Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 134 (8 milliseconds)
English
Persian
duck under and rear takedown
یک دست و یک پا
Other Matches
rear takedown with outside leg tackle
زیریک خم
rear takedown with outside leg tackle
گارد مخفی که حریف با میانکوب ضربه میشود
rear takedown with inside singleleg & kn
زیریک خم اقل از راست
rear takedown with outside singleleg byl
زیریک خم میانکوب همراه بااقل ازچپ
rear takedown with single leg tackel
میانکوب
rear takedown with single leg tackel
افلاک پیشرو
rear takedown with single leg tackel
زیریک خم
rear takedown with double leg tackle
زیر یک دو خم که تبدیل به خورجین تکان میشود
takedown
مدت زمانی که یک وسیله جانبی آماده برای کار دیگری میشود
takedown
حذف نوار یا کاغذ یا دیسک از یک وسیله جانبی پس از یک کار و آماده کردن آن برای بعدی
front takedown with outside single leg
زیر یک خم از مچ پا با حالت بزکش
point takedown with inside standing leg
زیر خم که تبدیل به کنده رومیشود
duck under
سر زیر بغل
duck
جا خالی دادن
duck
درگیر شدن هواپیماها
duck
کد مخصوص درگیریهای هوایی
duck
زیر اب رفتن غوض کردن
duck
غوض
duck
اردک ماده غوطه
duck
مرغابی
duck
اردک
duck
اخراج توپزن بی امتیاز
to be a dead duck
بیهوده بودن
[چیزی یا کسی]
sitting duck
هدف بی دفاع واسان
duck soup
کار اسان وسهل
duck soup
اسان
dead duck
<idiom>
در شرایط ناامید کننده قرار داشتن
To dodge . To duck.
جاخالی دادن (دربازی )
dead duck
آنچهشانسزندگیو موفقیتندارد
duck soup
<idiom>
آسان
lame duck
<idiom>
نزدیک به بازنشسته شدن
sitting duck
<idiom>
هدف ثابت
shoot the duck
حرکت جلو و عقب نشینی روی یک پا و پای دیگر کشیده بجلو
scaup duck
اردک قرمز اسیاواروپا وامریکا
sitting duck
<idiom>
بی خیال نشستن
to be a dead duck
امکان موفق شدن را نداشتن
[چیزی یا کسی]
duck soup
سهل
duck hook
ضربه پیچدار کوتاه
duck and drake
پرتاب سنگ روی اب بطوریکه قبل از فرورفتن دراب بچند نقطه از سطح اب بخورد
duck and drake
اردک نر
lame duck
علیل وناتوان
break one's duck
کسب نخستین امتیاز
lame duck
از کار افتاده
decoy duck
مرغابی ای که مرغان دیگررابدام میاندازد
baiting duck
مرغ دام
bowled for a duck
باختن بازیگر بی امتیاز
like water off a duck's back
<idiom>
بی تاثیر ،بدون تغیر عقیده
man darin duck
یکجور مرغابی کاکل دار که اصل ان از چین است
like a duck takes the water
[Idiom]
کاری را تند یاد بگیرند انجام بدهند و از انجام دادن آن لذت ببرند
He stands there like a duck in a thunder storm.
<idiom>
مانند خر در گل گیر کرده.
[اصطلاح مجازی]
rear
عقبه سپاه
rear
عقب
rear
دنبال
rear
پشت
rear
افراشتن
rear
نمودار شدن عقب
rear
تربیت کردن
to take in rear
از پشت سر حمله کردن به
rear
دنباله
at the rear of
درعقب
rear
پروردن
rear
بلندکردن
at the rear of
پشت سر
at the rear of
پشت
rear foil
دنبالهتیغه
rear indicator
شاخصانتهایی
rear beam
دنبالهشاهینترازو
rear leg
دنبالهپایه
rear derailleur
درایلرعقبی
rear bumper
دنبالهسپر
rear light
چراغعقب
rear brake
ترمزعصبی
rear apron
دنبالهکراوات
to hang on the rear
برای حمله دنبال کردن
at the rear of the stage
<adj.>
<adv.>
پشت پرده نمایش
[مخصوص اطاق رخت کن]
rear lights
چراغهایعقب
at the rear of the stage
<adj.>
<adv.>
در پس پرده
rear admirals
سرتیپ دریایی
bring up the rear
<idiom>
آخرهمه قرارگرفتن
get one's rear in gear
<idiom>
عجله کردن
rear view
منظرهپشتتراکتور
rear seat
صندلیعقب
rear runner
گردنهپشتی
rear admirals
دریادار
rear admiral
سرتیپ دریایی
rear admiral
دریادار
to close up the rear
اخر از همه امدن
rear area
منطقه عقب
rear sight
نمای پشت
rear sight
شکاف درجه
rear point
اخرین قسمت عقب دار
rear point
قسمت نوک عقب دار
rear party
نیروی پوششی عقب نشینی یا عقب دار
rear party
عقب دار
rear guard
نیروی عقب دار
rear guard
عقب دار
rear foot
پای عقب
rear echelon
قسمت عقب جبهه عقب جبهه
rear echelon
رده عقب
rear court
انتهای زمین
rear barrier
حد عقب سپاه یا لشگر
rear axle
محور چرخ عقب
rear of queue
عقب صف
rear window
پنجره عقب
to bring up the rear
از عقب امدن
rear wall
دیوار پشت
the rear vassals
اتباع تیولدار
the rear vassals
مالیات دهندگان
rear wheel
چرخ عقب
the rear of a house
قسمت عقب یا پشت خانه
rear party
قسمت عقبه
rear commodore
سرپرست کاروان دریایی جانشین فرمانده کاروان دریایی
rear-view mirror
آیینهی عقبنما
rear limit line
خطمحدودکنندهعقب
rear crotch and near arm
نوعی کنده رو
rear-view mirror
آیینهی جلو
rear axle casing
پوسته محور عقب
rear axle shaft
محور چرخ عقب
rear area security
تامین منطقه عقب
rear
[front]
connection
اتصال
[جلوئی]
پشتی
rear engine drive
موتور عقب
rear brake pedal
پدالترمزانتهایی
rear-view mirror
آیینهی پسنما
rear axle drive
محرکه چرخ عقب
rear-view mirrors
آیینهی پسنما
rear-view mirrors
آیینهی عقبنما
rear-view mirrors
آیینهی جلو
rear mounted engine
موتور عقب
rear waistlock and back sweep
درو از بغل
rear waistlock and knee block
درو از پشت
rear waistlock and side sweep
درو با مایه سالتو و بارانداز
rear waistlock and forward single leg
درو با مایه از مچ پا
rear waistlock and forward inside leg tr
انواع درو
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com