Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 140 (8 milliseconds)
English
Persian
fair copies
نسخه درست
Other Matches
copies
نمونه ساختن
copies
نمونه
copies
کپی
copies
دستور سیستم عامل که محتوای یک فایل را روی فایل دیگر در رسانه ذخیره سازی کپی میکند
copies
کپی برداری
copies
تهیه نمونه اولیه از هر چیزی فرمان COPY در سیستم عامل DOS
copies
استنساخ کردن
copies
رونوشت
copies
جلد
copies
نسخه
copies
نسخه برداری
copies
کپیه کردن رونویسی کردن
copies
نگهبان مخابراتی
copies
پست به گوش نگهبان به گوش نسخه برداری کردن نسخه دوم
copies
کپیه
copies
رونویس کردن
copies
سواد
copies
بدل سازی کردن
two-sided copies
کپیدوطرفه
multiplication of copies
استنساخ
manifold copies
چندین نسخه
manifold copies
چند نسخه
carbon copies
کپی نسخه غیراصل
carbon copies
رونوشت
carbon copies
ورق کاربن
carbon copies
رونوشت کاربنی
Make three copies of each film.
از هر فیلم سه تا کپی بکنید.
You are not being fair .
کم لطفی می فرمایید
It is not fair that . . .
آخر انصاف نیست که …
fair
<adj.>
مرتب
fair
<adj.>
منظم
this is not fair
این انصاف نیست
that is not fair
این انصاف نیست
fair value
قیمت عادله
fair
لطیف
fair
زیبا
fair
بازار مکاره هفته بازار عادلانه
fair
منصف
fair
منصفانه
fair
نمایشگاه
fair
نسبتا خوب متوسط
fair
نمایشگاه کالا
fair
بی طرفانه
fair
بیطرفانه
fair
بازارمکاره
fair
بور
fair
بدون ابر منصف
play fair
مردانه بازی کردن
fair game
شکار مجاز
play fair
مردانه معامله کردن
fancy fair
بازارکالای تجملی
fair trade
تجارت منصفانه
fair trade
تجارت عادلانه
a fair comment
نظر بی طرفانه
fair weather
دارای هوای صاف
fair weather
مناسب برای
fair weather
بی وفا
fair weather
نیم راه
fair wind
باد موافق
fair game
آماج روا
the fair sex
جنس لطیف یعنی زن
the fair sex
از مابهتران
fair play
<idiom>
عدالت ،مساوی ،عمل درست
fair game
<idiom>
موضوع تهاجم
fair and square
<idiom>
راست وبی پرده
as fair as a rose
<idiom>
مثل ماه
He shed his fair.
ترسش ریخت
fair sex
زنان
fair sex
جنس لطیف
fair game
مسخره کردنی
fair game
دست انداختنی
fair game
طعمهی حاضر و آماده
fair game
شکار قانونی
to play fair
مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
to bid fair
اختمال یا امیدواری دادن
fair shake
<idiom>
رفتار درست
fair trade
کسب حلال
fair copy
نسخه درست
fair catch
بل گرفتن توپ لگدزده یا بلندشده از زمین یا پرتاب شده
fair competition
رقابت عادلانه
fair competition
رقابت منصفانه
fair deal
سیاست منصفانه
fair deal
روش منصفانه
fair drawing
تصویر مناسب
fair drawing
طرح مناسب برای چاپ و تکثیر
fair faced
خوبرو
fair faced
حق به جانب
fair haired
موبور
fair arbitration
حکومت عدل
county fair
بازار روز
trade fair
نمایشگاه بازرگانی
trade fair
نمایشگاه تجاری
fair-weather
خوب هنگام هوای صاف
fair-weather
بی وفا
fair-weather
نیم راه
fair-weather
درخورهوای صاف
fair play
رازی
fair play
شرایط برابر
fair play
انصاف
county fair
بازار مکاره
fair maid
یکجورشاه ماهی یاساردین
fair market
هفته بازار
fair return
بازده عادلانه
fair return
بازده منصفانه
fair spoken
خوش بیان
fair spoken
مودب
fair spoken
ملایم
fair territory
محدوده خطا
fair tide
جریان اب موافق
fair trade
تجارت مشروع
fair trade
کسب منصفانه
fair price
قیمت بیطرفانه
fair market
بازار مکاره
fair minded
خالی از اغراض
fair mindedness
انصاف
fair mindedness
بیطرفی
fair mindedness
ازادگی ازتعصب
fair price
قیمت منصفانه
fair price
قیمت عادلانه
fair price
قیمت مناسب
fair-weather friend
رفیق نیمه راهه
fair-weather friend
آدم بی وفا
tradition of fair authority
حدیث حسن
fair damages
[Law]
جبران خسارت عادلانه
fair average quality
کیفیت متوسط مناسب
fair equivalent remuneration
اجرت المثل
fair or clean copy
پاکنویس
fair trade laws
قوانین تجارت منصفانه قرارداد بین تولیدکننده وفروشنده برای تثبیت یا تعیین حداقل قیمت
fair wear and tear
خسارت در حد معمولی فرسودگی در حد معمول
overseas trade fair
نمایشگاه بین المللی بازرگانی
culture fair tests
ازمونهای فرهنگ- نابسته
the weather inclines to fair
هوا میخواهد باز شود هوادارد باز میشود
Please be unbiased(fair,objective).
تعصب بخرج ندهید
There was no end of visitors at the fair.
تا دلت بخواهد در نمایشگاه آدم بود
fair-weather friend
<idiom>
شخصی که تنها دوست است
fair words butter no parsnips
به حلواحلوا گفتن دهن شیرین نمیشود
reasonable of average wage fair
اجرت المثل
A fair face may hide a foul heart.
<proverb>
از ظاهر کسی نمی شود به باطنش پی پرد.
[ضرب المثل]
The fair sex The female sex.
جنس لطیف ( مؤنث )
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com