English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
double squirrel cage موتور با رتور قفس سنجابی دوبل
Search result with all words
double squirrel cage motor موتور قفس سنجابی دوبل موتور با شیار دوبل
Other Matches
squirrel cage قفس سنجابی
squirrel cage قفس السنجاب
squirrel cage قفسه محافظ
squirrel cage motor موتور قفسی
squirrel cage rotor سیم پیچ قفسی
squirrel سنجاب یا خز موش
squirrel موش خرما
Squirrel سنجاب
squirrel refle تفنگ دهانه باریک
squirrel rifle تفنگ لوله کوتاه
squirrel gun تفنگ لوله کوتاه
cage جعبه
cage تالار سرپوشیده
cage قضیه
cage قفل کردن یک ژایرو دروضعیت ثابت و معین
to cage up در زندان افکندن
to cage up درقفس نهادن
cage قفس
cage درقفس نهادن
cage درزندان افکندن
cage قفسه
cage اطاق اسانسور کارگاهی
cage بازی بسکتبال
cage rotor رتور قفسی
cage rotor رتور اتصال کوتاه
cage rotor رتور سنجابی گردانه قفس سنجابی
cage compound ترکیب قفسی
bogen cage قفس بوگن
batting cage حصار توری برای تمرین بیس بال
safety cage قفسهبازی
rib cage قفسه سینه
rib-cage قفسه سینه
rib cage قفسه صدری
card cage محفظه کارت
bird cage ماسک مخصوص خط نگهدار
rib-cage قفسه صدری
bell-cage [ساختار نگهدارنده ناقوس در ناقوس خانه]
Faraday cage صفحه فلزی یا سیمی متصل به زمین که وسایل حساس را کامل حفظ میکند به طوری که هیچ واسط ی از جریان الکترومغناطیسی ایجاد نشود
needle cage قفس سوزنی
faraday's cage قفس فاراده
thoracic cage قفسه سینه
thoracic cage قفسه صدری
This canary and its mate are in the same cage این قناری وجفتش در یک قفس هستند
prisoner of war cage زندان زندانیان جنگی
prisoner of war cage محل تجمع اولیه اسرای جنگی
do a double take <idiom> با تعجب نگاه به کسی یا چیزی
double p پاروی دوسر
double in درو جفتی از انتهای خرک تا وسط ان
double out 081 خارج
double out درو جفتی ازوسط خرک تا انتهای ان
double in 081 تو
double اندازه دو برابر
double دو برابر بزرگتر
double دوبار
double استفاده از دو کلمه داده برای ذخیره سازی یک عدد با دقت بیشتر
double دو بایت داده به عنوان یک کلمه برای داده آدرس
double مربوط به درایو ROM-CD که دیسک را با دو برابر سرعت درایو معمولی می چرخاند
double a زنای محصن بامحصنه
double three دوبارحرکت سه چرخشی روی یک دایره
double a زنای مردزن داربازن شوهردار
double بازی دونفره خطای دبل
double-take یکه خوردن
double-take واکنش دوگانه
double zero صفر2برابر
on the double فرمان بدو رو
double-six دوطرفشش
on the double بدو رو
it is useful for a double p برای دوکارسودمنداست
double hi ضربه شمشیر دو حریف در یک لحظه
double up مراقبت از مهاجم با دو مدافع
double up دولا شدن
double up در اطاق یاتختخواب یک نفره شریک شدن
double up دولاکردن
double تخته مداریکه هر دو سوی آن هادی باشد
double درایو دیسک که میتواند به داده روی دیسکهای دولبه دستیابی داشته باشد
double مضاعف
double دو برابر کردن
double دو برابر
double تاکردن
double مضاعف کردن دولا کردن
double :دوبرابر کردن
double همزاد
double گرفتن همزمان دو ماهی تفنگ دولول
double دوسر المثنی
double دولا
double جفت
double : دو برابر دوتا
double دو نفره
double تصویر قرینه
double دومین تیر پرتاب شده از یک اسلحه نیم خودکار
double دویدن
double دیسکی که میتواند اطلاعات را در هر دو سو ذخیره کند
double دو برابرشدن یا کردن
double ضربه زدن دوبار و سریع به دکمه mouse برای آغاز عمل
double بازی دوبل
double دیسکی که دو بایت داده در واحد مساحت ذخیره میکند در مقایسه با دیسک استاندارد
