Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 138 (8 milliseconds)
English
Persian
failure to comply with the transaction
عدم ایفاء تعهد
Other Matches
comply
موافقت کردن
to comply
[with]
[به نیازی]
جواب دادن
to comply
[with]
لطف کردن
comply
مطابق با
to comply
[with]
[تقاضایی را]
برآوردن
comply
براوردن
comply
اجابت کردن
transaction
فایل حاوی تغییرات اخیر یا تراکنشهای رکورد که برای بهنگام سازی فایل اصلی به کار می رود
transaction
سیستم کامپیوتری که معمولاگ دستهای کار میکند تا وقتی که با تراکنش جدید متوقف شود و سپس منابع را به تراکنش اختصاص میدهد
transaction
پردازش محاورهای به طوری که کاربر دستورات و داده را می نویسد روی ترمینال که به کامپیوتر اصل وصل است , و نتایج روی صفحه نمایش داده می شوند
cause of a transaction
جهت معامله
transaction
ثیر قرار میدهد.
transaction
رکورد حاوی داده جدید که برای بهنگام سازی رکورد اصلی باید استفاده شود
transaction
خلاصه مذاکرات
transaction
ترکنش
transaction
سودا
transaction
انجام
transaction
داد و ستد
transaction
تبادل
transaction
معامله
transaction data
دادههای تراکنشی
transaction costs
هزینههای معاملاتی
party to a transaction
متعامل
object of transaction
مورد معامله
fictitious transaction
معامله صوری
transaction code
کد تغییرات
external transaction
معاملات خارجی
credit transaction
معاملات استمهالی
an nucertain transaction
معامله غرری
credit transaction
معاملات موجل
complete transaction
معامله قطعی و تمام شده که دنباله نخواهد داشت
reason for a transaction
جهت معامله
business transaction
داد و ستد بازرگانی
capital transaction
داد و ستد سرمایه
spot transaction
معامله نقدی
transaction file
پرونده تراکنش
transaction file
فایل تغییرات
to carry out a transaction
معامله ای انجام دادن
valid transaction
معامله صحیح
unauthorized transaction
معامله فضولی
unauthorized transaction
معاملات فضولی
transaction trailing
ایجاد یک فایل کمکی برای پی گیری به روز دراوردن تمام فایلها
transaction tape
نوار تراکنش
transaction record
رکورد تراکنش
transaction oriented
تراکنش گر
transaction on change
معامله در بورس
transaction motive
انگیزه مبادلاتی
transaction file
فایل تراکنش پرونده تراکنش
transaction motive
انگیزه معاملاتی
transaction in order
liability avoid to
transaction in order
معامله به قصد فرار از دین
transaction demand for money
تقاضای معاملاتی برای پول تقاضا برای پول بمنظورمبادلات
A cash ( credit ) transaction .
معامله نقدی ( اعتباری )
the deceived party in a transaction
مغبون
secure transaction technology
سیستم ساخت ماکروسافت برای ایجار اتصال ایمن بین جستجوگر کاربر و وب سایت فروشنده که به کاربر امکان پرداخت قیمت کالاها روی اینترنت میدهد
TAN
[Transaction authentication number]
رمز یکبار مصرف
transaction oriented processing
پردازش تغییرگرا
foreign exchange transaction
معاملات ارزی
I was a thoussand tomans out of pocket in that transaction.
د رآن معامله هزارتومان هم از جیب دادم ( ضرر کردم )
failure
مین توان الکتریکی
failure
گسیختگی
failure
متوسط زمان که یک وسیله بین دو قط عی میتواند کار کند
failure
شکست خورده
failure
نارسایی
failure
شروع مجدد یک فرآیند یابرنامه پس از اینکه رخ داد و تصحیح شد
failure
شکست
failure
عدم موفقیت
failure
خرابی
failure
قصور
failure
غفلت
failure
ورشکستگی
failure
عجز و درماندگی
failure
عیب
failure
نقص
failure
عمل نکردن گیر سلاح
failure
خرابی وسیله ناشی از اثرات جانبی
failure
شکست ورشکستگی
failure
انجام ندادن کاری که باید انجام شود
failure
واماندگی
failure
درمانگی
failure
کوتاهی قصور
failure
عیب و نقص
failure
ناتوانی
failure
توقف کردن
failure
تعداد مشخص خطا در یک دوره زمان معین
failure
بخشی از سیستم عامل که خودکار که موقعیت فعلی سیستم و دادههای مربوطه را حفظ میکند پس از تشخیص خطا
failure to do the better
ترک اولی
failure safety
قابلیت اعتماد
failure safety
قابلیت اطمینان
heart failure
سکته قلبی
heart failure
نارسایی قلب
failure safety
ایمنی در برابر خرابی
power failure
رفتن برق
transient failure
خرابی گذرا
failure safety
[توانایی یک وسیله برای کارکردن بسیار موثر و بدون خطا]
power failure
قطع برق
failure logcing
ثبت وقوع خرابی
failure of negotiations
شکست مذاکرات
power failure
خاموشی
catastrophic failure
خرابی فجیع
failure rate
میزان خرابی
failure rate
نرخ خرابی
power failure
خرابی برق
failure prediction
پیش بینی خرابی
failure moment
لنگر گسیختگی
failure free
بدون خرابی
failure by rupture
گسیختگی برشی
failure by rupture
شکست برشی
power failure
قطع قدرت
equipment failure
خرابی تجهیزاتی
engine failure
عیب و نقص موتور
bank failure
ورشکستگی بانکی
business failure
شکست تجاری
business failure
ناکامی تجاری
failure to maintain
ترک انفاق
hard failure
نارسایی سخت افزاری خرابی سخت افزاری
married failure
عمل نکردن خوشه اتصال مین
mean time to failure
زمان میانگین تاخرابی
resistance to failure
مقاوم در برابر ترک
shear failure
گسیختگی ناشی از برش
strain at failure
افزایش طول نسبی درگسیختگی
market failure
شکست بازار نارسائی بازار
strain at failure
تغییر شکل درگسیختگی
market failure
ناتوانی بازار
structural failure
نقص یا ضعف سازهای شکست در برابر نیرو یا بار
sudden failure
گسیختگی نهائی
failure load
بار گسیختگی
married failure
عمل نکردن اتصالی مین
pre mature failure
گسیختگی زودرس
general shear failure
گسیختگی برشی عمومی
limit state of failure
حالت حدی که برای ان حداکثرفرفیت باربری حاصل شده باشد
To what do you attributeThe failure of the army?
شکست ارتش را به چه چیز نسبت میدهید ؟
His failure was a bitter experience.
شکستن تجربه تلخی شد
chronic kidney failure
[CKF]
نارسایی مزمن کلیه
[پزشکی]
chronic renal failure
[CRF]
نارسایی مزمن کلیه
[پزشکی]
chronic kidney failure
[CKF]
نارسایی مزمن کلیوی
[پزشکی]
chronic renal failure
[CRF]
نارسایی مزمن کلیوی
[پزشکی]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com