Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
excited field loudspeaker
بلندگوی الکترودینامیک
Other Matches
to get excited
دست پاچه شدن
to get excited
خشمگین شدن
to get excited
بهیجان امدن براشفتن
self excited
تحریک شده توسط جریان دینام
excited
برانگیخته
excited
غضبناک
loudspeaker
وسیله الکترومغناطیسی که سیگنالهای الکتریکی را به صوتی تبدیل میکند
excited
تهیج شده
loudspeaker
بلند گو
loudspeaker
بلندگو
capacitor loudspeaker
بلندگوی خازنی
treble loudspeaker
بلندگویصدایزیر
bass loudspeaker
بلندگویباس
It excited my curiosity.
حس کنجکاویم را تحریک کرد
Horn loudspeaker
بلند گوی بوقی
separately excited
مولد با راه انداز جداگانه
electrodynamic loudspeaker
بلندگوی الکترودینامیکی
excited state
حالت برانگیخته
excited ion
یون تحریک شده
it excited my pity
دلم سوخت
magnetic loudspeaker
بلندگوی مغناطیسی
it excited my pity
مرارقتی دست داد
electrodynamic loudspeaker
بلندگوی الکترودینامیک
magnetic armature loudspeaker
بلندگوی مغناطیسی
piezo electric loudspeaker
بلندگوی کریستالی
high power loudspeaker
بلندگوی پرقدرت
magnet type loudspeaker
بلندگوی مغناطیسی
piezo electric loudspeaker
بلندگوی پیزوالکتریک
self excited/induced vibration
نوسان خودالقایی
excited atom density
چگالی اتمهای تحریک شده
His pride was roused . His jealousy was excited.
سر غیرت آمد
field
رشته
[دانشی]
field
شاخه
[دانشی]
To take field against somebody .
بر علیه کسی وارد شدن
to keep the field
جنگ یاعملیات جنگی را ادامه دادن
to keep the field
درجای خودثابت ماندن
to take the field
جنگ اغازکردن
zero field
بی حوزه
zero field
بی میدان
zero field
میدان صفر
right field
سمتراستزمین
well field
حوزه تغذیه کننده چاه
field name
نام فیلد
field
فیلد
field
جای گرفتن توپگیران در زمین کریکت هر کدام از دایرههای هدف
field
بمیدان یا صحرا رفتن
field
رشته
field
دایره
field
دشت کشتزار
field
صحرا
field
زمین
field
شکارچیان جزسرپرست و کمکهای اومنطقه محصور مسیر مسابقه دو
field
حوزه
field
توپگیر کریکت تمام توپگیران کریکت
field
زمین بازی
field
کارگاه
field
میدان دید
field
زمینه رزمی صحرایی
field
میدان رزم صحرا
field
پایکار
field
دشت
field
فرودگاه
field
میدانه
field
نوشتن داده روی PROM
field
بخشی از دستور کامپیوتری که حاوی محل داده است
field
تعداد حروف که در یک فیلد میتواند باشد
field
مهندسی که در یک شرکت کار نمیکند , و در بین مشتریان است و بهبود کامپیوتر آنها را بررسی میکند
field
محل توزیع نیرو و انرژی مغناطیسی یا الکتریکی
field
بخشی از رکورد کاپیوتری که حاوی محل داده است
field
بخشی از ستون کارت برای یک نوع داده یا رکورد
field
محصول آزمایش شده خارج شرکت یا آزمایشگاه تحقیقات در وضعیت واقعی
field
میدان
field
کدی که نشان دهنده خاتمه یک موضوع و شروع بعدی است
field
خارج اداره یا کارخانه
field
بخشی از دستور کاپیوتری که حاوی محل داده است
field
روش ساخت صفحه نمایش نازک و مسط ح برای کامپیوترهای متحرک به طوری که در هر پیکسل یک صفحه تصویر بسیار ریز CRT قرار دارد
field
مجموعه حروف برای مشخص کردن یک فیلد یا محل آن
field
فضای ذخیره سازی یا نمایش که توسط کاربر قابل تغییر نیست
field
مشابه 4036
field study
بررسی میدانی
field storage
انبار کردن کالا در صحرا انبار مهمات در فضای باز کوپه مهمات روباز
field theory
نظریه اساسی میدان
field trial
مسابقه تازیهای شکاری
field trip
گردش علمی
field theory
تئوری میدان ها
field theory
نظریه میدانی
field template
قالب فیلد
field strcture
ساخت میدانی
field strength
شدت میدان
field template
الگوی فیلد
field survey
نقشه برداری زمینی
grain field
