English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 146 (9 milliseconds)
English Persian
fault tolerance تحمل نقص
fault tolerance قدرت تحمل نقص
fault tolerance تولرانس عیب
Other Matches
tolerance تحمل
tolerance بیشترین اختلاف مجاز بین ابعاد واقعی و اسمی یک قطعه
tolerance دامنه تغییرات
tolerance حد تغییرات اختلاف قابل اغماض
tolerance خورند
tolerance تلرانس
tolerance اباحه
tolerance روایی
tolerance <adj.> تساوی نیازمندانه
tolerance حد ترخیص
tolerance مرز گذشت
tolerance تاب
tolerance مدارا
tolerance سعه نظر اغماض
tolerance بردباری
tolerance قدرت تحمل نسبت بدارویا زهر
tolerance خطای مجاز
tolerance حدود قابل تحمل
tolerance تفاوت مجاز
tolerance رواداری
display tolerance میزان دقتی که با ان اطلاعات گرافیکی می توانند خروجی باشند
acceptance tolerance حد مجاز قابل قبول
frequency tolerance میزان تغییر مجاز فرکانس
frustration tolerance تحمل ناکامی
size tolerance تلرانس اندازه
stress tolerance تحمل فشار روانی
tolerance limit خطای مجاز
tolerance dose دوز دریافتی قابل استقامت ازتشعشعات اتمی
limit of tolerance حد رواداری
to a fault بی نهایت
fault موقعیتی که در آن سخت افزار یانرم افزار مشکلی پیدا کرده اند و خوب کار نمیکنند. مراجعه شود به ERROR/BUG
fault یکی از پنج طبقه بندی مدیریت شبکه که توسط IOS مط رح شد برای تشخیص و رفع خطاهای شبکه
fault مدت زمان بین وقتی که سیستم کامپیوتری کار نمیکند یا بع علت خطا غیر قابل استفاده است
fault برنامهای که وقوع خطا در سیستم را بررسی میکند و ذخیره میکند
at fault گیج
at fault پریشان
at fault <idiom> مقصر
it was my fault تقصیرمن بود
it is his fault تقصیر اوست
to a fault بحدافراط
to a fault <idiom> (به حدافراط) از شور به درشده
in fault مقصر
It's your own fault. تقصیر خودت است.
at fault بی تکلیف
fault سیستم یا وسیلهای قادر به کارکردن است حتی اگر خطایی رخ دهد
fault نقص
fault شکست زمین
fault چینه
fault گسله
fault گناه
fault تقصیرکردن
fault عیب نقص
fault کاستی
fault تقصیر اشتباه
fault گیر
fault مقصر دانستن
fault عیب
fault گسل
fault تقصیر
fault خرابی
fault اشتباه
fault خطای پا در سرویس خطای سرویس اسکواش خطای پرش اسبدوانی
fault خطا
fault توانایی سیستم برای کارکردن حتی وقتی خطایی رخ دهد
fault خودکار فرآیندی که به طور منط قی یا ریاضی وقوع خطا درمدار را تشخیص میدهد
fault فرآیندی که خطا در آن قرار دارد
fault تابعی که بخشی از برنامه است که علت داده خراب یا قطعه خراب را بیان میکند
page fault نقص صفحه
normal fault گسل طبیعی
machine fault نقص ماشین
machine fault عیب ماشین
theory of fault تئوری تقصیر
transverse fault گسل عرضی
page fault خرابی صفحه
fault description توضیح نقص
to smooth over a fault عیب یا تقصیری را پوشاندن
to find fault with گله کردن از
to find fault with از ملامت کردن
to find fault with عیب جستن
transform fault تبدیلگسل
the fault lies with him تقصیر با اوست
To find fault. بهانه گرفتن
To find fault with something ( someone ) . از چیزی ( کسی ) عیب گرفتن
sporadic fault خطایی که تصادفاگ رخ دهد
sporadic fault عیب گاه بگاه
find fault with <idiom> ایراد گرفتن
permanent fault عیب دائمی
insulation fault نقص عایق بندی
fault diagnosis عیب یابی
fault detector اشکارساز خطا
fault detection عیب یابی
fault datagnosis تشخیص عیب
fault datagnosis عیب شناسی
fault description توضیح خرابی
fault current جریان عیب
fault current جریان خطا
fault analysis عیب کاوی
fault analysis تحلیل عیب
earth fault اتصال به زمین تصادفی
fault description توضیح مشکل
fault description توضیح عیب
commit a fault تقصیر کردن
cold fault نقص کامپیوتر که به محض روشن کردن اشکار میشود
fault finder عیب یاب
fault finding عیب یابی
fault free بی عیب
insulation fault نقص عایق کاری
insulation fault خرابی نارسانا
fault diagnosis تشخیص نقص فنی
fortuitcus fault نقص اتفاقی
foot fault خطای پا درسرویس
foot fault خطای پا
fault water ابشکاف
charge with a fault تخط ئه کردن
fault voltage ولتاژ عیب
fault voltage ولتاژ خطا
fault description توضیح اشکال
fault free بی نقص
fault localization تعیین محل خطا
I have no fault to find with his work . از کارش هیچ عیبی نمی توان گرفت
to always look for things to find fault with همیشه دنبال یک ایرادی گشتن
two phase to earth fault اتصال زمین دو فاز
There is a fault in the electrical wires . سیمهای برق عیب کرده است
There is no fault to find with my work. بهانه ای نمی توان بکار من گرفت
line to earth fault اتصال کوتاه زمین
fault localization apparatus دستگاه تعیین کننده محل خطا
fault electrode current جریان نابهنجار الکترد
double earth fault اتصال زمین دوفازه
double earth fault اتصال زمین دوبل
foot fault judge کمک داور
There is no fault in young men having desires. <proverb> آرزو به جوانان عیب نیست .
He is seriously claiming [trying to tell us] that the problems are all the fault of the media. او [مرد] به طور جدی ادعا می کند که همه مشکلات تقصیر رسانه ها است.
earth fault circuit breaker مدارزمینیشکننده
fault voltage circuit breaker کلید قطع کننده ولتاژ عیب
fault current protective switch کلید محافظ جریان خطا
peak cathode fault current جریان نابهنجار کاتدی
on line fault tolerant system سیستم تحمل خرابی درون خطی
fault tension protective switch کلید محافظ ولتاژ عیب
It's her fault. [She is to blame for it.] [The blame lies with her.] تقصیر [سر] او [زن] است.
line to line fault اتصال کوتاه خط به خط
line to line fault اتصال کوتاه بین دو فاز
line to line fault تماس خطوط
line to line fault اتصال کوتاه دوقطبی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com