English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
fatigue bending machine دستگاه خمش دائمی
Other Matches
bending fatigue strength مقاومت تناوبی خمش استحکام استانه خمش
fatigue bending test ازمایش خمش دائمی
fatigue testing machine دستگاه ازمایش کننده خستگی
bending خمش
bending خمیدگی
fatigue خستگی فرسودگی
bending خمشی
fatigue خسته کردن
fatigue کار بیگاری لباس کار کار اجباری درسربازخانه
fatigue خستگی
fatigue خسته شدن
fatigue رنج
fatigue فرسودن
fatigue خستگی کوفتگی
fatigue فرسودگی
metal fatigue فلزیکهکارائیخودراازدستدادهباشد
uniaxial bending خمش مستقیم
biaxial bending خمش دومحوری
bending vibration ارتعاش خمشی
unsymmetrical bending خمش غیرمتقارن
bending angle زاویه خمش
bending device کج گیر
bending energy انرژی خمشی
bending moment کنگر خمشی
bending moment لنگر خمشی
bending moment گشتاور خمشی
bending over test ازمایش چین خوردگی
bending strength مقاومت خمشی
strength in bending مقاومت خمشی
bending stress تنش خمشی
uniaxial bending خمش یک محوری
bending test ازمون خمش
bending test ازمون تاشوندگی
bending test ازمایش خمش ازمون تا کردن
simple bending خمش ساده
fatigue test ازمون خستگی
fatigue limit حد خستگی
pure bending حالت خمشی که در ان نیروهای محوری وتلاش بتنی و لنگ خمشی برابر صفرست
pure bending خمش خالص
muscular fatigue خستگی عضلانی
plane of bending صفحه خمش
fatigue dress جامه بیگاری
fatigue duty بیگاری
fatigue duty کار بیگاری
fatigue duty کاراجباری در سربازخانه
fatigue of material فرسودگی مواد
fatigue strength استحکام خستگی
magnetic fatigue خستگی مغناطیسی
corrosion fatigue استهلاک در اثر زنگ زدگی
fatigue test ازمایش خستگی
thermal fatigue خستگی حرارتی
bending stress خستگی خمشی تلاش خمشی
circular bending خمش خالص
combat fatigue روان رنجوری جنگ
compound bending خمش مرکب
compound bending خمشی که دران لنگر پیچشی صفر بوده وتنشهای عمودی کششی وفشاری فاهر میشوند
negative bending moment لنگر خمشی منفی
additional bending moment لنگر خشمی مکمل
beam bending press پرس خم کننده میله
low cycle fatigue خستگی ناشی از لرزشهایی بافرکانس کم ناشی از تغییرسرعت دوران دستگاه
light ray bending انحراف شعاع نور
intrinsic fatigue strength استحکام فرسودگی ذاتی
bending impact test ازمایش ضربه خمشی
wire bending test ازمون خم کردن سیم
high cycle fatigue خستگی ناشی از لرزشهای بافرکانس زیاد
rated fatigue limit حد دوام نامی
tensile fatigue test ازمایش کشش- خستگی
cold bending test ازمون خمشی سرد
transverse fatigue test ازمایش خستگی عرضی
transverse bending test ازمایش خمش عرضی
transverse bending strength استحکام خمشی
torsional fatigue strength استحکام فرسودگی پیچشی
limit fatigue stress حد دوام
pipe bending device لوله خمکن
backward bending supply curve منحنی عرضه به عقب خم شونده
machine sensible قابل درک توسط کامپیوتر
two way machine ماشین دو راهه
d.c. machine ماشین جریان مستقیم ماشین جریان دائم
machine شیارانداختن روی فلز
machine تراشیدن ماشین
machine بایت تشکیل شده است برای عملوند و داده و آدرس
machine غیراستاندارد یا آنچه روی سخت افزار یا نرم افزار تولیدکننده دیگر بدون تغییرات قابل استفاده نباشد
machine ماشین کردن با ماشین رفتن
machine دستوری که مستقیما CPU را کنترل میکند و بدون نیاز به ترجمه تشخیص داده میشود
machine فرمولی که کامپیوتر آنالوگ نوشته است تا حل کند
machine دستگاه
machine خطای ناشی خرابی سخت افزار
machine براده برداشتن
machine تعداد قط عات متحرک جدا یا بخشها که با هم کار می کنند تا فرآیندی را انجام دهند
machine تراشکاری کردن صیقل کردن
machine ماشین
machine کامپیوتر یا سیستم یا پردازندهای که از قط عات مختلف متصل بهم برای انجام یک عمل تشکیل شده است
machine کمترین دوره زمانی CPU برای اجرای یک دستور
machine زبان برنامه نویسی که حاوی دستوراتی است به صورت کد دورویی که مستقیما توسط واحد پردازش مرکزی بدون ترجمه فهمیده میشود
machine که قابل اجرا روی هر سیستم کامپیوتری باشد
machine زبان برنامه نویسی که روی کامپیوتری که کامپایلر مناسب دارد قابل ترجمه و اجرا است
machine سیستم کامپیوتری که برای ترجمه متن و دستورات از یک زبان به دیگری به کار می رود
