Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English
Persian
double seam
درز دوبل
Search result with all words
double flanged seam
درز- لبه دوبل
Other Matches
seam
درز لباس
seam
خط اتصال
seam
درز گرفتن
seam
درز دادن بوسیله درزگیری بهم متصل کردن
seam
بهم پیوستن
seam
رگه نازک معدن
seam
بخیه
seam
رگه
seam
رگ
seam
نقطه باز بین دو منطقه دفاعی
seam
درز
seam
شکاف
circumference seam
درز گرد
calking seam
درز جوش
seam bowler
توپ اندازی با طرز پرتاب توپ که در حرکت به سمت دیگری می پیچد
reinforced seam
درز تقویت شده
seam joint
درز
seam weld
جوش درز
butt seam
جوش درز
seam allowance
اختلافدرز
seam gauge
اندازهگیریدرزلباس
lap seam
رویهم افتادگی
longitudinal seam
بخیه طولی
seam line
خطدرزلباس
seam pocket
جیبرویدرز
longitudinal seam
درز طولی
circular seam welding
جوشکاری درزی کمانهای
seam welding machine
دستگاه جوش درز
lapped seam welding
جوشکاری درزی رویهم
resistance seam welding
جوشکاری درزی مقاومتی
butt seam weld
جوشکاری شکافی
butt seam weld
جوشکاری درزی
slip-stitched seam
کوکشیبداردرز
step by step seam welding
جوشکاری بخیهای قدم به قدم
double
دو بایت داده به عنوان یک کلمه برای داده آدرس
double
استفاده از دو کلمه داده برای ذخیره سازی یک عدد با دقت بیشتر
double
دوبار
double
دو برابر بزرگتر
double
مربوط به درایو ROM-CD که دیسک را با دو برابر سرعت درایو معمولی می چرخاند
double
تخته مداریکه هر دو سوی آن هادی باشد
double
دیسکی که میتواند اطلاعات را در هر دو سو ذخیره کند
double
دو برابرشدن یا کردن
double
مضاعف نمودن
double
استفاده از دو بافر یکی برای خواندن و دیگری در همان زمان برای نوشتن
double
دوبار چرخش کامل ژیمناست
double
گرفتن همزمان دو ماهی تفنگ دولول
double
مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
double
دواسترایک متوالی
double
توپزن 0001امتیازی فصل
double
دیسکی که دو بایت داده در واحد مساحت ذخیره میکند در مقایسه با دیسک استاندارد
double
سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
double
صفی که دادههای جدید می توانند به آنها اضافه شوند حتی به انتها
double
درایو دیسک که میتواند به داده روی دیسکهای دولبه دستیابی داشته باشد
double
ضربه زدن دوبار و سریع به دکمه mouse برای آغاز عمل
double
اندازه دو برابر
double-six
دوطرفشش
it is useful for a double p
برای دوکارسودمنداست
double up
دولا شدن
double up
در اطاق یاتختخواب یک نفره شریک شدن
double three
دوبارحرکت سه چرخشی روی یک دایره
double p
پاروی دوسر
double out
درو جفتی ازوسط خرک تا انتهای ان
double out
081 خارج
double in
درو جفتی از انتهای خرک تا وسط ان
double hi
ضربه شمشیر دو حریف در یک لحظه
on the double
بدو رو
double zero
صفر2برابر
double-take
یکه خوردن
double up
مراقبت از مهاجم با دو مدافع
double a
زنای مردزن داربازن شوهردار
double a
زنای محصن بامحصنه
double-take
واکنش دوگانه
double up
دولاکردن
on the double
فرمان بدو رو
double in
081 تو
double
بازی دونفره خطای دبل
double
دولا
double
: دو برابر دوتا
do a double take
<idiom>
با تعجب نگاه به کسی یا چیزی
double
جفت
double
:دوبرابر کردن
double up
<idiom>
اتاق خود را باکسی شریک بودن
double
تصویر قرینه
double
دو نفره
double
دوسر المثنی
double
همزاد
double
بازی دوبل
double
دویدن
double
دومین تیر پرتاب شده از یک اسلحه نیم خودکار
double
مضاعف
double
دو برابر کردن
double
تاکردن
double
دو برابر
double
مضاعف کردن دولا کردن
double oxer
مانع بوتهای با دو تیر درجلو و عقب
double precision
مضاعف
double precision
دقت مضاعف
double punch
منگنه مضاعف
double refraction
