English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
effective beaten zone منطقه ضربت موثر
effective beaten zone منطقهای که 28 درصد گلوله ها دران فرود می اید
Other Matches
To be beaten up کتک خوردن
beaten-up دارایوضعیتبد
beaten زده
beaten کوبیده
beaten مغلوب
beaten چکش خورده فرسوده
beaten person مضروب
weather beaten افتاب زده
off the beaten track <idiom> غیر عادی
weather beaten در اثر اب و هوا فاسد یازمخت شده
I wont be bullied . Iwont cringe to power. I refuse to brow-beaten To use force(violence). زیر بار زور نخواهم رفت
effective آنچه برای تولید یک نتیجه مشخص قابل استفاده است
effective خروجی میانگین پردازنده
effective سرباز اماده به خدمت
the effective cause علت
effective value جریان موثر
effective نرخ یافتن یک بخش مشخص از اطلاع از یک رسانه ذخیره سازی
effective آدرسی که از تغییر در یک آدرس بدست می آید
effective دستور نتیجهای که پس از تغییر در دستور اصلی اجرا میشود
effective کاری
effective کارگر
effective عامل موثر
effective قابل اجرا
effective موثر
effective اثر بخش
effective مفید
effective pressure فشار موثر
effective radius شعاع موثر
effective radius of a well شعاع موثر چاه
effective power قدرت موثر
effective rainfall بارندگی موثر
effective range برد موثر
effective size اندازه موثر
effective range برد موثر جنگ افزار
effective pitch گام موثر
effective resistance مقدار مقاومت موثر
effective shear برش موثر
effective porosity تخلخل موثر
effective demand تقاضای موثرعبارت است از مقدار کالائی که خریداران در قیمتهای موجود مایل و قادر به خریدان هستند
effective pattern منطقه اثر موثر
effective input فرفیت موثر ورودی
effective field میدان موثر
effective demand تقاضای موثر
effective faith ایمان توام باعمل
effective diameter قطر موثر
effective depth ارتفاع مفید
effective address نشانی موثر
effective output دبی موثر
effective output بازداده موثر
effective output خروجی موثر
effective address آدرس موثر
effective area سطح موثر
effective pattern منطقه اصابت موثر
effective force نیروی موثر
effective capacity گنجایش مفید
effective treatment تسویه کارا
effective treatment تسویه موثر
effective damage خسارت موثر
effective width عرض موثر
effective wind باد سمتی
effective wind مولفه باد موثر
effective damage ضایعات موثر
effective power توان موثر
effective date تاریخ اجرا
mean effective pressure فشار موثر متوسط
effective date تاریخ شروداجرای دستورالعمل
cost-effective سودآور
cost-effective مقرون به صرفه
cost-effective کارآمد هزینه
effective time مدت موثر
effective time زمان موثر
effective through put توان عملیاتی موثر
effective capacity فرفیت موثر
effective charge بار موثر
effective storage گنجایش مفید
effective span دهانه موثر
effective stimulus محرک موثر
effective strength استعداد رزمی موثر
effective strength استعدادرزمی موجود
effective stress تنش موثر
effective collision برخورد موثر
effective current جریان موثر
effective temperature دمای موثر
effective throat گلوگاه موثر
cost-effective هزینه کاه
effective input impedance ناگذرایی موثر ورودی
effective band width پهنای موثر نوار
effective atomic number عدد اتمی موثر
effective grain diameter قطر موثر دانه
effective habit strength حد موثر نیرومندی عادت
effective size of grain قطر موثر ذرات
effective size of grain اندازه موثرذرات
effective snow melt برف ذوب شده موثر در جریان رودخانه
effective electromotive force نیروی برق رانی موثر
effective tax rate نرخ موثر مالیاتی
effective tax system نظام موثر مالیاتی
effective thickness of a wall ضخامت موثر دیوار
effective unit weight وزن مخصوص موثر
