English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
double triode لامپ تریود مضاعف
Other Matches
triode لامپ سه قطبی
triode سه راه
triode شیر ترمویونیک یا لامپ خلاء دارای سه الکترود کاتد اند وشبکه کنترل
triode لامپ تریود
output triode لامپ تریود خروجی
gas triode لامپ سه قطبی با کاتد داغ
triode amplifier فزون ساز سه قطبی
equivalent diode of a triode لامپ دو قطبی هم ارز چندقطبی
hot cathode gas triode لامپ سه قطبی با کاتد داغ
double بازی دونفره خطای دبل
double دیسکی که دو بایت داده در واحد مساحت ذخیره میکند در مقایسه با دیسک استاندارد
double مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
double بازی دوبل
double دواسترایک متوالی
double دومین تیر پرتاب شده از یک اسلحه نیم خودکار
double مضاعف
double دوسر المثنی
double دو برابر کردن
double دو برابر
double مضاعف کردن دولا کردن
double :دوبرابر کردن
double همزاد
double گرفتن همزمان دو ماهی تفنگ دولول
double دوبار چرخش کامل ژیمناست
double دوبار
double دو برابر بزرگتر
double اندازه دو برابر
double a زنای مردزن داربازن شوهردار
double out 081 خارج
double-six دوطرفشش
double out درو جفتی ازوسط خرک تا انتهای ان
double zero صفر2برابر
double p پاروی دوسر
double-take یکه خوردن
double استفاده از دو کلمه داده برای ذخیره سازی یک عدد با دقت بیشتر
double دو بایت داده به عنوان یک کلمه برای داده آدرس
double مضاعف نمودن
double دو برابرشدن یا کردن
double دیسکی که میتواند اطلاعات را در هر دو سو ذخیره کند
double استفاده از دو بافر یکی برای خواندن و دیگری در همان زمان برای نوشتن
double ضربه زدن دوبار و سریع به دکمه mouse برای آغاز عمل
double a زنای محصن بامحصنه
double صفی که دادههای جدید می توانند به آنها اضافه شوند حتی به انتها
double درایو دیسک که میتواند به داده روی دیسکهای دولبه دستیابی داشته باشد
double تخته مداریکه هر دو سوی آن هادی باشد
double مربوط به درایو ROM-CD که دیسک را با دو برابر سرعت درایو معمولی می چرخاند
double-take واکنش دوگانه
double دولا
double توپزن 0001امتیازی فصل
double in درو جفتی از انتهای خرک تا وسط ان
double up مراقبت از مهاجم با دو مدافع
double up دولا شدن
double سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
double up در اطاق یاتختخواب یک نفره شریک شدن
double تصویر قرینه
double up دولاکردن
double hi ضربه شمشیر دو حریف در یک لحظه
double in 081 تو
double three دوبارحرکت سه چرخشی روی یک دایره
double تاکردن
it is useful for a double p برای دوکارسودمنداست
on the double فرمان بدو رو
double دویدن
double up <idiom> اتاق خود را باکسی شریک بودن
double دو نفره
do a double take <idiom> با تعجب نگاه به کسی یا چیزی
double جفت
on the double بدو رو
double : دو برابر دوتا
double reverse شوت برگردان به دروازه
double star ستاره مزدوج ستاره دوتایی ستاره دوگانه
double star دوگانه
double refraction شکست دوبل
double tape نوار مساحی مضاعف
double taxation مالیات بندی مضاعف
double refraction شکست مضاعف
double refraction انکسار مضاعف
double punch منگنه مضاعف
double rhyme شعر دو قافیهای
double star دوتایی
double salt نمک مضاعف
double salt ملح مضاعف
double sixes جفت شش
double sampling نمونه گیری چندگانه
double seam درز دوبل
double shear تنش برشی دوتایی
double row موتور
double row دوطرفه
double refraction انکسار دوبل
double sixes دو شش
double space یک سطر در میان
double space یک خط درمیان نوشتن
double precision دقت مضاعف
double figures امتیاز دو رقمی
double hook قلاب ماهیگیری دو طرفه
double hyphen این علامت //
double ignorance جهل مرکب
double image تصویر مضاعف
double integral انتگرال دوبل
double junction اتصال مضاعف
