English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
field duty خدمات رزمی
field duty ماموریت رزمی
Other Matches
duty فرض کار
duty عوارض گمرکی عوارض
off duty مرخصی راحتی نگهبانی
duty حق
duty گماشت
while on duty حین خدمت
duty تکلیف
duty کار
duty ماموریت خدمت نگهبانی
duty نگهبان
duty وفیفه
duty ماموریت
duty خدمت
while on duty حین انجام وفیفه
to be on duty سرخدمت بودن
off duty <idiom> دروقت آزاد
off duty خارج از نگهبانی
off duty خارج از خدمت
on duty سر خدمت
that is beyond my duty این از وفایف من خارج است
on duty درحین خدمت
the d. of duty انجام وفیفه
be off one's duty سر خدمت نبودن
the d. of duty ادای وفیفه
to be on duty درماموریت بودن
i deed it my duty to وفیفه خود می دانم که
to perform one's duty انجام وفیفه کردن
import duty حقوق واردات
collective duty واجب کفایی
inland duty گمرک داخلی
individual duty واجب عینی
inland duty حقوقی که از بازرگانی دردرون کشور گرفته میشود
lapse from duty ترک وفیفه
collective duty فرض کفایه
line of duty مسیر خدمتی
point duty نگهبانی مامور راهنمایی عبورومرورکه درنقطهای می ایستد
personal duty واجب عینی
personal duty فرض عینی
periodic duty کار متناوب
officer on duty افسرنگهبان ستاد
aviation duty شغل پروازی
aviation duty شغل خلبانی
officer on duty افسر مداومت کار
neglect of duty غفلت در انجام وفیفه
to overrun one's duty از انجام وفیفه شانه خالی کردن
line of duty نحوه انجام وفیفه
bounden duty وفیفه واجب یا لازم
breach of duty ترک خدمت
breach of duty ترک وفیفه
laspe from duty ترک وفیفه
officer on duty افسر مسئول
post of duty پاسگاه
combat duty ماموریت رزمی
duty rated بیشترین تعداد عملیات که یک وسیله در یک زمان با مشخصات معلوم میتواند انجام دهد
duty free معاف از عوارض گمرکی
duty free بخشوده از حقوق گمرکی
duty factor دوره کار
duty factor ضریب کار
duty cycle دوره کار
duty cycle ضریب کار
duty cycle چرخه کار
duty call دیدنی ازروی اجباریاوفیفه
duty branch رسته
duty branch رسته خدمتی
duty free معاف ار مالیات
duty free معاف ازحقوق گمرکی
duty position محل شغلی
duty position شغل ارجاعی
duty position شغل
duty paid گمرک پرداخته
duty paid گمرک شده
duty officer افسرمداومتکار ستاد
duty officer افسر نگهبان ستاد
duty hands نگهبانان
duty hands گروه نگهبانان
duty free فاقد حقوق گمرکی
duty assignment واگذار کردن وفیفه گماردن به خدمت تعیین محل خدمت شغل دادن
duty assignment ارجاع شغل
extra duty خدمت اضافی
extra duty وفیفه اضافی ماموریت اضافی
fatigue duty بیگاری
countervailing duty حقوق گمرکی جبرانی
fatigue duty کار بیگاری
fatigue duty کاراجباری در سربازخانه
continuous duty کار مداوم یکنواخت
continuous duty کار پیوسته
duty roster لوحه نگهبانی
free of duty معاف از عوارض گمرکی
exempt from duty معاف از خدمت
duty roster دفتر وقایع نگهبانی یا دفتر نوبت نگهبانی
duty ship ship mission active
duty station محل خدمت
duty status وضعیت خدمتی
duty to god وفیفه شخص نسبت به خدا
duty with troops در یکان رزمی خدمت کردن شغل رزمی گرفتن
estate duty مالیات بر ارث
day of duty روزخدمت
day of duty تعداد روزهای خدمت
estate duty مالیات ارث
combat duty امور رزمی
probate duty هزینه تصدیق وصیتنامه
duty-bound حینانجام وفیفه
customs duty تعرفه گمرکی
this duty precedes all others این وفیفه مقدم بر همه وفایف دیگر است
customs duty حقوق گمرکی
that is your duty and not mine این وفیفه شماست
temporary duty ماموریت موقت
temporary duty شغل موقت
stamp duty حق تمبر
stamp duty تمبر عوارض تمبر مالیاتی
staff duty کار ستادی
staff duty ماموریت ستادی
staff duty وفیفه ستادی
special duty کار ویژه
to p a soldier to duty سربازی را به پاسگاهی مامور کردن
to report for duty برای کار حاضر شدن وخود رامعرفی کردن
To do (perform) ones duty. تکلیف خود را انجام دادن
export duty تعرفه صادرات
in the line of duty <idiom> کار یا رویدادی بصورت قسمتی از کار
You will have to pay duty on this. شما برای این باید گمرکی پرداخت کنید.
