Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 154 (8 milliseconds)
English
Persian
feed holes
سوراخهای پیشبر
Other Matches
holes
در لانه کردن
holes
نقب لانه خرگوش و امثال ان روزنه کندن
holes
حفره
holes
گودال
holes
سوراخ
holes
1-مدت زمانی که در آن توان توسط UPS تامین میشود. 2-توقف در برنامه یا وسیله به علت خرابی
holes
سوراخ در پایان هر بخش گلف
holes
به سوراخ انداختن گوی گلف
holes
روزنه
holes
مجرا
holes
سوراخی در لبه دیسک ای که شیاربندی سخت شده است
holes
فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
holes
نقطه شروع مسابقه قایقهای موتوری سوراخ
bolt-holes
راه فرار
pigeon-holes
لانه کبوتر
pigeon-holes
خانه
pigeon-holes
کاغذدان
cubby-holes
گوشه دنج
octahedral holes
حفرههای هشت وجهی
bolt-holes
مفر
sprocket holes
مجموعه سوراخ کوچک در هر لبه مجموعهای کاغذ که امکان چرخیدن و قرار گرفتن کاغذ در چاپگر میدهد
bolt-holes
پنهانگاه
bolt-holes
نهانگاه خلوتگاه
watering holes
میخانه
code holes
سوراخهای رمز
black holes
حفره سیاه چاله سیاه
black holes
سیاهچاله
black holes
سیاه چال
black holes
زندان تاریک
cubby-holes
نهانگاه
sprocket holes
سوراخهای چرخ دندهای
He wears his socks into holes .
آنقدر جوابهارامی پوشد تا سوراخ شوند
to feed off
چاق کردن
to feed off
پرواری کردن
to be out at feed
درچرابودن
to be off ones feed
ازخوراک
to be off ones feed
افتادن
feed
درون گذاشت
feed
پروردن چراندن
feed
تغذیه گردن
feed
پاس به یاری که در موقعیت بهتری است
feed
خوراندن
feed
تغذیه کردن
feed
خوراک
feed
علیق
feed
جلو بردن
feed
خوراندن تغذیه کردن
feed
خورد
feed
خوراک علوفه
feed
خوردن
feed
کاررساندن
feed
وسیلهای که ایستگاههای مختلف را وارد کامپیوتر میکند
feed
وسیلهای که در هر لحظه یک ورق وارد چاپگر میکند
feed
سوراخهای دندانه دار پانچ شده در امتداد لبه کاغذ
feed
خوراک دادن
feed
مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
feed
چرخ نوار که روی ماشین نصب میشود
feed
وسیلهای که کاغذ و نور را وارد ماشین میکند مثل چاپگر یا دستگاه فتوکپی
feed
وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
feed
روش وارد کردن کاغذ به چاپگر. دندانه چرخ چاپگر به دندانه سوراخهای لبه کاغذ متصل میشود
stall feed
پرواری کردن
spoon-feed
<idiom>
ساده کردن چیزی برای کسی
stall feed
در طویله برای پروار شدن نگهداشتن
sprocket feed
محل نگهداری کاغذ که چاپگر کاغذ را باچرخ دندانه دار در سوراخهای مقدار لبه هر کاغذ می چرخاند
pin feed
تغذیه ممتد کاغذ
line feed
تغذیه خط
line feed
گذرخط
magazine feed
تغذیه مخزن
main feed
تغذیه اصلی
make up feed
اب مصرفی دیگ بخار ناو
paper feed
خورش کاغذی
parallel feed
خورد موازی
pin feed
خورد سنجاقی
pin feed
قرقرهای
line feed
تعویض سطر
feed someone a line
<idiom>
فریب دادن
feed pin
سوزنتغذیه
jackpot feed
لولهتغذیهمحتوایپول
feed tube
مجرایعبورغذا
chicken feed
<idiom>
یه لقمه بخور ونمیر ،پول بسیارکم
feed table
صفحهعلوفه
feed lever
اهرم دندانهچرخ
feed dog
دندهزیرین
force-feed
واخوراندن
force-feed
به زور به خورد کسی دادن
force-feed
به زور خوراندن
breast-feed
با پستان شیردادن
breast-feed
شیر پستان دادن
tractor feed
تغذیه کاغذ پیوسته
tractor feed
روش وارد کردن کاغذ در چاپگر که سوراخهای لبه کاغذ در دندانههای چاپگر قرار می گیرند تا کاغذ به جلو برود
to feed oneself
غذاخوردن
to feed ones eyes
چشم چرانی کردن
bottle-feed
بچهایکهشیرخشکرابهشیرمادرشترجیحمیدهد
spoon feed
باقاشق غذا دادن
feed back
فیدبک
feed back
بازخورد
feed belt
نوار خوراک دهنده
face up feed
خورد رو به بالا
feed belt
نوارتغذیه فشنگ نوار مهمات
feed door
دری که ازان سوخت درکوره میریزند
feed heater
دستگاه صرفه جویی درحرارت
feed hole
سوراخ پیش بر
feed hopper
ناودان پیش بری
feed mechanism
مکانیزم تغذیه
feed back
اخذ اطلاعات ومقایسه ان با استاندارد
spoon-feed
باقاشق غذا دادن
chicken feed
غذای جوجه
card feed
خورد کارت
cross feed
خورد متقابل
cross feed
تغذیه عرضی
cutler feed
تغذیه کاتلر
face down feed
خورد رو به پایین
feed back
بازخور
feed back
بکارگیری اطلاعات حاصله
feed pipe
لوله تغذیه
feed pitch
گام پیش بری
chicken feed
مبلغ ناچیز
line feed
تعویض خط
friction feed
مکانیزم چاپگر که در آن کاغذ با قرار دادن آن بین دوچرخ حرکت میکند
feed water
اب رسیده به دیگ بخار ناو
form feed
خورش ورقه
feed track
شیار پیشبری
feed tank
مخزن سوخت
feed tank
مخزن اب
form feed
تغذیه کاغذ
feed stock
مواد اولیه که جهت تولید به کارخانه وارد میشود
feed stock
مواد اولیه
feed roller
غلتک پیش بر
feed reel
حلقه خوراننده
feed pump
پمپ تغذیه
feed pump
پمپ سوخت رسانی
friction feed
تغذیه کاغذ توسط گیر دادن یک ورقه کاغذ میان دو غلطک تغذیه کاغذ تک
axial feed method
روش تغذیه محوری
paper feed key
کلیدتغذیهکاغذ
sight feed lubricator
روغندان
for peanuts
[and for chicken feed]
<idiom>
چندرغاز
[رایگان]
[مفت]
[مزد خیلی کم برای انجام کاری]
support
[nourish, feed]
غذا دادن
support
[nourish, feed]
خوراک دادن
paper feed channel
کانالتغذیهکاغذ
oil feed pipe
لولهتغذیهروغن
tractor feed mechanism
مکانیسم تغذیه تراکتوری
power feed cable
کابل برق رسانی
power feed cable
کابل تغذیه برق
petrol feed pump
پمپ تغذیه بنزین
tractor feed printer
چاپگر تغذیه شده تراکتوری
dial feed press
پرس رولور
dial feed press
پرس میزی گردان
force feed oiler
روغندان فشاری
form feed character
کاراکتر تغذیه فرم
line feed character
دخشه تعویض پذیر
support
[nourish, feed]
تغذیه کردن
force feed circulation oiling
روغنکاری گردشی تحت فشار
He has a family of six to. support . he has six mouths to feed.
شش سر نانخور دارد ( تحت تکلف )
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com