Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
field flux
شاره میدان
Other Matches
flux
جاری شدن گداختن
flux
تغییرات پی در پی جریان
flux
ماده گدازاور
flux
گدازاور
flux
فلوی مغناطیسی شار الکتریکی یامغناطیسی
flux
گداختگی
flux
فلوی مغناطیسی
flux
ذوب کننده
flux
گدازا
flux
شار
flux
اب کردن
flux
گداز تغییرات پی درپی
flux
تراوش
flux
ترشح
flux
فلوی الکتریکی
flux
روان ساز
flux
اسهال خون ریزش
flux
ریزش
flux
سیل
flux
سرعت جریان
flux
سیلان
flux linkage
مدار فلوی مغناطیسی
electric flux
شار الکتریکی
flux and reflux
جزرومد
electromagnetic flux
شاره الکترومغناطیسی
electric flux
شاره برقی
stray flux
شاره هرز
bloody flux
اسهال خونی
soldering flux
گداز اور لحیم کاری
soldering flux
جوهر
conservative flux
شاره ثابت
radiant flux
شار تابشی
radiant flux
شاره تابان
radiant flux
درجه نشر و تراوش نیروی موجی
static flux
شار استاتیک
leakage flux
شاره هرز
solar flux
شار خورشیدی
welding flux
روانساز جوشکاری
magnetiv flux
شار مغناطیسی
heat flux
شار گرمایی
luminous flux
شاره روشنایی
luminous flux
جریان تشعشع در طول موج مریی
flux and reflux
تغییرات زمانه
line of flux
خطوط قوا
line of flux
خط قوه
line of flux
خط شار
flux density
چگالی شاره
flux density
تراکم فشار
flux density
چگالی شار
flux intensity
شدت میدان مغناطیسی
flux of a vector
شاره بردار
flux valve
دریچه اکتشاف میدان مین دریچه اکتشاف مغناطیسی مین
thermal flux
شار گرما
thermal flux
شار گرمایی
heat flux
شار گرما
luminous flux
شار روشنایی
magnetic flux
شار مغناطیسی
magnetic flux
فلوی مغناطیسی شار القاء شار مغناطیسی
magnetic flux
خط قوه
magnetic flux
جریان مغناطیسی
magnetic flux
سیل مغناطیسی
luminous flux
شار نوری
luminous flux
فلوی روشنایی
luminous flux
جریان نور
critical heat flux
چگالی جریان شبکه
inductive flux linkage
پیوست القائی
heat flux density
چگالی شار گرما
electric flux density
چگالی شار الکتریکی
magnetic flux intensity
شدت فلوی مغناطیسی
zigzag leakage flux
شار پراکنده زیگزاگ
magnetic flux meter
دستگاه اندازه گیری فلوی مغناطیسی
diffusion of magnetic flux
شاره هرز
critical heat flux
شارحرارتی بحرانی
inductive flux linkage
تزویج القائی
magnetic leakage flux
فوران پراکنده نشتی مغناطیسی
magnetic flux line
خط میدان مغناطیسی
line of magnetic flux
خط شار مغناطیسی
flux linking a coil
شاره پیچک
flux linking a turn
شاره دوره
near-constant state of flux
تغییر همیشگی
magnetic flux density
چگالی شار مغناطیسی چگالی خطوط قوا اندوکسیون مغناطیسی
magnetic flux density
چگالی شار مغناطیسی
magnetic flux density
چگالی شاره مغناطیسی
critical heat flux ratio
نسبت شار حرارتی بحرانی
zero field
میدان صفر
zero field
بی حوزه
well field
حوزه تغذیه کننده چاه
zero field
بی میدان
field name
نام فیلد
to take the field
جنگ اغازکردن
to keep the field
درجای خودثابت ماندن
to keep the field
جنگ یاعملیات جنگی را ادامه دادن
field
کدی که نشان دهنده خاتمه یک موضوع و شروع بعدی است
field
تعداد حروف که در یک فیلد میتواند باشد
field
بخشی از دستور کامپیوتری که حاوی محل داده است
field
بخشی از دستور کاپیوتری که حاوی محل داده است
field
نوشتن داده روی PROM
field
روش ساخت صفحه نمایش نازک و مسط ح برای کامپیوترهای متحرک به طوری که در هر پیکسل یک صفحه تصویر بسیار ریز CRT قرار دارد
field
مشابه 4036
field