uninterrupted duty کار مداوم غیر یکنواخت
uninterrupted duty کار بی وقفه
type of duty نوع کار
shrink one's duty از انجام وظیفه شانه خالی کردن
sense of duty <adj.> وظیفه شناسی
treaty duty حق متعارف گمرکی
transit duty حقی که بابت عبور کالایی ازکشوری گرفته میشود حق تراتزیت
tour of duty زمان گردش ماموریت زمان توقف پرسنل در مناطق مختلف ماموریت
customs duty عوارض گمرکی
to stand to one's duty وفیفه خودرا انجام دادن
export duty هزینه صادرات
duty-free معاف از گمرک
export duty حقوق صادرات
ready for duty اماده کار
rated duty کار اسمی
rate of duty نرخ عوارض
protective duty حقوق و عوارض حمایتی حقوق گمرکی حمایت کننده حقوقی که جهت حمایت ازکالاهای داخلی وضع میگردد
that is your duty and not mine نه وفیفه من
acceptance duty الزام به قبولی نویسی
active duty خدمت کادر ثابت
active duty ارتش کادر
dereliction of duty ترک وفیفه
ad valorem duty حقوق گمرکی به نسبت ارزش کالا
ad valorem duty حقوق گمرکی براساس قیمت کالا
ready for duty اماده انجام وفیفه
ready for duty اماده خدمت
religious duty فرض وفیفه
shore duty خدمت ساحل
shore duty ماموریت کار در ساحل یاپایگاه خودی
sense of duty حس وفیفه شناسی
heavy duty مخصوص کارسنگین
advalorem duty حقوق گمرکی براساس ارزش کالا حقوق گمرکی از روی قیمت
heavy-duty مخصوص کارسنگین
death duty مالیات بر ارث
send on duty مامور کردن
dereliction of duty وفیفه نشناسی
sea duty خدمت دریا
sea duty ماموریت دریایی
religious duty فریضه
to release [from responsibility, duty] معاف کردن [از وظیفه یا خدمت ]
The officer on night duty. افسر کشیک شب
heavy duty boot نیمچکمه
short time duty کار موقت
fulfilment of a religious duty اداء فریضه
heavy duty relay رله جریان قوی
heavy duty revetment پوشش با مقاومت زیاد
mistake while in discharge of duty خطا در حین انجام وفیفه
permanent duty station محل خدمت دایمی
permanent duty station پادگان دایمی
active duty for training اموزش زیر پرچم
delivered duty paid تحویل پس از پرداخت عوارض مربوطه
delivered duty paid یکی از قراردادهای اینکوترمز که در ان فروشنده کلیه اقدامات لازم از جمله پرداخت عوارض را بعمل اورده و کالای مورد معامله را در محل خریدار به اوتحویل میدهد
Personal effects are duty-free. لوازم شخصی معاف از حقوق گمرکی است
to keep the field درجای خودثابت ماندن
zero field میدان صفر
field شاخه [دانشی]
zero field بی میدان
To take field against somebody . بر علیه کسی وارد شدن
zero field بی حوزه
well field حوزه تغذیه کننده چاه
right field سمتراستزمین
field رشته [دانشی]
to take the field جنگ اغازکردن
to keep the field جنگ یاعملیات جنگی را ادامه دادن
field name نام فیلد
field تعداد حروف که در یک فیلد میتواند باشد
field حوزه
field بخشی از ستون کارت برای یک نوع داده یا رکورد
field بخشی از رکورد کاپیوتری که حاوی محل داده است
field محل توزیع نیرو و انرژی مغناطیسی یا الکتریکی
field جای گرفتن توپگیران در زمین کریکت هر کدام از دایرههای هدف
field توپگیر کریکت تمام توپگیران کریکت
field زمین بازی
field روش ساخت صفحه نمایش نازک و مسط ح برای کامپیوترهای متحرک به طوری که در هر پیکسل یک صفحه تصویر بسیار ریز CRT قرار دارد
field فیلد
field محصول آزمایش شده خارج شرکت یا آزمایشگاه تحقیقات در وضعیت واقعی
field مهندسی که در یک شرکت کار نمیکند , و در بین مشتریان است و بهبود کامپیوتر آنها را بررسی میکند
field بخشی از دستور کامپیوتری که حاوی محل داده است
field بخشی از دستور کاپیوتری که حاوی محل داده است
field میدان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com