double استفاده از دو بافر یکی برای خواندن و دیگری در همان زمان برای نوشتن
double سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
double مضاعف نمودن
double دوبار چرخش کامل ژیمناست
double up <idiom> اتاق خود را باکسی شریک بودن
double مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
double دواسترایک متوالی
double صفی که دادههای جدید می توانند به آنها اضافه شوند حتی به انتها
double توپزن 0001امتیازی فصل
double precision دقت مضاعف
double punch منگنه مضاعف
double refraction انکسار مضاعف
double precision مضاعف
double precision دقت
double refraction شکست مضاعف
double oxer مانع بوتهای با دو تیر درجلو و عقب
double window پنجره دو جداره
double pica حروف 42 پونط
double pneumonia اماس هر دو شش
double pole با دو قطب
double pole دو قطبی
double poppy گل هزاره
double refraction شکست دوبل
double refraction انکسار دوبل
double reverse شوت برگردان به دروازه
double star دوگانه
double star دوتایی
double ressaunt [ابزار بند با دو فیتیله وارونه]
double vault [دو طاق با فضای خالی بین آنها]
double space یک خط درمیان نوشتن
double space یک سطر در میان
double sixes دو شش
double tape نوار مساحی مضاعف
double sixes جفت شش
double shear تنش برشی دوتایی
double seam درز دوبل
double sampling نمونه گیری چندگانه
double salt ملح مضاعف
double salt نمک مضاعف
double row دوطرفه
double row موتور
double rhyme شعر دو قافیهای
double star ستاره مزدوج ستاره دوتایی ستاره دوگانه
double organs اندامهای جفتی
double junction اتصال مضاعف
double integral انتگرال دوبل
double-digit <adj.> دو رقمی
double image تصویر مضاعف
double hyphen این علامت //
double hook قلاب ماهیگیری دو طرفه
double hit دوبله
double hit دو ضربه غیرمجاز پی در پی
double touch ضربه شمشیر دو حریف در یک لحظه
double helix مارپیچ دوگانه
double header دو دور مسابقه یک تیم در یک روز
double header دوسر
double hardening سخت گردانی مضاعف
double guard دفاع با دو دست
double frequency فرکانس دوبل
double kick دو ضربه پی در پی
double knee لوله زانویی دوبل
double knot گره دوبل
double or quits بازی ای که درنتیجه ان بردوباخت یادوبرابریاازادمیشود
double motor دوموتوره
double minimum جفت کمینه
double minded بی ثبات
double minded فریبنده
double minded متلون
double minded دودل
double mind فریبنده
double mind منلون
double mind دردل
double lock دوبارکلیدگردانیدن در
double line خط مضاعف
double limiter محدود کننده مضاعف
double ignorance جهل مرکب
double length طول مضاعف
double length با طول مضاعف
double leg زیر دو خم با عوض کردن دست با مایه یک پا رو کار زیر دو خم خورجین تکان
double foult خراب کردن پی در پی دوسرویس
double taxation مالیات بندی مضاعف
double-check <idiom> دوباره چک کردن
double seat صندلیدونفره
double scull پارویدوبله
double ring گوددوبله
double reed نوعیآلتموسیقیدوبله
with double cream با کرم یا خامه زیاد
double pennant پرچمدوگوش
double handles دستهدوبله
double flat نتسفیددوتایی
double bend پیچدوبله
double-takes واکنش دوگانه
double-takes یکه خوردن
double boiler دیگی که دیگ کوچک تری در آن جا بگیرد
double Dutch طناببازی دوتایی نامفهوم
double chins غبغب
double chin غبغب
I'd like a double room من یک اتاق دو نفره میخواهم.
a double room یک اتاق دو نفره
double back <idiom> برگشتن
double decker اتوبوس دوطبقه [حمل و نقل]
double-glazing شیشهدوجداره
double-glaze پنجرهدوجداره
double room اتاقدونفره
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com