English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 47 (4 milliseconds)
English Persian
drives راندن
drives بردن
drives عقب نشاندن بیرون کردن
drives تحریک کردن
drives سواری کردن کوبیدن
drives ولت محرک
drives سائق
drives رانندگی کردن
drives راندن گرداندن گرداننده
drives شفت
drives دنده
drives گریز پا به توپ
drives فرار گل زن
drives ضربه از پایین
drives ضربه درایو
drives سوارشدن و کنترل اتومبیل
drives رانندگی ارابه مسابقهای
drives راندن اسب باشلاق راندن قایق موتوری ترساندن شکار و راندن ان بسوی شکارچی
drives جلو بردن
drives محرکه گیربکس
drives فرمان
drives رانش سواری دوندگی
drives چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
drives مکانیزمی که نوار مغناطیسی را روی نوکهای درایو منتقل میکند
drives حرفی که نشان دهنده درایو دیسکی است که در حال حاضر استفاده میشود.A , B برای فلاپی دیسک و C برای دیسک سخت در کامپیوتر شخصی
drives وسیلهای که دیسک مغناطیسی را می چرخاند و محل نوک خواندن / نوشتن را کنترل میکند
drives بخشی ازکامپیوتر که نوار یا دیسک را راه می اندازد
drives باعث کار کردن یک نوار یا دیسک شدن
drives گرداننده
Other Matches
one nails drives another غم جدید غم کهنه را بر از یاد
logical drives گردانندههای منطقی
He drives recklessly. بی احتیاط رانندگی می کند
tape drives دستگاه نوارخوان
tape drives نوار چرخان نوار ران
tape drives نوار گردان
tape drives نوارچرخان
tape drives نوار ران
disk drives دیسک ران دیسک چرخان
disk drives گرداننده دیسک دیسک گردان
disk drives دیسکخوان
disk drives گرده ران
disk drives گرده چرخان
start stop drives محرکهای قطع و وصلی
he drives a roaring trade کارش خوب گرفته است
he drives a roaring trade کاروبارش درکسب بسیارخوب است
dual sided disk drives گردانندههای دیسک دو طرفه
steam pressure drives turbine فشاربخارمحرکتوربین
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com