double kick دو ضربه پی در پی
double knee لوله زانویی دوبل
double knot گره دوبل
double hit دو ضربه غیرمجاز پی در پی
double touch ضربه شمشیر دو حریف در یک لحظه
double floppy دیسک لرزان دو طرفه
double footed بازیگر چپ پا- راست پا بازیگر با هردو پا
double foul خطای هم زمان دو بازیگر
double foult خراب کردن پی در پی دوسرویس
double frequency فرکانس دوبل
double guard دفاع با دو دست
double hardening سخت گردانی مضاعف
double header دوسر
double header دو دور مسابقه یک تیم در یک روز
double helix مارپیچ دوگانه
double leg زیر دو خم با عوض کردن دست با مایه یک پا رو کار زیر دو خم خورجین تکان
double length با طول مضاعف
double length طول مضاعف
double or quits بازی ای که درنتیجه ان بردوباخت یادوبرابریاازادمیشود
double hit دوبله
double organs اندامهای جفتی
double oxer مانع بوتهای با دو تیر درجلو و عقب
double pica حروف 42 پونط
double pneumonia اماس هر دو شش
double pole با دو قطب
double pole دو قطبی
double poppy گل هزاره
double precision دقت
double motor دوموتوره
double minimum جفت کمینه
double limiter محدود کننده مضاعف
double line خط مضاعف
double lock دوبارکلیدگردانیدن در
double mind دردل
double mind منلون
double mind فریبنده
double minded دودل
double minded متلون
double minded فریبنده
double minded بی ثبات
double precision مضاعف
double boiler دیگی که دیگ کوچک تری در آن جا بگیرد
double boiler حمام آب
double boiler [ظرفی که ظرف کوچک تری در آن قرار بگیرد و مواد درون آن ظرف بطور غیر مستقیم گرم شود.]
double weft [دو پود هم ظرافت را با هم در عرض بکار بردن]
double-faced فرش های دو رو [فرشی که پشت و روی آن دارای پرز باشد.]
double decker اتوبوس دوطبقه [حمل و نقل]
with double cream با کرم یا خامه زیاد
double-glazing شیشهدوجداره
double back <idiom> برگشتن
double-check <idiom> دوباره چک کردن
double-cross <idiom> گول زدن
double-talk <idiom> حرف بیمعنا
a double bed یک تخت دو نفره
a double room یک اتاق دو نفره
I'd like a double room من یک اتاق دو نفره میخواهم.
double cone [ابزار بند رومی مخروطی شکل]
double floor دو کفی
double-fronted خانه دو در
double lancet [پنجره گوتیکی با دو پنجره سر نیزه ای]
double ressaunt [ابزار بند با دو فیتیله وارونه]
double vault [دو طاق با فضای خالی بین آنها]
double window پنجره دو جداره
double-digit <adj.> دو رقمی
double cloister راهرو دو قسمتی
double church کلیسا دو طبقه
double arch قوس جفتی
double-bellid [صراحی شکل شبیه دو کمان دراز]
double-glaze پنجرهدوجداره
double room اتاقدونفره
double knotting گره دوخفتی یا دو رو [که در بعضی از فرش های تزپینی ایران بکار رفته و هر دو طرف فرش دارای پرز با نقشی متفاوت است.]
double wing بازی هافبک در گوش
double wood ماندن یک میله بولینگ پشت میله دیگر
double word کلمه مضاعف
to fold double دولاکردن
to fold double دوتاکردن
double bill مسابقهورزشی-تئاتریاسینماکهدرآندوبرنامهاجراشود
double blind دوسوکور
double chin غبغب
double v machine دستگاه دولا کننده ورق
double v machine دستگاه ورق خم کن
double team تیم دونفره
double tent چادر دو نفره
double the edge لب گردانیدن
double time پرداخت دستمزد کارگران به دو برابر مقدار عادی
double tongued دارای دوقول
double tongued دوزبانه تزویرامیز
double track دو
double track خط
double chins غبغب
double Dutch طناببازی دوتایی نامفهوم
double seat صندلیدونفره
double sharp نیمپردهبالاییجفتی
double sink سینکدوتایی
double zero key کلیددوصفر
double-blank دوطرفسفید
double bed تختخوابدوطبقه
double bluff دروغدرروزروشن
double cream خامهزیاد
double scull پارویدوبله
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com