English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 167 (8 milliseconds)
English Persian
dust brand دوده
dust brand لکهای ازدوده
dust brand سخن زشت
Other Matches
brand name علامت ساخت
brand تولید محصولی که توسط نام یا طرح آن قابل شناسایی است
brand نام محصول
brand عنوان تجارتی
brand علامت تجارتی
brand علامت تجاری
brand برچسب
brand علامت
brand لکه دار کردن
brand خاطرنشان کردن
brand داغ زدن
brand name نام تجارتی
name brand علامت تجارتی مشهور
brand new <idiom> کاملا تازه وجدید
brand new تر و تازه
brand new نو
brand new کاملا نو
brand-new بکلی نو یا تازه
brand-new نو نو
brand لکه بدنامی
brand علامت رقم
brand انگ نیمسوز
brand داغ کردن
brand داغ
brand داغ ودرفش
brand نشان
brand اتشپاره
brand جور جنس
brand نوع
brand مارک
brand loyalty وفاداری به کالایی خاص وفاداری به علامت تجاری یک محصول
burning brand علامت احتراق نیمسوزی
brand switching تغییر مصرف از یک نام به نام تجارتی دیگر
brand loyalty نام تجارتی
consumer brand کالای پر مصرف
burning brand نوع احتراق
fire brand نیمسوز
fire brand ادم فتنه انگیز
fire brand اتش پاره
subsidiary brand علامت تجارتی فرعی
brand leader پیشرو در بازار
brand leader علامت تجارتی
brand names نام تجارتی
brand iron داغ اهن
brand names علامت ساخت
brand leader مارک معروف
brand leader بهترین علامت تجاری بهترین مارک
in the dust درخاک
to f. away the dust گردگیری کردن
dust-up شکر آب
dust-up جنگ و دعوا
dust گرد
dust-up بگومگو
dust well گرد چال
dust ارد
to let the saw dust out of پوچی یا بی اساسی
to let the saw dust out of رسوا کردن
to let the saw dust out of را ثابت کردن
in the dust زیر خاک
in the dust مرده
dust ریختن پاشیدن
dust گردگیری کردن گردگرفتن از
dust خاکه ذره
dust خاک
saw dust خاک اره
dust گرد وخاک
dust غبار
dust گرد گوگرد
dust تراب
to kiss the dust باخاک یکسان شدن
to kiss the dust به خواری وپستی تن دادن
to make a dust هایهوکردن
to dust one;s jacket کسیراچوب زدن
to dust one;s jacket کسیراکتک زدن
to dust the coat of کتک زدن
to bite the dust مردن
to dust one's jacket کسیرازدن
to bite the dust افتادن
to kick up dust خاک بلندکردن
to kick up dust خاک راه انداختن
to kiss the dust پست شدن
to kiss the dust کشته شدن
to lick the dust بزمین خوردن
gold dust گرد طلا
to blow up dust گرد و خاک به پا کردن
gold dust خاک طلادار
dust receiver مخزنگردوخاک
When the dust settles. وقتی که خوب آبها از آسیاب افتاد
bite the dust <idiom> از پا درآوردن -کشتن ،شکست دادن
dust color رنگ خاکی
dust-ups بگومگو
dust-ups شکر آب
dust-ups جنگ و دعوا
to make a dust گردو خاک بلند کردن
to make a dust گردکردن
to raise a dust گردوخاک بلندکردن
to raise a dust شلوق کردن
to raise a dust اب راگل الودکردن حقیقت راپنهان کردن
to shake off the dust گردگیری گردن
to shake off the dust گرد گرفتن
to shake off the dust تکاندن
zinc dust گرد روی
to raise dust گرد و خاک به پا کردن
stone dust گرد سنگ
dust-covers کاغذی که با ان کتاب را جلدمیکنند
dust bin خاکدان
dust bin خاکروبه دان
dust bowl شن روان
dust box گردپاش
dust brush گردپاک کن
dust brush گردگیر
dust catcher گردگیر کوره بلند
dust coal خاک ذغال
dust coat لباس روبرای گرفتن گرد جامه گردگیر
dust collection گردگیری
dust collection غبارگیری
dust arrester گرد گیر
dust jacket جلد کاغذی روی کتاب
dust-covers جلد کاغذی روی کتاب
dust-jacket کاغذی که با ان کتاب را جلدمیکنند
dust-jacket جلد کاغذی روی کتاب
dust-jackets کاغذی که با ان کتاب را جلدمیکنند
dust-jackets جلد کاغذی روی کتاب
dust jacket کاغذی که با ان کتاب را جلدمیکنند
angel dust گرد پریان
coal dust خاکه زغال
cosmic dust غبار کیهانی
diamond dust خرده یاسوده الماس
dust arrester واحد گردگیری
dust collector جمع کننده گرد و خاک
dust collector گردگیر
raise a dust داد و بیداد کردن
raise a dust گرد و خاک بلند کردن
interstellar dust غبار بین- ستارهای
humbled to the dust باخاک برابر
dust respirator ماسک تنفسی
dust respirator ماسک ضد گردو غبار
dust separation جداسازی گرد و غبار
dust tight خاک بند
flue dust بخار گاز
flying dust گرد
glass dust خرده شیشه
dust removal گرد گیری
saw dust concrete بتن خاک اره
stone dust خاک سنگ
dust colour خاکی
dust cover سرپوش غبارگیر
dust devil تنوره دیو
furnace dust بخار کوره
dust exhaust تخلیه گرد و خاک
dust laden خاک گرفتگی
dust laden تجمع گرد وغبار
dust mask خاک گیر
dust removal تخلیه گرد و خاک
the dust panned out pootly ان خاک زرد دادولی نه چندان زیاد
coal dust firing اشتعال گردی
The dust was laid ( settled ) . گرد وخاک نشست
Water lays the dust. آب گرد وخاک رامی خواباند
To snake the dust off the carpet. خاک قالی را تکان داد (تکاندن )
sandstorm or dust storm طوفانخاکوشن
dust cloud theory نظریه غباری
dust collection equipment وسایل گردگیری
Dust has accumulated [settled] on the chairs. روی صندلی ها خاک نشسته
He that blows in the dust fills his eyes. <proverb> کسى که شرم ندارد وجدان هم ندارد.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com