English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 114 (6 milliseconds)
English Persian
entry دخول
entry ادخال
entry ورود
entry راه راهرودر
entry مدخل
entry ثبت دردفتر ثبت
entry چیزثبت شده یاواردشده قلم
entry فقره
entry شرکت کننده
entry نقطه شروع پرش یا چرخش
entry شرطبندی روی اسب معین ورود به اب
entry ثبت
entry قلم
entry ورود راهرو
entry نقط های در زمان که یک برنامه یا کار یادسته اجرا میشود توسط تقویم سیستم عامل
entry آدرسی که از آن یک برنامه یا تابع اجرا میشود
entry اولین دستور اجرا شده در تابع فراخوانده شده
entry موقعیتی که باید پیش از ورود یک تابع انجام شود
entry در پایگاه دادههای یا کتابخانه
entry عمل ورودی
entry مقدار اطلاعات درون یک سلول مشخص
Other Matches
re entry ورود
re entry اعاده تصرف
re entry نقط های در برنامه یا تابع که فراخوانی مجدد میشود
re entry فراخوانی تابع از خود تابع اجرای برنامه در خود برنامه
re-entry ورود
re-entry اعاده تصرف
re-entry نقط های در برنامه یا تابع که فراخوانی مجدد میشود
re-entry فراخوانی تابع از خود تابع اجرای برنامه در خود برنامه
right of entry حق ورود
no entry ورودممنوع
port of entry بندر مقصد
port of entry بندرمحل ورود
port of entry مرز ورود کالا یا فرد به کشور
portfolio entry قلم متعلق به موجودی اوراق بهادار
post entry ثبت پس از موقع
re entry vehicle نوعی رسانگرهای فضایی که برای ورود به اتمسفر زمین در بخش پایانی مسیر خودطراحی شده اند
make an entry وارد کردن
make an entry ثبت کردن
key entry دخول کلیدی
home use entry اعلامیه مصرف
free entry ورود ازاد بنگاهها به صنعت
forcible entry هتک حرمت منازل
forcible entry ورود عدوانی
entry side جهت ورود
entry side جهت دخول
entry point نقطه ورود
home use entry اعلامیه مصرف شخصی
single entry حسابداری فردی
entry door در جلویی [ساختمان]
entry door در ورودی
entry door ورودی
lobby-entry مدخل
lobby-entry راهرو
gable-entry راهروی ورودی
head-first entry پرشباسر
feet-first entry پرشسیخی
undefined entry فقره تعریف نشده
to make an entry of وارد
to make an entry of کردن
to make an entry of ثبت
single entry حسابداری ساده
entry doors در های ورودی
entry point نقطه دخول
entry group واجدین شرایط تخصصی شغلی
entry fee مبلغ پرداختی برای شرکت درمسابقه
entry condtion شرط دخول
entry block کنده مدخل
ease of entry سهولت ورودبه یک صنعت
ease of entry سهولت ورود
deffered entry ورود به یک زیربرنامه که نتیجه خروج غیر مترقبه ازبرنامه میباشد که کنترل به ان منتقل شده است
double entry سیستم دفترداری دوبل
double entry دفتر داری مضاعف
entry keydoard صفحه کلیدورودی
data entry ثبت داده ها
data entry داده دهی
entry instruction دستورالعمل دخول
entry plan طرح دخول به سر پل
entry plan طرح ورود به بندر
barrier to entry منع ورود به صنعت
entry line سطر ورودی
data entry ثبات داده ها ورود داده ها
bill of entry افهارنامه ورودی افهارنامه گمرکی
entry group گروه واجد شرایط
bill of entry افهارنامه ورودی
cost to entry هزینه ورود
entry keydoard صفحه کلید ادخال
customs entry افهار یا اعلام ورود به گمرک
customs entry form افهارنامه گمرکی
data entry specialist متخصص داده دهی
to refuse somebody entry [admission] کسی را در مرز برگرداندن
to refuse somebody entry [admission] اجازه ندادن ورود کسی [به کشوری]
end lobby-entry مدخل
clear-entry key کلیدصفحههوشیار
forceble entry and detainer تصرف عدوانی
law of prior entry قانون تقدم ورود
double entry bookkeeping حسابداری دوبل
remote job entry ادخال کار از دور
freedom of entry and exit ازادی ورود و خروج
forcible entry and detainer ید عدوانی
remote job entry وارد کردن کار از راه دور ورود برنامه از راه دور
direct data entry داده دهی مستقیم
double entry table جدول دو سویی
data entry operator متصدی داده دهی
entry level jobs شغلهای غیر تخصصی
data entry mode حالت ثبت داده ها
data entry form فرم ورودی داده ها
forceble entry and detainer هتک حرمت منازل
data entry device دستگاه داده دهی
forcible entry and detainer تصرف عدوانی
fast data entry control کنترلدخولاطاعاتسریع
To make a forcible entry into a building. بزور وارد ساختمانی شدن
fine data entry control کنترلدخولاطلاعاتعالی
facilitator [of illegal migration/immigration / entry] [British E] قاچاقچی آدم [در سر مرز]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com