English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 61 (5 milliseconds)
English Persian
downward travel ضربه برگشت
downward travel ضربه رو به پایین
Other Matches
downward به طرف یک موقعیت پایین تر
downward متمایل بپایین
downward روبه پایین
downward پایین زیرین
downward توانایی سیستم کامپیوتر پیچیده برای کار با یک کامپیوتر ساده
downward mobility تحرک نزولی
downward stroke ضربه رو به پایین
downward compatibility سازگاری بزیر
shift downward حرکت به سمت پائین
shift downward انتقال به سمت پائین
downward compatible کامپیوتر سازگار با کامپیوترنسل قبل همساز رو به پایین
downward compatible سازگار رو به پایین
downward swing نوسان رو به پایین
downward movement حرکت رو به پایین
downward compatibility سازگارمتمایل به پایین
law of downward sloping demand قانون تقاضای نزولی
downward sloping demand curve منحنی تقاضای نزولی
travel رانینگ
to travel far سفردورکردن
travel سفر
travel درنرودیدن
travel حرکت
travel مسیر
travel راه
travel جهانگردی
travel گردش
travel حرکت جنبش
travel مسافرت
travel رهسپارشدن
travel سفر کردن مسافرت کردن
he is worn with travel است
piston travel طول ضربه ی پیستون
travel light <idiom> سبک سفر کردن
She has a craving to travel . دلش هوای سفر کرده است
travel-sick آنکهدراثرسفردچاربیماریشود
travel bureau آژانسمسافرتی
travel bag کیفمسافرتی
travel allowance فوق العاده سفر هزینه سفر
travel allowance خرج سفر
travel agency آژانس مسافرتی
travel agents سفر ارا
he is worn with travel سفراوراخسته کرده
travel agency اژانس مسافرتی
travel agent سفرچین
travel agent سفر ارا
travel agent بلیط فروش سرویس مسافری اژانس مسافرتی
travel agency اژانس مسافری
travel agents بلیط فروش سرویس مسافری اژانس مسافرتی
angular travel حرکت زاویهای
angular travel تغییر مکان زاویهای زاویه تغییر مکان
travel agencies اژانس مسافرتی
travel agencies اژانس مسافری
travel agents سفرچین
refugee's travel document گذرنامه پناهنده
refugee travel document گذرنامه پناهنده
I travel tomorrow [afternoon] . من فردا [بعد از ظهر] به مسافرت می روم.
To travel night and day . شب وروز مسافرت کردن
centure of pressure travel جابجایی خطی مرکز فشار درامتداد وتر
marching order [travel order] دستور پیشروی [ارتش]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com