English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
dual sided disk drives گردانندههای دیسک دو طرفه
Other Matches
two sided disk status اعلام نصب یک دیسک دو طرفه
single sided disk دیسک یک رویه
double sided disk دیسک دو طرفه
disk drives گرده ران
disk drives گرده چرخان
disk drives دیسکخوان
disk drives گرداننده دیسک دیسک گردان
disk drives دیسک ران دیسک چرخان
dual disk drive گرداننده دیسک دوگانه
two sided دوپهلو
many-sided مبنی بر چند نظریه چند فرفیتی
three sided سه پهلو
many-sided چند پهلو
many sided مبنی بر چند نظریه چند فرفیتی
many sided چند پهلو
two sided دوطرفه
one-sided یک پهلو
one-sided یک طرفه
one-sided طرفدار
three sided سه طرفه
one-sided غیرمنصفانه
he sided with us طرفداری از ما کرد
one sided یک پهلو
one sided یک طرفه
one sided یک جانبه مغرضانه
lop sided نابرابر
lop sided بی قرینه
two-sided copies کپیدوطرفه
lop sided کوتاه و بلند
slab sided دارای دندههای باریک ونمایان لاغر
lop sided یکسو سنگین یک سوسبک
slab sided بلند ولاغر
slab sided پهن پهلو
one sided test ازمون یکسویه
one sided communication ارتباط یکسویه
A one-sided(unilateral)decision. تصمیم یکجانبه
drives محرکه گیربکس
drives فرمان
drives رانش سواری دوندگی
drives چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
drives مکانیزمی که نوار مغناطیسی را روی نوکهای درایو منتقل میکند
drives حرفی که نشان دهنده درایو دیسکی است که در حال حاضر استفاده میشود.A , B برای فلاپی دیسک و C برای دیسک سخت در کامپیوتر شخصی
drives وسیلهای که دیسک مغناطیسی را می چرخاند و محل نوک خواندن / نوشتن را کنترل میکند
drives بخشی ازکامپیوتر که نوار یا دیسک را راه می اندازد
drives باعث کار کردن یک نوار یا دیسک شدن
drives گرداننده
drives سوارشدن و کنترل اتومبیل
drives جلو بردن
drives راندن اسب باشلاق راندن قایق موتوری ترساندن شکار و راندن ان بسوی شکارچی
drives راندن
drives بردن
drives عقب نشاندن بیرون کردن
drives تحریک کردن
drives سواری کردن کوبیدن
drives ولت محرک
drives سائق
drives رانندگی کردن
drives راندن گرداندن گرداننده
drives شفت
drives دنده
drives گریز پا به توپ
drives رانندگی ارابه مسابقهای
drives ضربه درایو
drives ضربه از پایین
drives فرار گل زن
tape drives نوار گردان
tape drives نوار چرخان نوار ران
tape drives دستگاه نوارخوان
He drives recklessly. بی احتیاط رانندگی می کند
one nails drives another غم جدید غم کهنه را بر از یاد
tape drives نوارچرخان
tape drives نوار ران
logical drives گردانندههای منطقی
he drives a roaring trade کارش خوب گرفته است
he drives a roaring trade کاروبارش درکسب بسیارخوب است
start stop drives محرکهای قطع و وصلی
dual دوگانه
dual دو لیست موازی جدا از اطلاعات
dual دوجنبهای همزاد
dual دومسیر جداگانه ضبط صوت که در وسایل استریو دیده میشود
dual در یک سیستم FDDI ایستگاهی که حاوی دو حلقه شبکه است و برنامه تحمل خطا به کار می روند
dual سیستم کامپیوتری با دو پردازنده برای اجرای سریع تر برنامه
dual دوتائی
dual دولا
dual دو واحدی
dual دوتایی
dual سیستم مرتب کردن قط عات RAM روی دو طرف کابلها به طوری که در صورت بروز خطا دو مسیر جداگانه بین سرور ها باشد
dual دو سیستم کامپیوتری که به طور موازی روی داده یکسان کار می کنند با دستورات مشابه برای اطمینان از صمت بالا
dual دادههای ترکیبی هر مجموعهای از داده در پاس یا لبه ساعت مختلف آماده و معتبر است
dual استاندار بستههای مدار مجتمع با استفاده از دو ردیف موازی از سوزنهای متصل در امتداد لبه
dual صفحه LCD رنگی که تصویر را در دو مرحله بهنگام میکند
dual استفاده ازیک جفت
dual حافظه با دو مجموعه از داده و خط وط حافظه که ارتباطات بین CPU ها را ممکن می سازد
steam pressure drives turbine فشاربخارمحرکتوربین
dual seat زینموتور
dual operation عمل همزاد
dual sensation احساس دوگانه
dual capacitor خازن دوبل
