English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 70 (5 milliseconds)
English Persian
fighting patrol گشتی رزمی
Other Matches
fighting جنگجو
in-fighting کشمکش درونی
in-fighting زد و خورد از فاصلهی کم
in-fighting مشت زنی از نزدیک
in-fighting کشمکشتنگاتنگ
in-fighting جنگ داخلی
fighting جنگی
fighting نزاع
fighting جنگ
fighting ram راک
fighting load بارمهمات جنگی
cock fighting خروس بازی
cock fighting بهم انداختن خروسان
fighting load بار رزمی
fighting ram غوچ جنگی
fighting load بار جنگی
fire fighting اتش نشانی کردن
fire fighting عکس العمل نسبت به اتش دشمن مبارزه با اتش سوزی
fire fighting اتش نشانی
Knock off your fighting right now! همین الآن از توی سر همدیگر زدن دست بکشید !
He has had his bellyful of fighting. دیگر از جنگ سیر شده است
fire-fighting اتش نشانی
prize fighting درمحلهای عمومی برای جایزه که طرفین نزاع و شرط بندی کنندگان قابل تعقیب هستند
prize fighting زد و خورد
fighting cock خروس جنگی
heavy fighting is in progress جنگ سختی جریان
heavy fighting is in progress دارد
patrol گشتی
patrol پاسداری گشت زدن
patrol قسمت گشتی
patrol گشت زدن
patrol کشتی اکتشافی
patrol گشت
patrol پاسبانی کردن پاسداری کردن
patrol گشت زنی پاسدار پاسداری دادن
ski patrol گروه نجات و حمل مصدومان در پیست اسکی
shore patrol انتظامات ساحلی یا گشتی ساحلی
shore patrol دژبان ساحلی
shore patrol کرانه پاسدار
sounding patrol نگهبان عمق سنج ناو
standing patrol گشتی ثابت
to patrol a town شهری را گشت زدن
to patrol a town برای پاسبانی دورشهر گشتن
combat patrol گشتی رزمی
patrol car اتومبیل گشتی
patrol cars اتومبیل گشتی
patrol boats ناوچه گشتی
patrol boat ناوچه گشتی
shore patrol پلیس ساحلی
shore patrol پلیس نیروی دریایی
contact patrol گشتی تماس
coastal patrol گشتی ساحلی
beach patrol نگهبان اسکله
beach patrol نگهبان ساحلی
beach patrol گشتی ساحلی
barrier patrol گشتی مامور موانع
barrier patrol ناو گشتی سد کننده
fire patrol گشتی اتش نشان
contact patrol گشتی اخذتماس
reconnaissance patrol گشتی شناسایی
patrol judge داور برج طول مسیر اسبدوانی
patrol wagon ماشین مخصوص حمل زندانیان
patrol wagon اتومبیل پلیس
combat air patrol هواپیمای گشتی رزمی گشتی رزمی هوایی
combat air patrol گشتی هوایی
prudent limit of patrol حداکثر زمان گشت مطمئن هواپیما از نظر سوخت
barrier combat air patrol گشتی مرزی هوایی
barrier combat air patrol گشتی هوایی سد کننده راه دشمن
Hand to hand fighting جنگ تن به تن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com