Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
finished floor level
رقوم کف تمام شده
Other Matches
floor level
کف
floor-level electric convector
گرمادهالکتریکیسطحزمین
floor to floor time
زمان اصلی
We are finished (done for).
کارمان تمام است ( خراب است )
I am
[have]
finished with you.
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
finished
آنچه کامل شده است
finished
متنی که تایپ شده و آماده چاپ گرفتن است
finished
کالاهای تولیدی که آماده فروش هستند
finished
مهذب با کمال
finished
پرداخته
finished
تمام شده
finished product
محصول نهائی
finished goods
کالاهای ساخته شده
finished product
محصولات اماده برای توزیع ومصرف
finished product
کالای اماده فروش
finished goods
کالاهای اماده فروش
semi finished goods
کالاهای نیمه ساخته
finished goods stock
موجودی کالاهای تمام شده
floor
کف اطاق
floor
اشکوب
to take the floor
سخن گفتن
to take the floor
حرف زدن صحبت کردن
floor
کف
floor
طبقه
floor
ناک دان
floor
کف سازی کردن
floor
بزمین زدن شکست دادن
floor
کف زمین
floor
کف اطاق
floor
محدوده زمین
first floor
طبقه اول
floor
بستر
floor
کف زمین
on the floor
روی زمین
get in on the ground floor
<idiom>
ازابتدا شروع کردن
floor standard
چراغ پایه دار
floor hockey
هاکی روی یخ کودکان بدون اسکیت
floor standard
لامپ پایه دار
floor space
سطح بنا
floor space
فضای اشکوب
floor drain
آبگذرکف
floor slab
تاوه کف
floor gully
کف خواب
mezzanine floor
کفنیمطبقه
operating floor
عملیاتزمین
floor joist
تیرآهنکف
studio floor
زمیناستدیو
dance floor
محلمخصوصرقصدر رستوران
factory floor
بخشکارگریکارخانه
shop floor
کارگرانکارخانهدرمقایسهبامدیران
To floor an adversary.
پشت حریف را بخاک رساندن
[بر اوپیروز شدن]
ground floor
<idiom>
floor slab
کف تخت
floor plan
نقشه اشکوب
floor jack
اهرم فرعی
floor insulator
عایق کف
concrete floor
طاق بتنی
double floor
دو کفی
false floor
کف کاذب
floor-slab
کف تخت
floor exercise
حرکات زمینی ژیمناستیک
floor covering
کف پوش
floor lamp
اباژور زمینی
brick floor
اجرفروش
floor lamp
چراغ پایه دار
floor brush
برسکیف
floor length
رسیده بکف
walk the floor
<idiom>
بیقرار بودن
floor length
اندازه کف
floor length
هم کف
floor leaders
رهبران کنگره امریکا
floor leader
رهبر فراکسیونهای مجلس
floor board
تخته کف
floor cloth
قسمی مشمع فرشی
floor show
نمایش روی صحن
floor shows
نمایش روی صحن
floor show
برنامه
ground floor
اشکوب همکف زمین
joisted floor
کف تیرکدار
price floor
حداقل قیمت
solid floor
کف زیر بر
ground floor
طبقه همکف ساختمان
upper floor
بالاخانه
upper floor
اشکوب بالایی
floor tile
اجر کف
lower floor
طبقه تحتانی
ground floor
طبقه همکف زمین
floor shows
برنامه
floor varnish
لاک کف
seamless floor
کف بی درز
floor walker
راهنمای مغازه
lower floor
اشکوب زیرین
stone floor
سطح سنگفرش شده روسازی سنگفرش
in-floor heating
سیستم گرمایش از کف زمین
threshing floor
زمین خرمن کوبی
suspended floor
کف ازاد
ocean floor
بستر اقیانوس
parquet floor
فرش چوبی
put the ball on the floor
به زمین انداختن توپ کریکت بجای بل گرفتن
ground
[British]
[floor]
کف زمین
floor lamp
[American]
آباژور زمینی
mastic asphalt floor
کف اسفالت قیری
My jaw dropped to the floor!
<idiom>
از تعجب داشتم شاخ در می آوردم!
