English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 260 (13 milliseconds)
English Persian
every man is a for his action هرکس مسئول کردارخویش است
Search result with all words
direct action مکانیسم عمل مستقیم درماسوره ها
action کنش
action کردار
action کار
action عمل
action فعل اقدام
action رفتار
action جدیت
action جنبش حرکت
action جریان
action اشاره
action تاثیر اثر جنگ
action نبرد
action پیکار
action اشغال نیروهای جنگی
action گزارش وضع
action طرز عمل
action اقامهء دعوا
action جریان حقوقی تعقیب
action بازی
action تمرین
action سهم سهام شرکت
action عامل
action فرمان حاضر به تیر
action کار اقدام
action جنگ عملیات
action عملیات جنگی
action جنبش
action اژیرش
action جنگ
action اقدام
action اثر
action خط اول صفحه نمایش که نام منوها را نشان میدهد
action انجام کاری
action شی که کاربر باید به آن عمل را اعمال کند
action پیامی که به کاربر نشان داده میشود که اعلام کند یک عمل یا یک ورودی نیاز است
action لیست امکانات
action کل عملیاتی که در یک عمل رخ می دهند.
action حرف یکتایی که در رابط ه با یک منوی خاص برای افزایش سرعت عمل میکند و وقتی که کاربر این حرف را انتخاب میکند
action در حقیقت آن منو انتخاب میشود
action وقتی کاربر نشانه گر را به سوی یک منوی خاص در میله عمل می برد
action تمام منو زیر نام آن نمایش داده میشود
action عمل کاربر مانند انتخاب یک کلید
action که باعث میشود نشانه گر به میله عمل در بالای صفحه برود
action عمل انجام شده
abrasive action اثر سایش
abrasive action اثر سائیدگی
action agent مسئول اقدام در مورد هدفها مسئول تقویم و تفسیر هدفها
action at low اقدام قانونی
action cuttent پتانسیل عمل
action deferred تامل در عملیات
action deferred تامل در به کار بردن جنگ افزار
action for avoidance اقدام برای لغو
action for cancellation اقدام به لغو
action for cancellation اقدام به ابطال
action front حاضر به تیر
action in personam دعوی بر علیه شخص
action in rem دعوی بر علیه عین مال
action information center مرکز اخبار تاکتیکی
action information center مرکزاطلاعات تاکتیکی
action letter فرم بازرسی ویژه در ردههای بالا
action mission ship ناو اماده
action mission ship guardship ,dutyship : syn
action noun اسم مصدر
action on the blade تماس با شمشیر حریف
action oriented management report گزارشی که شرایط غیرعادی رابا توجه ویژهای که نیازدارد به مدیریت هشدار میدهد
action parameters پارامترهای عملیاتی
action period دوره کنش
action post هدف در سمت چپ یا راست
action potential پتانسیل عمل
action potential پتانسیل کار
action principle اصل کنش
action report گزارش عملیات جنگی گزارش درگیری با دشمن
action research پژوهش عمل نگر
action statement دستورالعمل اقدام
action station پناهگاه ضد تک هوایی دشمن
action station محل جنگ
action station وضعیت قرمز ,state battle : syn readiness of degree first
action station relaxed readiness of seconddegree
action system نظام عمل
action tendency گرایش به عمل
air defense action area منطقه پوشش پدافند هوایی منطقه عمل پدافند هوایی
angle of action زاویه عمل
antisubmarine action عمل ضد زیردریایی
antisubmarine action مکانیسم ضد زیردریایی
appropriate action اقدام مقتضی
automatic action ناهشیارکاری
biocidal action عمل موادیکه جهت کشتن میکروبها و باکتریها به تانک سوخت اضافه میشود
bring an action against someone علیه کسی اقامه دعوی کردن
bringing an action اقامه دعوی
capillary action اثر مویینگی
characteristic action عامل مشخصه
chos in action حق دینی
chos in action حق بالقوه
chose in action حق مالکیت نسبت به اموالی که در تصرف فرد نیست
civic action عملیات مردم یاری
civic action امور عام المنفعه
civil action دعوی مدنی یا حقوقی
civil action دعوی مدنی
civil military action عملیات مردم یاری
Other Matches
down [out of action, not in use] <adj.> خراب [ازکارافتاده]
immediate action عکس العمل فوری
containing action عملیات احاطهای بازدارنده
course of action راه کار
course of action روش انجام کار
out of action خارج ازنبرد
out of action خراب
out of action غیر فعال
right of action حق ترافع
right of action حق طرح دعوی دردادگاه
down [out of action, not in use] <adj.> ازکارافتاده
out of action از نبرد خارج شده
self action خود عملی
self action عمل فی نفسه
right of action حق اقامه دعوی
right of action حق طرح دعوی در دادگاه
immediate action عملیات فوری
property in action مال قابل مطالبه از طریق قانونی مالکیت مورد حمایت قانون
quick in action چابک
quick in action جلد
preventive action اقدامات تامینی
quick action عمل ضربتی انی
mine action عمل مین
quick action عمل انی ماسوره
quantum of action ثابت پلانک
quantum of action کوانتوم کنش
killed in action تلف شدن در جنگ
quantum of action کوانتوم اثر
quantum of action مقدار اثر
preventive action اقدامات احتیاطی
prepare for action حاضربه جنگ کردن
prepare for action حاضر به عملیات شدن حاضر به تیر کردن
locking action اثر سدکنندگی
local action تخلیه موضعی باتری
legal action اقدام قانونی
killed in action کشته
killed in action کشته جنگی
inductive action اثر القاء
impluse action انتخاب شماره
impact action عمل انفجار نیروی ترکش
impact action عمل ترکش
mass action عمل کلی
mass action قانون اثر جرم
