اجرا میشود
machine
عمل پردازش دستورات در برنامه توسط کامپیوتر
machine
بایت تشکیل شده است برای عملوند و داده و آدرس
machine
غیراستاندارد یا آنچه روی سخت افزار یا نرم افزار تولیدکننده دیگر بدون تغییرات قابل استفاده نباشد
machine
سیستم کامپیوتری که برای ترجمه متن و دستورات از یک زبان به دیگری به کار می رود
two way machine
ماشین دو راهه
machine
یری را تقلید می کنند و حاوی دلایل اولیه و سایر خصوصیات انسان هستند
machine
ماشین
machine
خطای ناشی از خرابی قطعه
machine sensible
قابل درک توسط کامپیوتر
machine
کامپیوتری که میتواند کد اصلی با کامپایل کند
d.c. machine
ماشین جریان مستقیم ماشین جریان دائم
machine
ماشین شبیه سایز شده و عملیات آن
machine
ماشین کردن با ماشین رفتن
machine
دستگاه
machine
تراشکاری کردن صیقل کردن
machine
شیارانداختن روی فلز
machine
زبان برنامه نویسی که روی کامپیوتری که کامپایلر مناسب دارد قابل ترجمه و اجرا است
machine
خطای ناشی خرابی سخت افزار
machine
دستوری که توسط ماشین تشخیص داده میشود و بخشی از مجموعه دستورات محدود آن است
machine
تراشیدن ماشین
machine
براده برداشتن
machine
فرمولی که کامپیوتر آنالوگ نوشته است تا حل کند
machine
که قابل اجرا روی هر سیستم کامپیوتری باشد
machine designer
طراح ماشین
machine readable
خواندنی توسط ماشین
machine instruction
دستورالعمل ماشین
machine check
برسی ماشین
machine column
پایه یا ستون دستگاه
machine cycle
چرخه ماشین
machine fault
نقص ماشین
machine fault
عیب ماشین
machine dependent
وابسته ماشین
machine dependent
وابسته به ماشین
machine equipment
تجهیزات ماشین
machine down time
زمان معطلی دستگاه
machine down time
زمان توقف ماشین
machine error
خطای ماشین
machine gunner
مسلسل چی
machine oil
روغن ماشین
machine learning
فراگیری ماشین
machine operator
کارگردان ماشین
machine operator
اپراتوردستگاه
machine operator
اپراتور ماشین
machine number
عدد سرعت هواپیما
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com