Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (8 milliseconds)
English
Persian
fair-weather
خوب هنگام هوای صاف
fair-weather
بی وفا
fair-weather
نیم راه
fair-weather
درخورهوای صاف
Other Matches
fair weather
دارای هوای صاف
fair weather
نیم راه
fair weather
بی وفا
fair weather
مناسب برای
fair-weather friend
<idiom>
شخصی که تنها دوست است
the weather inclines to fair
هوا میخواهد باز شود هوادارد باز میشود
fair-weather friend
رفیق نیمه راهه
fair-weather friend
آدم بی وفا
all weather
همه هوایی
to weather something
چیزی را در معرض
[ آب و]
هوا گذاشتن
under the weather
<idiom>
ناخوش بودن
Weather you like it or not.
چه بخواهی چه نخواهی
under the weather
درسختی یابدبختی
weather
هواشناسی
weather
در معرض هواگذاشتن
weather
تحمل یابرگزارکردن
weather
اب و هوا باد دادن
weather
به سمت باد
weather
اب و هوا
weather
جو
weather
تغییر فصل
weather
هوا
weather
جوی
weather
اوضاع جوی
queen's weather
هوای باز
weather beaten
در اثر اب و هوا فاسد یازمخت شده
weather beaten
افتاب زده
weather board
تخته گذاری کردن تخته بندی کردن
weather bound
ممنوع ازحرکت بواسطه بدی هوا منتظرهوای خوب
weather bureau
اداره هواشناسی
weather central
مرکز کنترل اوضاع جوی مرکز هواشناسی
how fine is the weather
چقدرهوالطیف است چه هوای لطیفی است
queen's weather
جای افتابی
queen's weather
افتاب
foul weather
هوای خراب
foul weather
هوای نامساعد
heavy weather
هوای خراب
heavy weather
هوای طوفانی
weather wise
وارد بجریانات روز
how fine the weather is
چقدرهوالطیف است چه هوای لطیفی است
inclement weather
هوای بسیار سرد یا طوفانی
oh what a nasty weather
اه
oh what a nasty weather
چه هوای کثیفی است
proof weather
هوا پایدار
weather cock
باد نما ادم دمدمی مزاج
weather code
پیام رمز هواشناسی یاهواسنجی
weather deck
عرشه بدون سقف کشتی
weather side
سمت بادگیر
weather stained
هوا خورده ورنگ پریده
weather wise
هوا شناس
weather wise
مطلع
weather worn
تحت تاثیر هوا در امده
present weather
هوایکنونی
weather radar
رادارآبوهوا
weather forecaster
هواشناس
to grumble about the weather
مورد هوا گله کردن
muddy weather
هوایی که دچار پوشیده شدن زمین ازبرف آب دار با گل شود
[هوا و فضا]
weather proof
محفوظ از اثرهوا هوا نخور
weather permitting
اگر هوا بگذارد
weather deck
عرشه باز
weather deck
پل باز
weather glass
هواسنج میزان الهوا
weather helm
تنظیم سکان برای خنثی کردن اثر جریان هوا
weather helm
سکان سمت باد
weather intelligence
اطلاعات هواشناسی
weather map
نقشه هواشناسی
weather moulding
سنگی که اب باران راردمیکند
weather moulding
ابریز
weather observation
مشاهدات جوی
weather observation
مشاهدات هواشناسی دیدبانی جوی
to weather something in winter
چیزی را در معرض
[ آب و]
هوای زمستانی گذاشتن
weather board
تخته سرازیری که دم دراطاق می گذارند
elements of weather
عناصر موثر در شرایط جوی عوامل جوی
broken weather
هوای بی قرار
aviation weather
مشخصات ویژه اب و هوایی که به پرواز و عملکردهواپیما مربوط میشود
all weather fighter
هواپیمای همه هوایی
all weather fighter
هواپیمایی که در هر گونه شرایط جوی قادر به عمل باشد
weather forecasts
پیش بینی اوضاع جوی گزارش هواشناسی پیش بینی جوی
adverse weather
هوای نامساعد
all weather hood
کلاهک مخصوص هوا
weather stations
ایستگاه هوا شناسی
weather stations
ایستگاه هواشناسی
weather vane
الت بادنما
weather-vane
الت بادنما
weather-vanes
الت بادنما
weather station
ایستگاه هواشناسی
weather station
ایستگاه هوا شناسی
weather forecast
پیش بینی اوضاع جوی گزارش هواشناسی پیش بینی جوی
fair
<adj.>
منظم
this is not fair
این انصاف نیست
that is not fair
این انصاف نیست
fair
نمایشگاه کالا
fair
بی طرفانه
It is not fair that . . .
