English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English Persian
electron spin تنیدگی الکترون
electron spin اسپین الکترون
Search result with all words
electron spin resonance رزونانس اسپین الکترون
electron spin resonance [ESR] تشدید پارامغناطیس الکترون [فیزیک]
Other Matches
spin spin coupling جفت شدن اسپین- اسپین
to spin out امتداد دادن مفصلا درست کردن
to go for a spin با خودرو گردش کوتاهی کردن
off spin چرخش توپ که تغییر سمت نزدیک توپزن میدهد
to spin something چیزی را تند چرخاندن
to spin out بسر بردن
spin-off برنامهی اشتقاقی
spin-off شرکت بخشهسازی شده
spin-off بخشهسازی
spin چرخش به سرعت
spin اسپین
spin به درازاکشاندن چرخاندن
spin تنیدن
spin چرخش توپ
spin فرفره خوردن روی یک پا یا دو پا
spin ماهیگیری با وسایل چرخان
spin ریسیدن رشتن
spin چرخیدن
spin چرخش
spin فرفره
spin تنیدگی
spin فشردن فلز
spin فشردن سرد اسپین
spin dyeing زنگرزی پیش از ریسیدن
spin paired اسپین زوج شده
spin state حالت اسپین
spin wall دیوار درون بنا که بران بارگذاری میشود
top spin چرخش فرفره مانند توپ بازی
spin decoupling واشدن اسپین
spin coupling جفت شدن اسپین
high spin پرچرخش
high spin چرخش زیاد
high spin پر اسپین
hot spin فشردن در حالت گرم
jump spin چرخش با اغاز پرش بهوا
low spin کم اسپین
one heel spin چرخش با اسکیت قرقره دارروی یک اسکیت
leg spin چرخش توپ که تغییر مسیربطرف پا میدهد
scratch spin چرخش روی قسمت جلویی تیغه اسکیت
sit spin چرخیدن روی یک اسکیت
spin bowler توپ اندازی که به توپ چرخش میدهد
spin casting پرتاب قلاب ماهیگیری باوسایل چرخان
upright spin چرخش ایستاده
spin doctor متخصصروابطاجتماعی
to spin a yarn <idiom> [یک مشت راست ودروغ سر هم کردن]
to spin a wheel چرخی را تند چرخاندن
to spin one's wheels <idiom> بدون نتیجه زحمت کشیدن [اصطلاح روزمره]
to spin yarns داستان ساختن
to spin yarns صفحه گذاشتن
anti spin سیستمی برای جلوگیری ازچرخش چرخهای هواپیماهنگامیکه ارابه فرود خارج از هواپیما قرار دارد
to spin yarns دروغ ساختن
change spin چرخیدن با تغییر پا
spin-dry باماشینخشککردن
spin drier ماشینخشککن
one toe spin چرخش با اسکیت قرقره دارروی قرقرههای جلویی
spin-offs برنامهی اشتقاقی
spin-offs شرکت بخشهسازی شده
spin-offs بخشهسازی
spin orbit coupling جفت شدن اسپین- اوربیتال
lay back spin چرخش روی یک پا با تکیه بعقب و بالابردن دستها و پای دیگر
jackson haines spin چرخیدن روی یک پا در حالت نشسته
spin casting rod چوب ماهیگیری با قرقره چرخان
spin angular momentum اندازه حرکت زاویهای اسپینی
spin angular momentum اندازه حرکت زاویهای اسپین
teflon spin bar میله همزن تفلونی
spin lattice intraction بر هم کنش اسپین شبکه
spin paired complex کمپلکس اسپین زوج شده
spin casting reel قرقره چرخان ماهیگیری
to spin laundry in the washing machine لباس های شسته شده را در ماشین لباسشویی تند چرخاندن
electron الکترون
electron ذره الکترومغناطیسی
electron could ابر الکترونی
electron theory نظریه الکترونی
electron theory نظریه الکترونها
electron theory تئوری الکترونی
electron trajectory مسیر الکترون
electron transition انتقال الکترون
electron transition عبور الکترون
electron tube لوله الکترون
electron pairing زوج شدن الکترون
electron telescope تلسکوپ الکترونی
unpaired electron الکترون جفت نشده
electron particle ذره الکترونی
electron physics فیزیک الکترونی
electron physics فیزیک الکترونها
electron ray اشعه الکترونی
electron recoil بازگشت الکترون
electron sheath پوسته الکترونی
electron shell پوسته الکترون
electron shower رگبار الکترونی
unshared electron الکترونهای غیر مشترک الکترونهای ازاد
electron tube لامپ الکترونی
electron velocity سرعت الکترونها
secondary electron الکترون ثانوی
primary electron الکترون اولیه
positive electron پوزیترون
photo electron فوتو الکترون