مجموعه حروف برای مشخص کردن یک فیلد یا محل آن
field
میدانه
field
فضای ذخیره سازی یا نمایش که توسط کاربر قابل تغییر نیست
field
مهندسی که در یک شرکت کار نمیکند , و در بین مشتریان است و بهبود کامپیوتر آنها را بررسی میکند
field
رشته
[دانشی]
field
میدان
field
خارج اداره یا کارخانه
field
فیلد
field
محل توزیع نیرو و انرژی مغناطیسی یا الکتریکی
field
بخشی از رکورد کاپیوتری که حاوی محل داده است
field
بخشی از ستون کارت برای یک نوع داده یا رکورد
field
محصول آزمایش شده خارج شرکت یا آزمایشگاه تحقیقات در وضعیت واقعی
field
حوزه
field
کارگاه
field
بمیدان یا صحرا رفتن
field
رشته
field
دایره
field
دشت کشتزار
field
صحرا
field
میدان دید
field
شکارچیان جزسرپرست و کمکهای اومنطقه محصور مسیر مسابقه دو
field
جای گرفتن توپگیران در زمین کریکت هر کدام از دایرههای هدف
field
توپگیر کریکت تمام توپگیران کریکت
field
زمین بازی
field
فرودگاه
field
دشت
field
میدان رزم صحرا
field
زمینه رزمی صحرایی
field
زمین
field
شاخه
[دانشی]
field
پایکار
To take field against somebody .
بر علیه کسی وارد شدن
right field
سمتراستزمین
field service
خدمات رزمی
field ration
جیره رزمی
field service
تعمیر در محل
field range
میدان تیرجنگی
field range
میدان تیر رزمی
field ration
جیره صحرایی
field service
پشتیبانی سرویس رزمی
field study
بررسی میدانی
field radio
رادیوی قابل حمل صحرایی
field shop
کارگاه صحرایی
field shop
تعمیرگاه صحرایی
field radio
بی سیم صحرایی
field splice
وصله کارگاهی
field stockade
ذخایر صحرایی
field stockade
کالاهای انبار شده در صحرا یا میدان جنگ
field service
خدمات پایکار
field separator
جدا ساز میدان
field roving course
مسابقه تیراندازی جنگلی
soccer field
زمین فوتبال
field rheostat
رگولاتورمیدان
field rheostat
تنظیم کننده میدان
field rheostat
رئوستای میدان
field regulator
تنظیم کننده میدان
field regulator
نافم میدان
gravitational field
میدان گرانش
grain field
گندم زار
grain field
کشتزار
gold field
ناحیه زرخیز
free field
حوزه ازاد
free field
میدان عمل ازاد
force field
میدان نیرو
flying field
میدان فرودگاه
field rectifier
یکسوساز میدان
field services
قسمتهای پشتیبانی رزمی یکانهای رزمی
field round
یک دور تیراندازی صحرایی
field storage
انبار کردن کالا در صحرا انبار مهمات در فضای باز کوپه مهمات روباز
field strcture
ساخت میدانی
field work
کار صحرایی
field work
کار میدانهای
field work
استحکامات صحرایی استحکامات
field work
کار در صحرا
field theory
نظریه اساسی میدان
field wire
سیم جنگی
field wire
سیم صحرایی
field winding
سیم پیچی میدان
field winding
سیم پیچ اهنربایی
field voltage
ولتاژ میدان
field vector
بردار میدان
field trial
مسابقه تازیهای شکاری
field order
دستورالعمل رزمی
field operating
فعال درصحرا رده صحرایی
field upgradable
سخت افزار قابل توسعه درمحل
field type
نوع رزمی
field type
از نوع جنگی
field worker
پژوهشگر میدانی
field theory
تئوری میدان ها
field pole
قطب میدان
field point
سر تیر بسیار نازک
field player
بازیگران جز دروازه بان بازیگر ثابت
field strength
شدت میدان
field piece
توپ صحرائی
field work
پژوهش میدانی
field survey
نقشه برداری زمینی
field template
الگوی فیلد
field template
قالب فیلد
field pea
نخود سبز فرنگی
field order
دستورعملیاتی دستور رزمی
fixed field
میدان ثابت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com