Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
excited state
حالت برانگیخته
Other Matches
self excited
تحریک شده توسط جریان دینام
to get excited
بهیجان امدن براشفتن
to get excited
خشمگین شدن
excited
برانگیخته
to get excited
دست پاچه شدن
excited
تهیج شده
excited
غضبناک
separately excited
مولد با راه انداز جداگانه
it excited my pity
مرارقتی دست داد
it excited my pity
دلم سوخت
It excited my curiosity.
حس کنجکاویم را تحریک کرد
excited ion
یون تحریک شده
self excited/induced vibration
نوسان خودالقایی
excited field loudspeaker
بلندگوی الکترودینامیک
excited atom density
چگالی اتمهای تحریک شده
His pride was roused . His jealousy was excited.
سر غیرت آمد
national
[state, federal state]
<adj.>
حکومتی
national
[state, federal state]
<adj.>
دولتی
two state
دو حالتی
state-
حال
corresponding state
حالت متنافر
state-
افهار کردن وتصریح کردن
state-
ابهت
state-
مقام ورتبه
state-
سیاسی رسمی وضع
state-
دولتی
state-
ایالت کشوری
state-
کشور
state-
وضعیتی که در آن عمل رخ میدهد یا میتواند رخ دهد
state-
مدار یا وسیله یا برنامهای که نشان میدهد هیچ عملی رخ نداده ولی ورودی می پذیرد
what state
در رهگیری هوایی یعنی میزان سوخت و مهمات واکسیژن باقیمانده خود راگزارش کنید
to keep state
خود را گرفتن
to keep state
شان یا مقام خودراحفظ کردن
to be in a state of f.
پیوسته درتغییربودن
to be in a state of a
هراسان بودن
state-
تعیین کردن وقرار دادن
to be in a state of a
بیم داشتن
the state
effusion seminal causedby cleanness ofجنابت
state-
وضعیت
state-
وضعیت چیزی
state
ملت
state
کشور
state
ایالت
state
توضیح دادن
state
دولت
state
ایالت کشوری
state
دولتی
state
سیاسی رسمی وضع
state
مقام ورتبه
state
ابهت
state
جزء به جزء شرح دادن
state
افهار داشتن افهارکردن
state
تعیین کردن حال
state
جمهوری کشور
state
کشوری
state
دولتی حالت
state
حالت
state
دولت استان
state
کیفیت
state
چگونگی
state
افهار کردن وتصریح کردن
state
مدار یا وسیله یا برنامهای که نشان میدهد هیچ عملی رخ نداده ولی ورودی می پذیرد
state
وضعیت
state-
توضیح دادن
state-
جزء به جزء شرح دادن
state-
افهار داشتن افهارکردن
state-
دولتی حالت
state-
کشوری
state-
ایالت
state-
چگونگی
state-
کیفیت
state-
دولت استان
state-
جمهوری کشور
state-
ملت
state-
دولت
state
وضعیت چیزی
state
تعیین کردن وقرار دادن
state
حال
state
وضعیتی که در آن عمل رخ میدهد یا میتواند رخ دهد
state-
حالت
state-
تعیین کردن حال
state midicine
سیستم پزشکی تحت نظارت دولت
state of equilibrium
حالت تعادل
state of alert
وضعیت امادگی
state of being cheated
مغبونیت
state planning
برنامه ریزی دولتی
state of alert
وضعیت هوشیاری
state of alert
وضعیت اماده باش یکان
state of being cheated
غبن
state of grace
تائید
state of grace
توفیق
state of in her itance
ملک یا دارایی قابل توارث
state religion
مذهب رسمی
state road
شاهراه
state prison
زندان دولتی
state prison
زندان ایالتی
state socialism
سوسیالیسم دولتی
state ownership
مالکیت دولتی
state of the realm
طبقات اجتماعی یا سیاسی کشور
state of the art
جدیدترین تکنولوژی تکنولوژی جدید
state of stress
حالت تنش
state of siege
حالت محاصره
state of rest
حالت ارام حالت سکون وضعیت ساکن
state of rest
حالت ساکن
state property
اموال عمومی
state of purity
طهارت
state property
دارائی دولت
state midicine
سیستم پزشکی ملی
state attorney
نماینده دولت در دادگاه مدعی العموم استان یاکشور
state aid
کمک دولت به موسسات عام المنفعه وغیره
state affairs
امور مملکتی
state enterprise
بنگاه دولتی
stable state
حالت پایا
spin state
حالت اسپین
solid state
نیمه هادی
solid state
