English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 119 (7 milliseconds)
English Persian
finish style طرز قرار گرفتن پا نزدیک نقطه پرتاب نیزه
Other Matches
to finish off تمام کردن
to finish off کارهای دست باخر را انجام دادن
to finish off پرداخت کردن
finish تماس انتهایی
finish انتهای فرآیند یا تابع
finish انجام دادن چیزی تا انتها
finish به انتها رسیدن
finish تکمیل کردن
finish کامل کردن
finish بیرون اوردن پارو در هر بار از اب
finish تمام کردن رنگ وروغن زدن
finish تمام شدن پرداخت رنگ وروغن
finish دست کاری تکمیلی
finish بپایان رسانیدن
finish پایان
finish پرداخت کار
finish پرداخت
finish پایان مسابقه
garrison finish پیروزی غیرمنتظره
finish tape نوار پایان مسابقه
finish stock موجودی کالای ساخته شده
finish yarn نوار پایان مسابقه
finish crossover طرز قرار گرفتن پا نزدیک نقطه پرتاب نیزه
finish line خط پایان
mirror finish براق
early finish زودترین زمان ختم یک فعالیت
dull finish رخده مرده
dull finish کالیبر مرده
glaze finish پرداخت برق یا لعاب
hard finish روکاری زبر
finish knife کارد یا تیغ [مخصوص پرداخت سطح فرش]
to fight to a finish تاپایان کارجنگیدن انقدرجنگیدن تایکطرف بکلی شکست بخورد
satin finish برق
satin finish جلا
end finish گره جناقی [گره زدن دو انتهای فرش در محل ریشه ها برای جلوگیری از باز شدن و بهم ریختگی تار و پود]
plaster finish اندود گچ
phosphate finish روکش فسفات ضد زنگ و مات
phosphate finish لعاب فسفات
oil finish روغن زنی دست اخر
mirror finish درخشان
edge finish شیرازه بافی [جهت استحکام تارهای کناری و گاه تزپین نمودن کناره ها با رنگ های متفاوت بصورت ضربدری یا موازی]
brush finish اج دادن
black finish پوشش سیاه
bright finish صافکاری براق
brown finish صیقل دادن به وسیله سرخ کردن
brush finish مخطط کردن
brush finish خط انداختن
photo finish استفاده از عکس برای تعیین برنده مسابقه فشرده
latest finish time دیرترین زمان ختم یک فعالیت
to finish the ball into the net با توپ گل زدن [فوتبال]
It was a racket from start to finish . از اول تا آخرش کلک بود
style میله متداول شدن
style سبک متداول
style آرایش [سازمانی یا سیستمی]
there is no style about her سرووضعش زیبایی
there is no style about her ندارد
style قلم
there is no style about her لباس یا وضعش متداولی است
style سلیقه
style سبک
style ساخت [سازمانی یا سیستمی]
old-style حروف باریک و خمیده به جلو
style ترکیب [سازمانی یا سیستمی]
style شیوه
style روش
style خامه سبک نگارش
style معمول کردن مد کردن
style نامیدن
style فاهر , نوشتار, اندازه قلم , رنگ , فضا و حاشیههای متن در نوشته فرمت شده
style سبک بافت
old-style روش گاهشماری قدیمی
Isabellian style سبک ایزابلین
Isabellino style سبک ایزابلین
Indian style [سبک معماری هندی متاثر از فرهنگ غربی]
Lombard style سبک لومبارد
Lancet style [سبک گوتیکی اواخر قرن نوزده مرسوم به سبک نیزه ای]
managerial style سبک مدیرانه
Hirsau style [نوعی معماری به سبک رومی در آلمان و استرالیا]
castle style [نوعی معماری قرن هجدهم میلادی با کنگره و مزغل و پله های مارپیچی]
chateau style [سبک معماری قرن نوزدهم فرانسه که ترکیب سبک های گوتیک و رنسانس بود.]
court style سبک کورت [دوره جدیدتری از سبک گوتیک شعاع ساز و گوتیک در فرانسه]
Federal style سبک معماری فدرال
Mejidian style طرح مجید [این طرح جلوه ای از طرح محرابی و ترکیب با گل فرنگ است که بدلیل علاقه عبدالمجید، سلطان ترکیه به این طرح آنرا به او نسبت داده اند.]
dragon style [سبک دراگون که سبک هنری وایکینگ های اسکاندیناوی بوده است.]
English style [نوعی سبک قرن بیستم در انگلستان و شمال آمریکا]
Free style [سبک قرن نوزده در احساس سبک کلاسیک و دومستیک]
cathedral style [احیای سبک گوتیک در اوایل قرن نوزدهم میلادی]
cramp one's style <idiom> محدودکردن صحبت یارفتارشخصی
life style سبک زندگی
in a narrative style بشکل روایت
in a narrative style بسبک داستان
elegant style انشا فریف
easy style انشای روان
ease of style سبک سلیس
ease of style روانی انشا
cognitive style سبک شناختی
brush style قالب قلم
brush style طرح قلم
bald style روش و مکتب ساده وبی لطافت
line style سبک خط
easy style سبک سلیس
orientalizing style شیوه خاورمابی
type style سبک فونت
style sheet مجموعه تعاریف
To go out of fashion (style). بدام افتادم
style sheet الگویی که برای تولید خودکار نحوه یا نوع یک متن مثل روش کار , کتاب , برنامه ,... از پیش فرمت و قالب بندی شده باشد
style of architecture سبک معماری
severe style شیوه جدی
pointed style سبک قوس تیزه دار
point style شیوه معماری که نشان برجسته ان طاقهای نوک تیزاست
orientalizing style سبک شرقی
style sheet ورق تعاریف
context style of a expression سیاق عبارت
Italian Villa style [سبک التقاطی مورد استفاده در قرن نوزدهم بومی ایتالیا]
His style of writing is rather colourless and lifeless. سبک نویسندگیش خشک وبی روح است
attacking [style of play, player] <adj.> حمله
attacking [style of play, player] <adj.> مهاجم
attacking [style of play, player] <adj.> تهاجمی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com