Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 110 (6 milliseconds)
English
Persian
dual crank
میل لنگ دوبل
Other Matches
crank
دسته
crank
هندل زدن گرداندن میل لنگ
crank
دسته محور
crank
میل لنگ
crank
بست زانویی
crank
خم
crank
پیچیدگی
crank
ادم پست فطرت
crank
میل لنگ گرداندن چرخاندن
crank
دسته دارشدن
crank
کج
crank
کوک کردن
crank
پیچ وخم
crank
محور
crank
هندل زدن
crank
خم کردن محوردارکردن
crank
هندل
crank pin
پین میل لنگ
crank gear
چرخ دنده سر میل لنگ
crank drive
گرداننده میل لنگ
crank drive
محرک میل لنگ
crank cheek
لنگ میل لنگ
crank cheek
برجستگی گونههای میل لنگ
crank pin
پین میل لنگ خار میل لنگ
crank pin
اشپیل میل لنگ
crank brace
مته شتر گلو
bell crank
اهرم دوطرفهای در سیستم کنترل برای تغییر جهت حرکت
crank handle
اهرم دستی
crank arm
بازوی لنگ
crank press
پرس کششی اهرم
reel crank
سرقرقره
column crank
دستهپایه
starting crank
هندل اتومبیل
megneto crank
محور اندوکتور
megneto crank
محور میگر
crank axle
محور لنگ
crank web
بازوی میل لنگ
crank shaft
میل لنگ موتور
crank throw
بازوها و پین میل لنگ
crank starter
درگیری فالایویل و چرخ دنده میل لنگ راه انداز میل لنگ
crank shaper
ماشین میل لنگ تراش
crank shaft
میل لنگ
support leg crank
محورپایهکمکی
positive crank ventilation
پی سی وی
dual
صفحه LCD رنگی که تصویر را در دو مرحله بهنگام میکند
dual
حافظه با دو مجموعه از داده و خط وط حافظه که ارتباطات بین CPU ها را ممکن می سازد
dual
دادههای ترکیبی هر مجموعهای از داده در پاس یا لبه ساعت مختلف آماده و معتبر است
dual
دو لیست موازی جدا از اطلاعات
dual
دوگانه
dual
دومسیر جداگانه ضبط صوت که در وسایل استریو دیده میشود
dual
در یک سیستم FDDI ایستگاهی که حاوی دو حلقه شبکه است و برنامه تحمل خطا به کار می روند
dual
سیستم کامپیوتری با دو پردازنده برای اجرای سریع تر برنامه
dual
دوتائی
dual
سیستم مرتب کردن قط عات RAM روی دو طرف کابلها به طوری که در صورت بروز خطا دو مسیر جداگانه بین سرور ها باشد
dual
دوجنبهای همزاد
dual
دولا
dual
دو واحدی
dual
دوتایی
dual
استفاده ازیک جفت
dual
استاندار بستههای مدار مجتمع با استفاده از دو ردیف موازی از سوزنهای متصل در امتداد لبه
dual
دو سیستم کامپیوتری که به طور موازی روی داده یکسان کار می کنند با دستورات مشابه برای اطمینان از صمت بالا
dual magneto
مگنتوی دوتایی
dual magneto
مگنت دو برقی
dual lane
راه دو خطه
dual morality
دوگانگی اخلاقی
dual nationality
تابعیت مضاعف
dual seat
زینموتور
dual operation
عمل همزاد
dual personality
شخصیت دوگانه
dual processors
پردازندههای دوگانه
dual sensation
احساس دوگانه
dual meet
مسابقههای تیمی
the dual number
تثنیه
dual tire
لاستیک دوبل
dual lane
راه دو طرفه
dual intensity
تاکید علائم خاص
dual compressor
کمپرسور دوتایی
dual capable
جنگ افزار یا وسیله دو کاره وسیله یا جنگ افزاری که دونوع ماموریت انجام میدهد
dual agent
عامل اطلاعاتی دو جانبه
dual agent
عامل دو جانبه
dual carriageways
شوسه دوگانه
dual carriage way
شاهراه دو طرفه
dual density
تراکم مضاعف
dual carriageway
راه ارابه رو دو خطی
dual granulation
باروت دو حبهای
dual ignition
احتراق دو برقی
dual carriageway
شوسه دوگانه
dual impression
برداشت دوگانه
dual carriageways
راه ارابه رو دو خطی
dual indicator
نشاندهنده دوتایی
dual capacitor
خازن دوبل
dual carriageway road
راه با دو شوسه جدا
dual swivel mirror
آینهبازشو
dual labor market
بازار کار دوگانه
dual carriageway road
راه بادو جاده
dual tone horn
بوق با دو صدا
dual in line package
بسته درون برنامهای دوواحدی نوعی پایه متداول که روی ان یک تراشه نصب میشود
dual ignition system
سیستم احتراق دوتایی
dual disk drive
گرداننده دیسک دوگانه
dual port ram
حافظه تسهیم شده
dual price system
نظام دو قیمتی
dual purpose gun
توپ دو کاره
dual sex therapy
درمان دو جنسیتی
dual channel controller
کنترل کننده دو کاناله
dual y axis graph
نمودار با دو محور y
dual channel sound system
کانال صوتی دوگانه
dual sided disk drives
گردانندههای دیسک دو طرفه
dual channel television sound system
کانال صوتی دوگانه
to start a car
[to crank a car]
[American English]
ماشینی را روشن کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com