English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
drinking glass گیلاس
drinking glass فنجان
Other Matches
drinking مصرفنوشیدنیالکلی
drinking vessel فرف ابخوری کاسه
drinking vessel ابخوری
drinking cup کاسه
drinking cup ابخوری
drinking bout میگساری
drinking bout حالت مستی
drinking fountain محل عمومی در خیابان برای اب نوشیدن
drinking fountains محل عمومی در خیابان برای اب نوشیدن
hard-drinking معتادبهالکل
social drinking نوشیدندستجمعیمشروباتالکلی
drinking water آب آشامیدنی
Is there drinking water? آیا آب آشامیدنی وجود دارد؟
drinking vessel جام
drinking water اب اشامیدنی
incessant drinking پیوسته گساری
incessant drinking شرب مدام
he swore off drinking سوگند خوردکه از نوشابه خوری دست بکشد
drinking fountain آب سرد کن
wine drinking شرب خمر
drinking vessel قدح
drinking was his ruin باعث خرابی اوشد
drinking was his ruin نوشابه خوری
to idulge oneself in drinking بنوشابه خوری افتادن خودرا بباده نوشی سپردن تسلیم خوی میگساری شدن
drinking water truck کامیونآبآشامیدنی
looking glass اینه
looking glass self خود ایینهای
looking glass ایینه
to f. glass شیشه گری کردن
glass صیقلی کردن
glass گیلاس جام
glass لیوان یخ
glass دستگاه ارتفاع سنج دوربین
glass دستگاه بارومتر
glass شیشه گرفتن
glass عینک
glass الت شیشهای
glass ایینه شیشه دوربین
glass شیشه الات
glass شیشه ذره بین عدسی
glass استکان
glass زجاج
glass شیشه
glass ابگینه
looking-glass ائینه
glass لیوان
glass عینک دار کردن شیشهای کردن
glass عدسی
rain glass میزان الهوا
rain glass میزان سنج
safety glass شیشه اطمینان
pier glass ایینه قدی
ornamental glass شیشه تزئینی
rolled glass شیشه نورد خورده
safety glass عینک ایمنی
safety glass شیشه ایمنی
race glass دوربین ویژه برای تماشای مسابقه
safety glass شیشه بی خطراتومبیل
safety glass شیشه نشکن
security glass شیشه ایمنی
security glass شیشه نشکن
opera glass دوربین مخصوص اپرا
opaque glass شیشه کدر
measuring glass درجه دار
measuring glass پیمانه
minute glass ساعت ریگی دقیقهای
mirror glass شیشه اینه
muscovy glass سنگ طلقی
crown glass شیشه پنجره [در قرن نوزدهم انگلیس]
night glass دوربین شب
object glass عدسی شیئی
object glass عدسی دوربین یاریزبین که نزدیک تراست بچیزی که میخواهندببند
objective glass عدسی شیئی
muscovy glass شیشه معدنی
obscured glass شیشه تار
obscured glass شیشه مات
spy glass تلسکپ یادوربین کوچک
sheet glass شیشه جام
sheet glass شیشه ورقی
sight glass شیشه مرئی
bordeaux glass گیلاسمخصوصشرابفرانسوی
brandy glass گیلاسکنیاک
burgundy glass لیوان
burgundy glass بورگندی
cocktail glass لیوانمخصوصمشروب
glass cover پوشششیشهای
glass slide اسلایدشیشهای
glass dome برآمدگیشیشهای
glass roof سقفشیشهای
glass sphere گویشیشهای
hock glass جام پایهبلند
liqueur glass جام لیکور
port glass جام شرابقرمزوشیرینپرتقالی
glass fibre فایبرگلاس
There is a glass missing. یک لیوان کم است.
