English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 109 (8 milliseconds)
English Persian
f. times ایام قدیم
Search result with all words
times وقت
times زمان
times گاه
times فرصت مجال
times هنگام
times زمانه
times ایام
times روزگار
times مدروز
times عهد
times مدت
times وقت معین کردن
times متقارن ساختن
times مرورزمان را ثبت کردن
times زمانی موقعی
times ساعتی
times تایم
times فرصت
times فرصت موقع
times دفعه وقت چیزی رامعین کردن
times وقت قرار دادن برای
times به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times سیگنال ساعت که تمام قط عات سیستم را همان میکند
times مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
times زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال صبر کنند
times 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
times روش ترکیب چندین سیگنال به یک سیگنال ترکیبی سریع , هر سیگنال ورودی الگوبرداری میشود و نتیجه ارسال میشود , گیرنده سیگنال را مجدداگ می سازد
times 1-مدت زمان بین وقتی که کاربر عملی را آغاز میکند
times تا نتیجه در صفحه فاهر شود.2-سرعتی که سیستم به درخواستی پاسخ میدهد
times خیر زمانی مشخصی ایجاد کند
times ایجاد پشتیبان خودکار پس از یک مدت زمانی یا در یک زمان مشخص در هر روز
times سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
times ثیر قرار میدهد
times انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
times زمانی که طول می کشد تا دیسک چرخان پس از قط ع برق می ایستد
times آزمایشی که خرابی کابل را با ارسال سیگنال روی کابل و اندازه گیری زمان برگشتن آن می سنجند
times زمان بین شروع و خاتمه عمل معمولاگ بین آدرس دهی محلی ازحافظه و دریافت داده
times زمانی که جمع کننده عمل جمع را انجام میدهد
times زمانی که به صورت ساعت , دقیقه , ثانیه و... بیان شود
times اندازه گیری زمان یک عملیات
times TIفرمان E
at all times درهمه اوقات
at all times همیشه
at times گاه گاهی
at times گاه گاه
behind the times کهنه
behind the times بی خبراز
double times march بدو رو
double times march قدم دو
dozens of times بسیاربارها
dozens of times چندین بار
from immemorial times از زمان خیلی قدیم
from immemorial times اززمانی که کسی بیاد ندارد
from immemorial times ازعهد دقیانوس
hard times روزگارسخت
hard times هنگام تنگدستی
it is four times my size چهاربرابر
it is four times my size من است چهارتای من است
keep up with the times موافق اوضاع و اداب روزرفتار کردن
many times چندین بار
nine times out ten بیشتر اوقات
nine times out ten غالبا
one hundred times as many سد چندان
one hundred times as many صد برابر
prehistoric times ازمنه ماقبل تاریخ
three times two is six سه دو تاشش تا
three times two is six 3دفعه 2 شش میشود
times roman تایمز رومن
Financial Times Share Index شاخصقیمتهایسهام
Financial Times Stock Exchange 100 Index شاخصقیمتهایسهام
One must keep up with the times. باید با زمان آهنگ بود
Difficult times lie ahead. دوران سختی درپیش است
From the historic times. اززمانیکه تاریخ نشان می دهد
It changed hands a few times before I got it. چند دست گشت تا به من رسید
In times past . In olden days . درروزگاران قدیم
How many times do I have to tell you that … چند بار باید به شما بگویم که ...
At odd times . At irregular intervals . وقت وبی وقت
behind the times <idiom> از مد افتاده عقب افتاده فرهنگی
meal times زمان وعده های غذا
eight times <adv.> هشت بار [هشت دفعه]
in ancient times در روزگار باستانی
in ancient times در اوقات جهان باستانی
at least four times a week کم کمش چهار بار در هفته
times without number پی در پی
times without number بطور مکرر
at odd times وقت و بی وقت
a lot of times <adv.> خیلی از اوقات
many times <adv.> خیلی از اوقات
a lot of times <adv.> بارها
many times <adv.> بارها
a lot of times <adv.> اغلب
many times <adv.> اغلب
a lot of times <adv.> چندین بار
many times <adv.> چندین بار
a lot of times <adv.> به کرارا
many times <adv.> به کرارا
a lot of times <adv.> به تکرار
many times <adv.> به تکرار
a lot of times <adv.> بکرات
Other Matches
many times <adv.> بکرات
many times <adv.> غالب اوقات
Now, of all times! از همه وقتها حالا [باید پیش بیاید] !
times ضربدر [ریاضی]
Three times two is six. سه ضرب در دو می شود شیش.
at odd times <adv.> در وقت و بی وقت
a lot of times <adv.> غالب اوقات
drastic times call for drastic measures <idiom> [زمانی که شما فوق العاده بی امید هستید و میخواهید یک تصمیم موثر بگیرید]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com