انکسار مضاعف
double precision
دقت
double organs
اندامهای جفتی
double poppy
گل هزاره
double-digit
<adj.>
دو رقمی
double pole
دو قطبی
double pole
با دو قطب
double pneumonia
اماس هر دو شش
double pica
حروف 42 پونط
double window
پنجره دو جداره
double or quits
بازی ای که درنتیجه ان بردوباخت یادوبرابریاازادمیشود
double refraction
شکست مضاعف
double ressaunt
[ابزار بند با دو فیتیله وارونه]
double shear
تنش برشی دوتایی
double sixes
جفت شش
double sixes
دو شش
double space
یک سطر در میان
double space
یک خط درمیان نوشتن
double star
دوتایی
double star
دوگانه
double sampling
نمونه گیری چندگانه
double salt
ملح مضاعف
double refraction
شکست دوبل
double refraction
انکسار دوبل
double reverse
شوت برگردان به دروازه
double vault
[دو طاق با فضای خالی بین آنها]
double row
موتور
double row
دوطرفه
double salt
نمک مضاعف
double star
ستاره مزدوج ستاره دوتایی ستاره دوگانه
double motor
دوموتوره
double minimum
جفت کمینه
double image
تصویر مضاعف
double ignorance
جهل مرکب
double hyphen
این علامت //
double hook
قلاب ماهیگیری دو طرفه
double hit
دوبله
double hit
دو ضربه غیرمجاز پی در پی
double touch
ضربه شمشیر دو حریف در یک لحظه
double helix
مارپیچ دوگانه
double header
دو دور مسابقه یک تیم در یک روز
double header
دوسر
double hardening
سخت گردانی مضاعف
double guard
دفاع با دو دست
double frequency
فرکانس دوبل
double foult
خراب کردن پی در پی دوسرویس
double foul
خطای هم زمان دو بازیگر
double footed
بازیگر چپ پا- راست پا بازیگر با هردو پا
double floppy
دیسک لرزان دو طرفه
double integral
انتگرال دوبل
double minded
بی ثبات
double minded
فریبنده
double minded
متلون
double minded
دودل
double mind
فریبنده
double mind
منلون
double mind
دردل
double lock
دوبارکلیدگردانیدن در
double line
خط مضاعف
double limiter
محدود کننده مضاعف
double length
طول مضاعف
double length
با طول مضاعف
double leg
زیر دو خم با عوض کردن دست با مایه یک پا رو کار زیر دو خم خورجین تکان
double knot
گره دوبل
double knee
لوله زانویی دوبل
double kick
دو ضربه پی در پی
double junction
اتصال مضاعف
double rhyme
شعر دو قافیهای
double cream
خامهزیاد
double ring
گوددوبله
double reed
نوعیآلتموسیقیدوبله
with double cream
با کرم یا خامه زیاد
double boiler
دیگی که دیگ کوچک تری در آن جا بگیرد
double boiler
حمام آب
double plate
صفحهیدوبله
double pennant
پرچمدوگوش
double handles
دستهدوبله
double boiler
[ظرفی که ظرف کوچک تری در آن قرار بگیرد و مواد درون آن ظرف بطور غیر مستقیم گرم شود.]
double bend
پیچدوبله
double knotting
گره دوخفتی یا دو رو
[که در بعضی از فرش های تزپینی ایران بکار رفته و هر دو طرف فرش دارای پرز با نقشی متفاوت است.]
double weft
[دو پود هم ظرافت را با هم در عرض بکار بردن]
double-takes
واکنش دوگانه
double-takes
یکه خوردن
double scull
پارویدوبله
double seat
صندلیدونفره
double sharp
نیمپردهبالاییجفتی
double room
اتاقدونفره
double-glaze
پنجرهدوجداره
double-glazing
شیشهدوجداره
double back
<idiom>
برگشتن
double bluff
دروغدرروزروشن
double bill
مسابقهورزشی-تئاتریاسینماکهدرآندوبرنامهاجراشود
double bed
تختخوابدوطبقه
double-check
<idiom>
دوباره چک کردن
double-cross
<idiom>
گول زدن
double-talk
<idiom>
حرف بیمعنا
a double bed
یک تخت دو نفره
a double room
یک اتاق دو نفره
double-blank
دوطرفسفید
double zero key
کلیددوصفر
I'd like a double room
من یک اتاق دو نفره میخواهم.
double sink
سینکدوتایی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com