English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 82 (6 milliseconds)
English Persian
ephemeral stream رود فصلی
ephemeral stream رودی که درموقع بارندگی اب در ان جریان دارد
Other Matches
ephemeral یکروزه بیدوام
ephemeral یومیه
ephemeral زود گذر
Transient ( ephemeral ) pleasures . لذتها وخوشیهای زود گذر ( گذرا)
All is ephemeral , the fame and the famous . شهرت ومشهور هردو درگذرند
against the stream <adv.> مخالف جریان
against the stream بر ضد جریان اب
stream مسیل
up stream بالارود در قسمت بالای نهر
on stream در حال عمل درعمل
to go with the stream همرنگ جماعت شدن
on stream درحال فعالیت
stream جریان طولانی داده سری
stream تعداد کارهای مرتب شده و آماده برای پردازش در سیستم دستهای
stream جریان
stream نهر
stream رود جوی
stream جماعت
stream جاری شدن ساطع کردن بطورکامل افراشتن
stream نوعی روش تیرانداز خودکار واجرای رگبار در تیراندازیها رگبار مخلوط
stream روانه
stream جریان اب ابیاری جویبار
stream جریان اب
stream جوب
stream رودخانه ابراهه
stream سیلان
stream centerline اسه ابراهه
stream of consciousness سیلان ذهن
stream of consciousness تسلسل روانی
stream of consciousness جریان فکر
stream lines خطوط جریان
stream line خط هدایت جریان
stream gaging اندازه گیری ابراهه ها اندازه گیری رودخانه
stream bed بستر ابراهه
stream day روز کاریاگردش ماشین
stream corridor دالان رود
stream of income جریان درامد
stream routing روند رود
to strive against the stream <idiom> بر خلاف جریان آب شنا کردن [اصطلاح مجازی]
To jump across the stream. ازروی نهر آب پریدن
subterranean stream طوفانزیرزمینی
transport stream ستون سیال خودروهای حمل و نقل خط سیال خودروهای حمل و نقل
traffic stream جریان رفت و امد
traffic stream جریان امد و شد
to rush a stream از نهری تند گذشتن
tidal stream current tidal
stream turbine توربین بخار
stream takeoff حالت موجی هواپیماها درحال برخاستن پشت سر هم پرواز از روی باند به صورت موج پشت سر هم
stream routing روند روانه
stream anchor anchor kedge
stream anchor لنگر ضد جریان اب
input stream جریان سیر ورودی
bit stream بیتهای متوالی
in stream procedure رویه با مسیل
head stream سرچشمه رودخانه
free stream جریان ازاد
data stream مسیل یا نهر داده
data stream سیر داده
blood stream جریان خون
bit stream گروه بیتی
bit stream نهربیتی
bit stream مسیل بیتی
input stream مسیل ورودی
jet stream تند باد
jet stream جریان باد جت استریم درطبقه استراتوسفر که دارای فشار و سرعت زیاد میباشد
sluggish stream رودخانه با جریان کند
tributary stream ریزابه
side stream ریزابه
output stream نهر خروجی
output stream مسیل خروجی
stream of money جریان پول
job stream مسیل برنامه ها
job stream ورودی برای سیستم عامل مسیل عملیات
Gulf Stream جریان اب گرم گلف استریم
bit stream رشته ذره یی
to be exposed to a constant stream of something در معرض چیزی به طور مداوم بودن [بدون اینکه مستقیمآ به آن چیز توجه شود]
input job stream مسیل برنامه ورودی
job input stream مسیل ورودی برنامه
job output stream مسیل خروجی برنامه
Only dead fish swim with the flow [stream] . <proverb> در زندگی باید بجنگیم. [ضرب المثل]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com