possessory action دعوی اعاده مالکیت
possessory action دعوی مالکیت
police action عملیات انتظامی محلی برای حفظ امنیت
plan of action طرح عملیات
personal action دعوی شخصی
personal action دعوی منقول
passing action عملیات رد و بدل کردن کالا وتدارکات مبادله تدارکات
action lever اهرم حرکتدستگاه
mine action عمل کردن به صورت مین
impact action اثر انفجار
quick in action فرز
speed of action درجه تندی
secondary action انجام عملیاتیجهتموثرترکردنیکاعتصاب
industrial action عملوکارصنعتی
action replay پخش مجدد و با دور کند بخشیاز برنامه تلویزیونی
speed of action سرعت حرکت
action of wind حرکتجریانباد
zone of action منطقه عملیات یکان
zone of action منطقه عمل
wounded in action زخمی عملیات زخمی جنگی
wounded in action زخمی شده در جنگ
He is a man of action. مردعمل است
action architecture [معماری با طرح های دقیق و مختصر و استفاده از مواد آماده]
speed of action سرعت انتقال
speed of action زرنگی [چابکی]
speed of action چالاکی
speed of action چابکی
speed of action فرزی
speed of action تندی
to be out of action [because of injury] غیر فعال شدن [بخاطر آسیب] [ورزش]
vexatious action دعوائی که هدف ان فقط ایذاء و اذیت طرف باشد
vexatious action دعوی ایذائی
to rouse to action بکارانداختن تحریک کردن
scene of action صحنه عملیات
retrofit action بهبودسازی وسایل وتجهیزات و پرسنل
reflex action عمل غیر ارادی
recourse action رجوع به دادگاه
real action دعوی راجع به اموال غیر منقول
real action دعوی غیر منقول
radius of action ناحیه رانندگی
radius of action شعاع اثر
radius of action برد عملیاتی هواپیما
scene of action صحنه جنگ یادرگیری
shock action عمل غافلگیری
to rouse to action بکاربرانگیختن
to bar one from his action بازداشتن کسی از کاری
things in action اموالی که بالفعل در تصرف شخصی نیستند ولی نسبت به ان ها حقی دارد ومیتواند از طریق طرح دعوی ان ها را مطالبه کند
things in action اموال دینی
splitting a cause of action تجزیه دعوی
social action اقدام اجتماعی
single action یک بار چرخش قرقره با یک بار چرخش دسته
shock action عمل شوک
shock action غافلگیری حمله ناگهانی غافلگیر کردن دشمن
radius of action شعاع عمل
his action pleased me ازکارش خوشنودیا راضی شدم
delay action عملیات تاخیری
fuze action عمل ماسوره
flexture action اثر خمیدگی
field of action میدان اثر
delayed action وسیله با عمل تاخیری تاخیری
delayed action با ماسوره تاخیری
delaying action عملیات تاخیری
delaying action عمل تاخیری
disciplinary action تنبیه انضباطی
end action عمل پایانی
divert action عملیات مخالف
divert action عکس العمل متضاد عکس العمل مخالف
double action اقدام دوجانبه
double action عمل دوبله یادو طرفه
double action دوکاره
fuze action طرز انفجارماسوره
delay action عمل تاخیری
his action pleased me کاراومرا خوشنودساخت
column action عمل ستونی
concerted action عمل مشترک
concerted action عمل مرسوم عملی که عدهای برای انجام ان توافق کنند
corrosive action اثر خورندگی
comulative action اثرات کلی
comulative action اثر عمومی
corrosive action اثر خوردگی
cutting action قدرت سنگ زنی
cross action علیه وی اقامه کند
cross action در CL حالتی است که یک طرف عین دعوایی را که طرف متقابل درموضوع واحد علیه او مطرح کرده
cross action دعوی متقابل
criminal action دعوی جزایی
Suit the action to the word . بگفته خود عمل کردن
to initiate legal action دعوی حقوقی را راه انداختن [حقوق]
The plan is now in action ( underway ) . طرح اکنون بمرحله عمل درآمده است
gas cumulative action فشار کلی گاز باروت
mass action law قانون اثر جرم
upright piano action عملمستقیمپیانو
integral action factor ضریب انتگرال
law of mass action قانون اثر جرم
gas cumulative action فشارعمومی گاز
energy dissipation action عامل اتلاف انرژی
Suit the action to the word. حرفی را فورا" عملی کردن
double action press پرس دو واکنشی
to suit the action to the word کردار راباگفتاروفق دادن گفتن وکردن
permissive action link ضامن مسلح شدن جنگ افزاراتمی ضامن خودکار
delay action voltage ولتاژ تاخیری
delay action fuse فیوز تاخیری
double action door در بادبزنی
repeat action key کلید تکرار عمل
qui tam action دعوی کیفری که واجد جنبه عمومی و خصوصی باشد
civil military action عملیات کمک رسانی به مردم توسط ارتش
To stir the nation to action. ملت را بحرکت در آوردن
action speaks louder than words <proverb> دو صد گفته چون نیم کردار نیست
your action produced the desired effect اقدامتان اثر مطلوب بخشید
double action drawing press پرس کششی دوکاره
His action is in the nature of sour grapes. اززور پسی اینکار رامی کند
to take action to prevent [stop] such practices اقدام کردن برای اینکه از چنین شیوه هایی جلوگیری شود
surface action plotting table میز ردیابی زیر دریایی
The culpable action may be done wilfully or by negligence. عمل قابل مجازات ممکن است آگاهانه یا با سهل انگاری انجام شود.
double action cam drawing press پرس کششی دو واکنشی
The tribunal considered that this action amounted to professional misconduct. برای دادگاه این اقدام برابر با اشتباه حرفه ای محسوب می شود.
To carry out . To implement . To carry into action . عمل کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com