حالت جامد
sol state
حالت سولی
soild state
حالت جامد
sending state
کشور اعزام کننده پرسنل
sending state
کشور فرستنده
state bank
بانک استان
state bank
بانک دولتی
state chicken
در رهگیری هوایی یعنی سوخت من در حال تمام شدن است بایستی برای تجدیدسوخت برگردم
state lamb
در رهگیری هوایی یعنی سوخت کافی ندارم که رهگیری انجام دهم و برگردم
state hood
حالت وشرایط ایالات امریکا
state hood
ایالتی
state enterprise
مالکیت دولتی
state guard
ارتش ایالتی
state guard
نیروی نظامی ایالتی
state government
دولت مرکزی
state function
تابع حالت
state flower
گل علامت مخصوص هر استان یا کشور
state equation
معادله حالتی
state diagram
نمودار حالات
state criminals
مجرمین سیاسی
state craft
سیاستمداری
state college
دانشکده دولتی
state of war
حالت مخاصمه
state stress
وضعیت تنش
wait state
وضعیت انتظار
wait state
حالت انتظار
wait state
1-وضعیت غیرفعال پردازنده که منتظر ورودی از وسیله جانبی است . 2-دستور خالی برای کاهش سرعت پردازنده تا حافظه یا رسانه جانبی کندتر به آن برسد
unpolarized state
حالت ناقطبیده
unstable state
حالت ناپایا
two state variable
متغییر دو حالتی
two state jump
جهش دو حالتی
two state circuit
مدار دو حالتی
two state algebra
جبر دو حالتی
transition state
حالت گذار
totaliarian state
دولتی که دران یک نفر یا یک هیات حاکمه اختیار و تصدی همه امور رادر دست دارند
totaliarian state
دولت توتالیتر
to state one's opinion
افهارعقیده کردن
head of state
ملکهیارئیسجمهور
waiting state
وضعیت کامپیوتر که در آن برنامه درخواست ورودی یا سیگنال میکند پیش از ادامه اجرا
war state
دولت جنگی
quantum state
حالت کوانتومی
[فیزیک]
[شیمی]
belonging to the state
<adj.>
حکومتی
belonging to the state
<adj.>
دولتی
lie in state
<idiom>
بعداز مرگ دیدن جسد
state of mind
وضعیتوشرایطدریکلحظه
state of affairs
شرایطوموقعیتهایمربوطبهیکنفر
head of state
پادشاه
State Department
وزارت برون مرز
State Department
وزارت امور خارجه
zero wait state
که آن قدر سریع است که با سرعت قط عات دیگر در کامپیوتر کار میکند و نیاز نیست به صورت مصنوعی سرعت آن کم شود یا وضعیت انتظار درج شود
zero wait state
وضعیت یک وسیله
war state
دولت نظامی declaration preventivetotal
three state logic
: بالای منط قی , پایین منط قی و امپدانس بالا
three state logic
دروازه منط قی یا IC که سه وضعیت خروجی ممکن دارد
stationary state
تعادل درحالت سکون
stationary state
وضعیت سکون
state's evidence
گواه جنایی
state's evidence
گواه دادگاه جنایی
state's attorney
نماینده دولت در دادگاه مدعی العموم استان یاکشور
state vector
بردار حالت
state vector
بردار وضعیت
state vector
بردار حلات
state university
دانشگاه دولتی
state university
دانشگاه ایالتی
state to which one belongs
دولت متبوعه siege-neutralized-neutral-buffer
state tiger
در رهگیری هوایی یعنی سوخت کافی برای اجرای ماموریت رهگیری دارم
state table
جدول حالات
state succession
تعویض دولتهابه طور متوالی
stationary state
حالت ایستاده
steady state
حالت دائمی
the state of being married
احصان
the outward state
فاهر
territory of state
قلمرو دولت
supervisor state
وضعیت نظارت
supervisor state
حالت نظارت
steady state
مدار یا وسیله یا برنامهای که در وضعیتی می ماند که هیچ عملی انجام نمیدهد ولی ورودی می پذیرد و..
steady state
حالت پایا
steady state
حالات دائم
steady state
حالت ثابت
steady state
وضعیت بارشد مداوم
steady state
وضعیت پایدار
state succession
توالی دولتها
it does not befit his state
لایق مقام یا وضع او نیست
ground state
نیروی اساسی حالت اساسی
ground state
کمترین نیرو
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com