Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 150 (7 milliseconds)
English
Persian
fine skill
مهارت فریف
Other Matches
skill
استادی
skill
توانایی
skill
کفایت
skill
شایستگی
skill
مهارت
skill
صلاحیت
skill
مهارت فنی
skill less
ناشی
skill less
بی مهارت
skill
حرفه
skill
سررشته
skill
چیره دستی
skill
ورزیدگی تردستی
skill
قابلیت
skill
مهارت
skill
استادی زبر دستی
skill
هنرمندی کاردانی
skill
مهارت عملی داشتن
skill
کاردان بودن
skill
فهمیدن
skill learning
مهارت اموزی
natatorial skill
مهارت در شنا
natatorial skill
شنا گری
manual skill
مهارت دستی
human skill
مهارت انسانی
skill level
پایه مهارت
fundamental skill
مهارت بنیادی
skill level
پایه مهارت فنی
sport skill
مهارت ورزشی
technomotorial skill
مهارت تکنیکی- حرکتی
veteran skill
مهارت و کهنه کاری کارازمودگی
motor skill
مهارت حرکتی
sport skill pattern
الگوی مهارت ورزشی
in fine
بالاخره
in fine
خلاصه
That'll do me fine.
اون برای من کافیه.
I'm fine with it.
<idiom>
من باهاش مشکلی ندارم.
Fine, I will take it.
خوب من اتاق را میخواهم.
to fine down
بادادن مبلغی ازاجاره
fine
جریمه گرفتن از صاف کردن
fine
بسیار اماده
fine
کیفیت بسیار بالا و عالی
fine
جزای نقدی
fine
ریز
fine
شگرف
fine
ضربه توپزن به پشت منطقه خود
fine
مصادره کردن
fine
فریف
fine
نرم
fine
فاخر
fine
رقیق شدن خوب
fine
کوچک کردن صاف شدن
to fine down
کاستن
fine
جریمه کردن
fine
غرامت
fine
تاوان
fine
جریمه
fine
نازک
fine
عالی لطیف
fine turning
میزان سازی دقیق
he has a fine p in the town
اوخانه خوبی در شهر دارد
how fine is the weather
چقدرهوالطیف است چه هوای لطیفی است
how fine the weather is
چقدرهوالطیف است چه هوای لطیفی است
not to put too fine a p on it
رک وبادرشتی سخن گفتن
fine woven
ریزبافت
fine adjustment
تنظیم فریف
fine fingered
ماهر
liable to fine
مشمول جریمه
to chop fine
ریزریزکردن
fine adjustment
تنظیم دقیق
That is quitw O. K. That is fine.
هیج اشکالی ندارد
fine spinning
ریسندگی نخ های ظریف
I appreciate your concern, but I'm fine.
خیلی سپاسگذارم از اینکه دلواپس هستی اما من حالم خوب است.
fine arts
هنرهای زیبا
That is fine by me if you agree.
اگر موافقی من هم حرفی ندارم
We get along splendidly(fine)
خیلی با هم جور هستیم
fine print
متن چاپ شده با حروف ریز
fine art
هر مهارت هنری وفریف
fine art
آثار هنری نمایشگاه آثار هنری
fine art
صنایع مستظرفه
fine art
هنر هایزیبا
fine aggregate
مصالح ریزدانه سنگدانههای ریز
fine aggregate
مواد ریز
fine flour
میده
fine grained
ریزدانه
fine grained
دانه دانه شده ریز
fine gravel
شن دانه ریز
fine gravel
شن ریز
fine gravel
نرمه شن
fine leg
محل پشت سر توپزن
fine rain
باران ریز
fine rain
نم نم
fine fingered
چابک دست
fine drawn
مفصل
fine boring
سوراخکاری فریف
fine draw
رفو کردن
fine draw
امتداد دادن
fine draw
نازک کردن
fine drawer
رفوگر
fine drawing
رفوگری
fine drawn
باریک
fine drawn
لاغر شده در
fine drawn
نتیجه ورزش
fine drawn
ممتد
fine rain
باران
fine tuning
میزان سازی دقیق
fine aggregate
مواد دانه ریز
fine spoken
خوش سخن
fine tune
تنظیم خصوصیات و پارامترهای نرم افزار و سخت افزار برای افزایش کارایی
fine spun
نازک ریسته
fine spun
باریک
fine spun
دقیق خیالی
fine spun
غیرعملی
fine structure
ساختار فریف
fine structure
استخوانبندی فریف
fine toned
خوش صدا
fine sight
تنظیم خط نشانه دقیق
fine sieve
الک
fine sieve
غربیل
fine setting
تنظیم میکرومتری
fine setting
تنظیم دقیق
fine sight
تنظیم دقیق زاویه توپ
fine sand
ماسه ریز
compacted fine earth
خاک نرم کوبیده
fine-tooth comb
ملاحظهدقیقوموشکافانهچیزی
fine miscle movement
حرکت فریف عضلانی
compacted fine earth
جاک نرم توپر
fine motor skills
مهارتهای حرکتی فریف
fine boring machine
دستگاه مته فریف
fine cold asphalt
اسفالت سرد و نرم
they gave him a fine sendoff
ایین بدرود راباوی بجااوردندبرایش دعای خیرکردند
fine adjustment knob
دکمه تنظیم دقیق
azimuth fine adjustment
تنظیم قوس صحیح
of a fine or beauteous mould
خوش ریخت
altitude fine adjustment
دستگاه تنظیم دقیق
She was a fine woman ( person ) .
وجود بسیار نازنینی بود
travellers tell fine tales
جهاندیده بسیارگوید دروغ
fine green marble
سنگ گندمی
(go over with a) fine-toothed comb
<idiom>
خیلی بادقت
Some friendship ! This is a fine way to treat a friend !
معنی دوستی را هم فهمیدیم
fine words butter no parsnips
<proverb>
از حلوا حلوا گفتن دهن شیرین نمی شود
fine words butter no parsnips
بحلوابحلوا گفتن دهن شیرین نمیشود
chisel marking fine lines
پرداز
Fine words butter no parsnips.
از تعارف کم کم وبر مبلغ افزای
part
[ial]
payment of a fine
پرداخت قسمتی از جریمه
fine data entry control
کنترلدخولاطلاعاتعالی
To spilt hair . To make a fine distinction .
مورااز ماست کشیدن ( مو شکافی کردن )
You are a fine one to talk . You of all people have a nerve to talk .
تو یکی دیگه حرف نزن !
One fine day. Once upon a time . Some day.
روز روزگاری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com