dual capable جنگ افزار یا وسیله دو کاره وسیله یا جنگ افزاری که دونوع ماموریت انجام میدهد
dual agent عامل اطلاعاتی دو جانبه
dual tire لاستیک دوبل
dual meet مسابقههای تیمی
dual compressor کمپرسور دوتایی
dual crank میل لنگ دوبل
dual magneto مگنتوی دوتایی
dual magneto مگنت دو برقی
dual morality دوگانگی اخلاقی
dual lane راه دو خطه
dual nationality تابعیت مضاعف
dual personality شخصیت دوگانه
dual lane راه دو طرفه
dual intensity تاکید علائم خاص
dual indicator نشاندهنده دوتایی
dual impression برداشت دوگانه
dual ignition احتراق دو برقی
dual granulation باروت دو حبهای
dual density تراکم مضاعف
dual processors پردازندههای دوگانه
dual carriage way شاهراه دو طرفه
dual agent عامل دو جانبه
dual carriageway راه ارابه رو دو خطی
dual carriageway شوسه دوگانه
dual carriageways راه ارابه رو دو خطی
dual carriageways شوسه دوگانه
the dual number تثنیه
dual port ram حافظه تسهیم شده
dual carriageway road راه با دو شوسه جدا
dual in line package بسته درون برنامهای دوواحدی نوعی پایه متداول که روی ان یک تراشه نصب میشود
dual sex therapy درمان دو جنسیتی
dual y axis graph نمودار با دو محور y
dual carriageway road راه بادو جاده
dual channel controller کنترل کننده دو کاناله
dual ignition system سیستم احتراق دوتایی
dual swivel mirror آینهبازشو
dual price system نظام دو قیمتی
dual purpose gun توپ دو کاره
dual tone horn بوق با دو صدا
dual labor market بازار کار دوگانه
dual channel sound system کانال صوتی دوگانه
dual channel television sound system کانال صوتی دوگانه
disk صفحه مدور سطح پوشیده از مادهای که مغناطیسی میشود
disk دایره
disk گرده قرص
disk saw اره گرد
disk گرده
disk دیسک
disk saw اره مجمعه
disk صفحه
disk صفحه هالتر
video disk دیسک ویدئویی
locking a disk قفل کردن یک دیسک
spacer disk استوانه توپر فلزی
flippy disk دیسک لغزان
key to disk کلید به دیسک
induction disk گرده القائی
floret of the disk گلچه میان
winchester disk دیسک سخت کوچک در یک واحد بسته که وقتی پر است یا لازم نیست , قابل جدا شدن از کامپیوتر نیست
induction disk اهنربای صفحهای
video disk دیسک بصری دیسک تصویری
induction disk صفحه مدور
video disk دسترسی مستقیم
transmissive disk دیسک ذخیره داده نوری که در آن اشعه لیزر از دیسک به مسیر تشخیص در پایین آن می تابد
winchester disk دیسک سخت با فرفیت بالا و فشرده که به صورت توکار در سیستم کامپیوتری وجود دارد و قابل حذف شدن نیست
magnetic disk گرده مغناطیسی
magnetic disk صفحه مغناطیسی
magnetic disk دیسک مغناطیسی
optical disk دیسک نوری
microfloppy disk میکرو دیسک لغزان
milk disk دیسک انتقال داده از ماشین کوچک به کامپیوتر بزرگتر. که توان پردازش بیشتر دارد
multi disk وسیلهای که از اندازههای مختلف و قالبهای دیسک می خواند
multi disk سیستمی که دیسک درایوهای نصب شده با اندازههای مختلف دارد
multi disk مربوط به چندین نوع دیسک
winchester disk دیسک وینچستر
start up disk دیسک راه اندازی
range disk میز تصحیح مسافت
target disk دیسک مقصود
systems disk دیسک سیستم ها
system disk دیسک سیستم
sun's disk قرص خورشید
sun disk صفحه بالدارمظهر خدای افتاب
start up disk دیسک اغازگر
source disk دیسک مبداء
removable disk دیسک قابل حرکت
removable disk دیسک برداشتنی
ram disk RAدیسک
range disk صفحه تصحیح برد طبله تصحیح مسافت
optic disk نقطه کور
flexible disk دیسک انعطاف پذیر
floppy disk دیسک درایو برای فلاپی دیسکها و قط عات الکترونیکی به عنوان سوار کردن جداگانه
disk crash خراش دیسک
disk duplication نسخه برداری از دیسک
disk copying نسخه برداری از دیسک
disk controller کنترل کننده دیسک
disk controller کنترل کننده گرده
disk cache نهانگاه دیسک
disk buffer بافر دیسک
disk buffer میانگیر دیسک
disk crash خرابی دیسک
disk envelope پاکت دیسک
disk pack گرده بسته
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com