wired glass شیشه دارای شبکه سیمی در متن ان
wire glass شیشه دارای شبکه سیمی در متن ان
soluble glass سدیم سیلیکات
soluble glass شیشه مایع
spun glass شیشه تاب خورده
spun glass شیشه مذاب الیاف مانند
spun glass شیشه ریسیده
stined glass شیشه رنگی
tempered glass شیشه ابداده
beer glass لیوانآبجو
champagne glass گیلاسگردشامپاین
watch glass شیشه ساعت
water glass شیشه محلول
water glass اب شیشه
water glass لیوان اب
water glass شیشه مایع
weather glass هواسنج میزان الهوا
a glass of water یک لیوان آب
liquid glass شیشه مایع
cut glass بلور کریستال
finger glass فرف انگشت شوئی
flint glass بلور
flint glass فرف بلور
focusing glass ذره بین جیبی
frosted glass شیشه کدر
frosted glass شیشه مات
gauge glass درجه اب
glass blower شیشه گر
glass blowing شیشه گری
glass bulb حباب شیشهای
glass cloth کهنه شیشه پاک کن
glass cloth شیشه پاک کن
glass cutter الماس شیشه بری
glass cutter شیشه بر
glass dust خرده شیشه
glass electrode الکترود شیشهای
field glass عدسی درونی دوربین یاذره بین
field glass دوربین صحرایی
eye glass عینک دستی
magnifying glass ذره بین
plate glass شیشه لوحی
plate glass شیشه سنگ شیشه تختهای
bell glass مردنگی
stained glass شیشه بندی منقوش
burning glass ذره بین
burning glass عدسی محدب یاایینه مقعر
burning glass عینک جوشکاری
cast glass شیشه جام ریختگی
cast glass شیشه ریخته گی
colored glass شیشه رنگی
crown glass شیشه گردیاچرخی
crystal glass بلور
cupping glass شاخ حجامت
stained glass شیشه کاری منقوش
eye glass شیشهای که برای کمک بینایی بکارمیبرند
glass eye عینک
glass eye چشم شیشهای
lime glass شیشه اهکی
glass ware فروف شیشه
glass wool پشم یا براده شیشه پشم شیشه
glass wool تودهای ازرشتههای شیشهای که بعنوان عایق گرما یا درتصفیه هوا بکار میر ود
glass wool پشم شیشه
granulated glass شیشه اج دار
granulated glass شیشه دان دان
ground glass نوعی شیشه نورافشان که دارای سطحی تراشیده است
hand glass ایینه
hand glass کوچک دسته دار
lead glass شیشه سربی
hand glass ذره بین
hand glass ساعت شنی
hard glass شیشه سخت
he is blowing glass شیشه را با فوت درست کردن
hour glass ساعت ریگی
glass vessels فروف شیشهای
glass jaw ارواره شیشهای
glass rebate دوراهه شیشه
glass paper کاغذ گلاسه
glass eyed بی حالت
glass fibers الیاف شیشه
glass kiln کوره شیشه گری
glass jaw بوکسوراسیب پذیر
glass frit شیشه متخلخل
glass house گلخانه
glass eyed کور
glass eye چشم مصنوعی
glass tube لوله شیشهای
glass rod میله شیشهای
glass rule خط کش شیشهای
glass snake نوعی سوسمارمخصوص امریکای جنوبی
glass separator میان گیر شیشهای باتری
black glass bottle بطری
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
glass type tube لامپ الکترونی شیشهای
He emptied the glass to the last drop . لیوان را تا آخرین قطره خالی کرد
Empty this glass of water. این لیوان آب راخالی کن
rough cast glass شیشه خام
glass-lined tank مخزنکوچکشیشهای
glass transition temperature دمای تبدیل شیشهای
white wine glass جام مشروبسفید
glass membrance electrode الکترود شیشه غشایی
black glass bottle بطلی
The glass is full of water. لیوان پر از آب است
glass-fronted display cabinet بوفه
octal glass type tube لامپ الکترونی هشت پایهای
people who live in glass houses should not throw stones <idiom> هرچه را برای خود میپسندی برای دیگران هم ب"سند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com