آخر انصاف نیست که …
fair
منصف
fair
منصفانه
fair
بیطرفانه
fair
بازار مکاره هفته بازار عادلانه
fair
بازارمکاره
fair
نمایشگاه
fair
نسبتا خوب متوسط
fair
بور
fair
بدون ابر منصف
fair
لطیف
fair
زیبا
fair value
قیمت عادله
You are not being fair .
کم لطفی می فرمایید
fair
<adj.>
مرتب
all weather air station
ایستگاه هواشناسی عمومی ایستگاه هواشناسی همه هوایی
feel a bit under the weather
<idiom>
[یک کم احساس مریضی کردن]
Beautiful music ( weather ) .
موسیقی ( هوای ) قشنگ
we made heavy weather of it
انرا خیلی سخت دیدیم
It is foul weather today .
امروز هوا خیلی گند است
It is splendid weather for swimming.
این هوا برای شنا جان میدهد
The sun is all the more welcome. In this cold weather.
دراین هوای سرد آفتاب می چسبد
present state of weather
وضعهوایکنونی
fair game
مسخره کردنی
fair game
<idiom>
موضوع تهاجم
fair shake
<idiom>
رفتار درست
trade fair
نمایشگاه تجاری
trade fair
نمایشگاه بازرگانی
fair and square
<idiom>
راست وبی پرده
He shed his fair.
ترسش ریخت
fair copy
نسخه درست
fair copies
نسخه درست
fair play
<idiom>
عدالت ،مساوی ،عمل درست
fair game
دست انداختنی
fair game
طعمهی حاضر و آماده
fair game
آماج روا
fair sex
جنس لطیف
fair game
شکار قانونی
fair sex
زنان
a fair comment
نظر بی طرفانه
as fair as a rose
<idiom>
مثل ماه
fair game
شکار مجاز
fair price
قیمت بیطرفانه
fair price
قیمت منصفانه
fair wind
باد موافق
fancy fair
بازارکالای تجملی
fair mindedness
ازادگی ازتعصب
fair mindedness
بیطرفی
fair mindedness
انصاف
fair minded
خالی از اغراض
fair market
بازار مکاره
fair market
هفته بازار
fair maid
یکجورشاه ماهی یاساردین
fair haired
موبور
fair faced
حق به جانب
fair price
قیمت عادلانه
fair price
قیمت مناسب
fair return
بازده عادلانه
fair return
بازده منصفانه
fair spoken
خوش بیان
fair spoken
مودب
fair spoken
ملایم
fair territory
محدوده خطا
fair tide
جریان اب موافق
fair trade
تجارت مشروع
fair trade
کسب منصفانه
fair trade
کسب حلال
fair trade
تجارت منصفانه
fair trade
تجارت عادلانه
fair faced
خوبرو
county fair
بازار مکاره
fair catch
بل گرفتن توپ لگدزده یا بلندشده از زمین یا پرتاب شده
fair competition
رقابت عادلانه
fair competition
رقابت منصفانه
to play fair
مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
to bid fair
اختمال یا امیدواری دادن
the fair sex
جنس لطیف یعنی زن
fair play
انصاف
fair play
شرایط برابر
fair deal
روش منصفانه
fair drawing
تصویر مناسب
county fair
بازار روز
fair arbitration
حکومت عدل
play fair
مردانه معامله کردن
fair play
رازی
play fair
مردانه بازی کردن
the fair sex
از مابهتران
fair drawing
طرح مناسب برای چاپ و تکثیر
fair deal
سیاست منصفانه
Today's weather is mild by comparison.
در مقایسه هوای امروز ملایم است.
fair or clean copy
پاکنویس
There was no end of visitors at the fair.
تا دلت بخواهد در نمایشگاه آدم بود
culture fair tests
ازمونهای فرهنگ- نابسته
overseas trade fair
نمایشگاه بین المللی بازرگانی
Please be unbiased(fair,objective).
تعصب بخرج ندهید
fair equivalent remuneration
اجرت المثل
fair average quality
کیفیت متوسط مناسب
fair damages
[Law]
جبران خسارت عادلانه
tradition of fair authority
حدیث حسن
fair trade laws
قوانین تجارت منصفانه قرارداد بین تولیدکننده وفروشنده برای تثبیت یا تعیین حداقل قیمت
fair wear and tear
خسارت در حد معمولی فرسودگی در حد معمول
fair words butter no parsnips
به حلواحلوا گفتن دهن شیرین نمیشود
reasonable of average wage fair
اجرت المثل
A fair face may hide a foul heart.
<proverb>
از ظاهر کسی نمی شود به باطنش پی پرد.
[ضرب المثل]
I dont feel well. I feel under the weather.
حالش طوری نیست که بتواند کار کند
The fair sex The female sex.
جنس لطیف ( مؤنث )
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com