effective reaction potential حد موثر نیرومندی واکنش
brake mean effective pressure مقدار محاسبه شده متوسط فشار در سیلندر در مرحله قدرت
effective input admittance گذرایی موثر ورودی
effective interest rate نرخ بهره موثر
effective length of strut بلندی کمانش
effective length of strut ارتفاع کمانش
effective magnetic field میدان مغناطیسی موثر
effective magnetic moment گشتاور مغناطیسی موثر
effective nuclear charge بار موثر هسته
effective output admittance گذرایی موثر خروجی
effective output impedance ناگذرایی موثر خروجی
theory of effective demand determination نظریه تقاضای موثر اصطلاح کینز برای تقاضای کل
effective collision cross section سطح مقطع برخورد موثر
total effective collision cross section سطح مقطع موثر کل
inner zone منطقه داخلی
inner zone منطقه اتش داخلی
zone محوطه
zone منطقه Prohibited-Neutral-Occupation
zone منطقه دفاعی
zone ناحیهای شدن
zone ناحیه
zone منطقه
zone دفاع منطقهای
zone کمربند حبه باروت
zone ناحیه دسته بندی
zone ناحیه یا بخشی از صفحه تصویر که برای چاپ مخصوص بیان شده است
zone زون
zone نوار
zone حیطه محدوده
zone محل متن در سمت چپ حاشیه راست متن کلمه پرداز , اگر کلمهای به درستی در انتهای خط جا نشود , یک فضای خالی به صورت خودکار ایجاد میشود
zone حوزه
zone کمربند
zone محات کردن جزو حوزهای به حساب اوردن
zone منطقه ناحیه
zone مدارات
zone مدار
zone قلمرو
zone بخش
zone منطقه عمل
somatosensory zone منطقه حسهای تنی
strike zone منطقه خط سیر
sublittoral zone نوار زیر کرانهای
life zone منطقه حیاتی
landing zone نوک وارد این ناحیه میشود و به دیسک یا داده آسیبی نمیرساند
landing zone منطقه نشست هوایی
safety zone بلندی وسط خیابان مخصوص عابرین
landing zone منطقه فرود
kill zone منطقه کشتاردشمن
neutral zone منطقه خنثی
landing zone فضای دیسک سخت که داده عبور نمیکند
neutral zone منطقه بی طرف
neutral zone منطقه بیطرف
oral zone ناحیه دهانی
photic zone نوار نوری
pickup zone منطقه بارگیری و بار کردن وسایل
plastic zone منطقه ثانویه قیف انفجارگلوله
plastic zone منطقهای که در ان خاکها زیر و رو میشوند
prohibited zone منطقه ممنوعه
red zone دایره قرمز صفحه هدفگیری
limnetic zone لایه نورگیر اب
saturated zone منطقه اشباع
sensitive zone منطقه حساس
separation zone منطقه حد
separation zone منطقه واسطه حد فاصل یکانها منطقه جداسازی یکانها
shadow zone منطقه کور عمق اب
life zone منطقه زیست شناسی
skip zone منطقه کور رادیویی
strike zone سیرمجاز گوی چوگان زن
zone bits بیتهای مخصوصی که درکنار بیتهای عددی برای نمایش کاراکترهای الفبایی بکار میروند
zone of contact محل برخورد
zone of dispersion منطقه پراکندگی گلوله ها
zone of fire منطقه تیر
zone of fire منطقه اتش منطقه تیراندازی
zone punch سوراخ دسته بندی
zone purification تصفیه منطقهای
zone refining پالایش منطقهای
zone ride کنار رفتن بعضی از بازیگران حریف برای دفاع از یک منطقه
zone time وقت یا ساعت منطقهای سیستم ساعت 42 ساعتی جهانی
attacking zone منطقهحمله
defending zone نقطهدفاعی
school zone قلمرومدرسه
service zone بخشسرویسزدن
battle zone منطقهجنگی
exclusion zone مکانممنوعه
zone of contact ناحیه تماس
zone of aeration منطقه هواگیر
sublittoral zone زون زیرکرانهای
tensile zone منطقه کششی
the frigid zone منطقه افسرده
the frigid zone منطقه منجمده
torrid zone منطقه حاره
weight zone مربع وزن گلوله
zone bits بیت منطقه بیت دسته بندی
zone decimal دسته بندی اعشاری
zone decimal دسته بندی ده دهی
zone defence دفاع منطقهای
zone fire اتش درو
zone fire اتش درو در عمق
zone of acceptability منطقه قابل قبول
zone of action منطقه عمل
zone of action منطقه عملیات یکان
smokeless zone مناطقیکهدرآنهاسیگارکشیدنممنوعاست
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com