photo electron الکترون نوری
valence electron الکترون رسانایی
mass of the electron جرم الکترون
nonbonding electron الکترون ناپیوندی
nuclear electron الکترون هسته
odd electron الکترون منفرد
inner shell electron الکترون درونی
initiating electron الکترون اغازگر
electron vibrations ارتعاش الکترونها
electron vibrations نوسان الکترونها
electron wave موج الکترونی
free electron الکترون ازاد
free electron الکترون غیرپیوندی
lone electron الکترون تنها
valence electron الکترون فرفیت
valence electron الکترون والانس
one electron atom اتم تک الکترونی
electron distribution پخش الکترون
electron coupling تزویج الکترونی
electron coupling پیوست الکترونی
electron configuration ارایش الکترونی
electron conduction هدایت الکترون
electron concentration غلظت الکترون
electron collector الکترود گرداور
electron cloud ابر الکترونی
electron charge بار الکترون
electron cascade ابشار الکترونی
electron capture الکترون گیراندازی
electron capture جاذبه الکترونی
electron current جریان الکترونی
electron current جریان الکترونها
electron current سیلان الکترونها
electron disintegration فرو ریزش الکترونی
electron discharge تخلیه الکترونها
electron diffraction پراش الکترونی
electron diffraction خمیدگی الکترون
electron density چگالی الکترونی
electron density چگالی الکترونها
electron deceleration کندی حرکت الکترون
electron deceleration دیرکرد الکترون
electron decay اضمحلال الکترون
electron decay تجزیه الکترون
electron cutting برش الکترونی
electron capture ربایش الکترونی
electron camera دوربین الکترونی
electron affinity انرژی خروج
electron acceptor الکترون پذیر
electron accelerator شتاب دهنده الکترون
electron acceleration شتاب الکترون
delocalized electron الکترون غیر مستقر
conduction electron الکترون رسانش
conduction electron الکترون رسانایی
density of electron چگالی الکترون
concentration of electron چگالی الکترون
charge of the electron بار الکترون
bound electron الکترون بسته
electron affinity الکترون خواهی
electron attachment پیوستگی یا وابستگی الکترون
electron avalanche بهمن الکترون
electron bombbardment بمباران الکتریکی
electron bombardment بمباران الکترونی
electron acceptor پذیرنده الکترون
electron beam رشته باریک الکترون با سرعت بالا در یک جهت
electron beam باریکه الکترون
electron beam اشعه الکترون
electron beam پرتو الکترون
electron beam شعاع الکترون
electron beam اشعه الکترونی
electron beam پرتوی الکترونی
electron avalanche بهمن الکترونی
antibonding electron الکترون ضد پیوندی
electron donor دهنده الکترون
electron lens عدسی الکترونی
electron multiplier فزون ساز الکترون
electron gun بخشی از CRT که یک اشعه الکترونی ایجاد میکند
electron gun تفنگ الکترونی
electron lens لنز الکترونی
electron orbit مدار گردش الکترون
electron multiplier افزاینده الکترون
electron gas گاز الکترونی
electron focusing تمرکز الکترون
electron hole حفره الکترونی
electron mirror اینه الکترونی
electron impact برخورد الکترونها
electron mass جرم الکترون
electron microscope ذره بین الکترونی
electron microscope میکروسکپ الکترونی
electron microscope میکروسکوپ الکترونی
electron jump پرش الکترون
electron injector الکترون افکن
electron impact تصادم الکترونها
electron multiplier چند برابر کننده الکترونی افزاینده الکترونی
electron flow سیلان الکترون ها
electron flow فلوی الکترون
electron energy انرژی الکترون
electron pair زوج الکترون
electron emmission انتشار الکترون
electron emitter منبع الکترون
electron emission صدور الکترون
electron drift رانش الکترون
electron donor الکترون ده
electron volt الکترون ولت
electron energy کارمایه ی الکترون
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com