English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 105 (6 milliseconds)
English Persian
doubled columns ستونهای مضاعف
Other Matches
columns ستون ها
columns ردیف کشتیهای مسافربری که به دنبال هم حرکت می کنند
columns ستون روزنامه
columns برج
columns استاتور
columns در نرم افزار پردازش کلمه میله وضعیت که در پایین صفحه است که بیان کننده موقعیت نشانه گر نسبت به ستون ها در صفحه است
columns چاپگری که بیشترین پهنای خط از حروف را دارد
columns خط ی از اطلاعات چاپ شده درباره یک حرف موازی با کوتاهترین قسمت کارت
columns خط عمودی که محل و پهنای ستون را مشخص میکند
columns بیت بررسی هر بیتی روی هر ستون پانچ کارت یا نوار
columns مجموعهای از حروف که یک زیر دیگر چاپ میشود
columns ستون
columns پایه
columns رکن
columns ستون نظامی
columns ردیف
columns صف ستون راهپیمایی یاموتوری
newspaper columns ستونهای روزنامه
spinal columns تیره پشت ستون مهره
packed columns ستونهای پرشده
snaking columns ستونهای مارپیچی
coupled columns ستون های دوتایی
spinal columns ستون فقرات
spinal columns ستون مهره ها
two columns split bet شرطشکافتندوستون
free standing columns ستونهای مستقل یا مجزا
doubled up بازی دونفره خطای دبل
doubled up توپزن 0001امتیازی فصل
doubled up دواسترایک متوالی
doubled up مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
doubled up گرفتن همزمان دو ماهی تفنگ دولول
doubled up بازی دوبل
doubled up دویدن
doubled up دومین تیر پرتاب شده از یک اسلحه نیم خودکار
doubled up مضاعف
doubled up دو برابر کردن
doubled up دو برابر
doubled up تاکردن
doubled up مضاعف کردن دولا کردن
doubled up :دوبرابر کردن
doubled up دوبار چرخش کامل ژیمناست
doubled up مضاعف نمودن
doubled درایو دیسک که میتواند به داده روی دیسکهای دولبه دستیابی داشته باشد
doubled up اندازه دو برابر
doubled up دو برابر بزرگتر
doubled up دوبار
doubled up استفاده از دو کلمه داده برای ذخیره سازی یک عدد با دقت بیشتر
doubled up دو بایت داده به عنوان یک کلمه برای داده آدرس
doubled up مربوط به درایو ROM-CD که دیسک را با دو برابر سرعت درایو معمولی می چرخاند
doubled up تخته مداریکه هر دو سوی آن هادی باشد
doubled up درایو دیسک که میتواند به داده روی دیسکهای دولبه دستیابی داشته باشد
doubled up صفی که دادههای جدید می توانند به آنها اضافه شوند حتی به انتها
doubled up دیسکی که دو بایت داده در واحد مساحت ذخیره میکند در مقایسه با دیسک استاندارد
doubled up سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
doubled up ضربه زدن دوبار و سریع به دکمه mouse برای آغاز عمل
doubled up استفاده از دو بافر یکی برای خواندن و دیگری در همان زمان برای نوشتن
doubled up دو برابرشدن یا کردن
doubled up دیسکی که میتواند اطلاعات را در هر دو سو ذخیره کند
doubled : دو برابر دوتا
doubled مضاعف
doubled دومین تیر پرتاب شده از یک اسلحه نیم خودکار
doubled دویدن
doubled بازی دوبل
doubled بازی دونفره خطای دبل
doubled توپزن 0001امتیازی فصل
doubled دواسترایک متوالی
doubled مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
doubled دو برابر کردن
doubled جفت
doubled دولا
doubled همزاد
doubled :دوبرابر کردن
doubled مضاعف کردن دولا کردن
doubled دوسر المثنی
doubled تاکردن
doubled دو برابر
doubled گرفتن همزمان دو ماهی تفنگ دولول
doubled دوبار چرخش کامل ژیمناست
doubled مضاعف نمودن
doubled دوبار
doubled دو برابر بزرگتر
doubled اندازه دو برابر
doubled up : دو برابر دوتا
doubled up جفت
doubled up دولا
doubled up دوسر المثنی
doubled up همزاد
doubled استفاده از دو کلمه داده برای ذخیره سازی یک عدد با دقت بیشتر
doubled دو بایت داده به عنوان یک کلمه برای داده آدرس
doubled مربوط به درایو ROM-CD که دیسک را با دو برابر سرعت درایو معمولی می چرخاند
doubled دو برابرشدن یا کردن
doubled دیسکی که میتواند اطلاعات را در هر دو سو ذخیره کند
doubled استفاده از دو بافر یکی برای خواندن و دیگری در همان زمان برای نوشتن
doubled ضربه زدن دوبار و سریع به دکمه mouse برای آغاز عمل
doubled سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
doubled دیسکی که دو بایت داده در واحد مساحت ذخیره میکند در مقایسه با دیسک استاندارد
doubled صفی که دادههای جدید می توانند به آنها اضافه شوند حتی به انتها
doubled تخته مداریکه هر دو سوی آن هادی باشد
doubled pawns پیادهای مضاعف شطرنج
doubled pawns پیادههای دوبله
He was doubled up with pain. از شدت درد به خود پیچید
doubled decked دوطبقه دوعرشه
doubled edge لب گردان
side by side columns ستونهای پهلو به پهلو
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com