machine بیت اجرا میشود
machine کامپیوتری که میتواند کد اصلی با کامپایل کند
machine عمل پردازش دستورات در برنامه توسط کامپیوتر
machine شماره یا آدرس مطلق که نقط های در حافظه که کلمه داده قابل یافتن و دستیابی است را مشخص میکند
machine خطای ناشی از خرابی قطعه
machine ماشین شبیه سایز شده و عملیات آن
machine کامپیوتری که حاوی کمترین کد ROM است تا سیستم را ازدیسک راه اندازی کند. هر زبان مورد نیاز باید جداگانه بار شود
machine 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machine دستوری که توسط ماشین تشخیص داده میشود و بخشی از مجموعه دستورات محدود آن است
machine یری را تقلید می کنند و حاوی دلایل اولیه و سایر خصوصیات انسان هستند
machine نرم افزاری که با سخت افزار سیستم به نزدیکی کار میکند
machine تولید برنامه کد ماشین از برنامه HLL با ترجمه و اسمبلر کردن هر دستور HLL
machine ذخیره شده روی یک رسانه که مستقیما وارد کامپیوتر میشود
machine oriented ماشین گرا
milling machine دستگاه فرز
milling machine ماشین فرز
machine word کلمه ماشین
milling machine ماشین تراش
printer machine دستگاه چاپ
milking machine ماشین قابل حمل که داده ماشینهای مختلف را می پذیرد و به کامپیوتر بزرگتر ارسال میکند
object machine ماشین مقصود
molding machine دستگاه قالب گیری
printer machine ماشین چاپ
planing machine ماشین کندگی
open machine ماشین باز
multi way machine دستگاه چند راهه
planer machine ماشین صفحه تراش
mowing machine علف چین
mowing machine ماشین علف چینی
synchronous machine ماشین همزمان
mortising machine دستگاه کام کنی
machine welding جوشکاری ماشینی
machine column پایه یا ستون دستگاه
machine foundation پایه دستگاه
machine frame چارچوب دستگاه
machine gunner مسلسل چی
machine independent مستقل از ماشین
machine instruction دستورالعمل ماشین
machine intelligence هوش ماشین
machine interupption وقفه ماشین
machine language زبان ماشین
machine fault نقص ماشین
machine fault عیب ماشین
machine cycle چرخه ماشین
machine dependent وابسته ماشین
machine dependent وابسته به ماشین
machine designer طراح ماشین
machine down time زمان توقف ماشین
machine down time زمان معطلی دستگاه
machine equipment تجهیزات ماشین
machine error خطای ماشین
machine check برسی ماشین
machine readable قابل خواندن توسط ماشین
machine recognization بازشناختی توسط ماشین
machine representation نمایش ماشیی
machine ringing زنگ ماشینی
machine run رانش ماشین
machine run اجرای ماشین
machine shop کارگاه محاسبات ماشینی
machine time وقت ماشین
machine time زمان ماشین کاری
machine readable خواندنی توسط ماشین
machine operator متصدی ماشین
machine learning فراگیری ماشین
machine number عدد سرعت هواپیما
machine number عدد نسبت سرعت هواپیما به سرعت صوت
machine oil روغن ماشین
machine operating عملکرد ماشین
machine operator کارگردان ماشین
machine operator اپراتوردستگاه
machine operator اپراتور ماشین
machine translation ترجمه ماشینی
sweeper [machine] ماشین خاکروب
dyeing machine ماشین رنگرزی
pleating machine دستگاه چاکدار کن [صنعت نساجی]
plaiting machine دستگاه چاکدار کن [صنعت نساجی]
boring machine دستگاه مته [ابزار]
two phase machine ماشین دو فازه
facsimile (machine) دستگاه فکس
drilling machine دریل [ابزار]
boring machine دریل [ابزار]
drilling machine مته برقی [ابزار]
boring machine مته برقی [ابزار]
drilling machine دستگاه مته [ابزار]
virtual machine ماشین مجازی
sub-machine gun تیربار دستی
sub-machine gun تیربار خودکار
sub-machine guns مسلسل دستی
sub-machine guns تیربار دستی
sub-machine guns تیربار خودکار
accept machine دستگاه پذیرنده
fax machine فاکس
fuelling machine ماشینسوخت
machine hall راهرویماشین
sub-machine gun مسلسل دستی
pinball machine ماشین ساچمه پران
plaiting machine دستگاه چین [تا] کن [صنعت نساجی]
virtual machine دستگاه مجازی
weighing machine ترازوی ماشینی ماشین سنجش قنطارکش
winding machine دستگاه سیم پیچی
winnowing machine ماشین باد افشانی
cog in the machine <idiom> قطرهای از دریا
kidney machine ماشینکمکیبرایافرادبیمار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com