[اصطلاح روزمره]
floor heating (system)
سیستم گرمایش از کف زمین
floor lamp
[American]
چراغ پایه دار
put the ball on the floor
رد کردن توپ از حریف
floor lamps
[American]
آباژورهای زمینی
flat slab floor
سقف قارچی
trimmed opening in a floor
قیف زغالرو
deep-sea floor
سطحعمیقدریا
to floor a room with boards
اطاق راباتخته فرش کردن
hollow concrete floor
سقف تو خالی بتنی
floor space occupied
فضای مورد نیاز
carpet and floor brush
جارویکفوفرش
floor lamps
[American]
چراغ های پایه دار
ground
[British]
[floor]
کف اطاق
trimmed opening in a floor
قیف اشغالرو
acid proof floor tile
موزاییک ضد اسید
cellular metal floor raceway
سیم روی کف مشبک اطاق
The elevator has jammed on the tenth floor.
آسانسور درطبقه دهم گیر کرده
compound leverage floor jack
اهرم بالابر ترکیبی
compound leverage floor jack
اهرم بالابر قیچی شکل
total gross floor area
سطح بنا با گسترده ساختمان
Our building (high-rise) is a 20-storey ,but my apartment is on the third floor.
ساختمان ما 20 طبقه است ولی آپارتمان در طبقه سوم است
level with each other
برابر
he did his level best
کوتاهی نکرد
he did his level best
انچه از دستش برامدکرد
level best
خیلی عالی
O level
نمرهی قبولی در این امتحانات
O level
آزمون پایان دبیرستان و ورود به دانشگاه در سطح عادی
level out
یکنواخت کردن
A level
مرحلهی دوم امتحانات دورهی متوسطه
level best
خیلی خوب
level best
بسیارعالی
level out
برابر کردن
level with each other
در یک تراز
level
تراز
level
تراز سطح افقی افقی کردن
level
مستقیم
level
هدف در خط دید شماقرارگرفت
level
تراز بنایی
level
همسطح کردن
level
تراز کردن تراز
level
همسطح
level
سطح ارتفاع
level
مسطح
level
استفاده از چهار بیت داده در فرآیند تبدیل آنالوگ /دیجیتال
level
پایه
level
رده
level
سطح
level
میزان
level
الت ترازگیری
level
هموار
level
سطح برابر
level
هم تراز
level
یک نواخت
level
یک دست
level
موزون هدف گیری
level
ترازسازی
level
ترازکردن
level
مسطح کردن
level
مسطح شدن
level
نشانه گرفتن
level
کمیت بیتها که باعث سیگنال دیجیتالی ارسالی شوند
level
هم پایه
to level off
مسطح شدن
[ناحیه ای]
to level off
یکنواخت شدن
[ناحیه ای]
level to
تراز کردن
on the level
<idiom>
درستکار ،بی غل وغش
level
تراز
[تراز حبابی]
[ابزار]
[ساخت و ساختمان]
rotational level
تراز چرخشی
reorder level
مقدارموجودی که حاکی از نیاز به سفارش میباشد
stock level
سطح انبار
lower level
سطحپائینی
stock level
سطح ذخیره انبار
still water level
سطحسکونآب
signal level
سطح علامت
builder level
تراز بنایی
upper level
سطحبالایی
signal level
سطح سیگنال
sea level
سطح دریا
sound level
شدت صوت
significance level
سطح معناداری
skill level
پایه مهارت
skill level
پایه مهارت فنی
sound level
شدت نسبی صوت
spirit level
تراز
[تراز حبابی]
[ابزار]
[ساخت و ساختمان]
reorder level
سطح سفارش مجدد
speed level
سطح سرعت
one level address
سازماندهی فضای ذخیره سازی که هر نوع رسانه ذخیره سازی یکسان رفتار می شوند
oil level
سطح روغن
speed level
مرحله سرعت
two level store
انباره دو سطحی
noise level
سطح پارازیت
noise level
میزان خش
nesting level
سطح لانهای
nesting level
سطح اشیانهای
nesting level
سطح تو در تویی
n level logic
منطق N سطحی
one level address
کد دودویی که مستقیما CPU را اجرا کند و فقط از مقادیر آدرس مطلق استفاده میکند.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com