کشتزار
field upgradable
سخت افزار قابل توسعه درمحل
field work
پژوهش میدانی
field work
استحکامات صحرایی استحکامات
field vector
بردار میدان
field voltage
ولتاژ میدان
field work
کار در صحرا
field winding
سیم پیچ اهنربایی
field winding
سیم پیچی میدان
field wire
سیم صحرایی
field type
نوع رزمی
gold field
ناحیه زرخیز
free field
حوزه ازاد
free field
میدان عمل ازاد
force field
میدان نیرو
flying field
میدان فرودگاه
fixed field
میدان ثابت
field worker
پژوهشگر میدانی
field type
از نوع جنگی
field work
کار صحرایی
field work
کار میدانهای
field wire
سیم جنگی
field of gravity
میدان ثقل
field officer
افسر رزمی
field officer
افسر رسته رزمی
field operating
عمل کننده در صحرا
field operating
فعال درصحرا رده صحرایی
field order
دستورالعمل رزمی
field order
دستورعملیاتی دستور رزمی
field pea
نخود سبز فرنگی
field piece
توپ صحرائی
field player
بازیگران جز دروازه بان بازیگر ثابت
field point
سر تیر بسیار نازک
field officer
افسر عملیات صحرایی
field of vision
میدان دید
field of vision
میدان بینایی
field of honor
صحنه دوئل
field of play
زمین بازی
field of play
پیست شمشیربازی
field of regard
میدان دید
visual field
میدان دید
field of view
میدان دید
field of view
منظره
field of view
حدود دید یک دوربین شبیه سازی شده
field pole
قطب میدان
field privilege
امتیاز فیلد
field radio
بی سیم صحرایی
field separator
جدا ساز میدان
field service
خدمات پایکار
field service
تعمیر در محل
field service
خدمات رزمی
field service
پشتیبانی سرویس رزمی
field services
قسمتهای پشتیبانی رزمی یکانهای رزمی
field shop
کارگاه صحرایی
field shop
تعمیرگاه صحرایی
field splice
وصله کارگاهی
field stockade
ذخایر صحرایی
field roving course
مسابقه تیراندازی جنگلی
field round
یک دور تیراندازی صحرایی
field rheostat
رگولاتورمیدان
field radio
رادیوی قابل حمل صحرایی
field range
میدان تیر رزمی
field range
میدان تیرجنگی
field ration
جیره صحرایی
field ration
جیره رزمی
field rectifier
یکسوساز میدان
field regulator
نافم میدان
field regulator
تنظیم کننده میدان
field rheostat
رئوستای میدان
field rheostat
تنظیم کننده میدان
field stockade
کالاهای انبار شده در صحرا یا میدان جنگ
grain field
گندم زار
rotating field
میدان گردان
playing field
میدان بازی
tension field
میدان کششی
track and field
وابسته به مسابقات دوصحرایی یا میدانی
track and field
ه
track and field
چکش
track and field
دیسک و غیره
track and field
دو و میدانی
two phase field
میدان دو فاز
uniform field
میدان یکنواخت
sort field
فیلد مرتب سازی
sort field
میدان مرتب سازی
rugby field
زمین بازی رگبی
self consistent field
میدان خود سازگار
sensory field
میدان حسی
series field
میدان زنجیری
shunt field
میدان شنتی
signed field
میدان علامت دار
solenoidal field
میدان سولنئیدی
sort field
فیلدی در فایل ذخیره شده برای مرتب سازی فایل
sort field
میدان جور کردن
unprotected field
میدان حفافت نشده
vector field
میدان برداری
play the field
<idiom>
با افراد مختلفی قرارگذاشتن
scalar field
میدان نرده ای
[ریاضی]
[فیزیک]
tensor field
میدان تانسوری
[ریاضی]
field tensor
میدان تانسوری
[فیزیک]
vector field
میدان برداری
[ریاضی]
[فیزیک]
out in left field
<idiom>
از جواب صحیح دورشدن
To vacate the field .
میدان را خالی کردن
field hospital
بیمارستان صحرایی
field hospitals
بیمارستان صحرایی
centre field
مرکززمین
jack field
فضایجک
leach field
زمینسطح
left field
سمتچپزمین
field sports
زمینورزش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com