English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
fireman's carry and barrel roll یک دست از کمر
Other Matches
fireman's carry یک دست و یک پا
fireman's carry from outside and reverse پیچ یک دست و یک پا از پشت دست
fireman's carry from outside & semisoupl پیچ یک دست و یک پای مخالف
fireman's carry and leg block نوعی فن کشتی یک دست و یک پا
fireman's carry from kneeling position نوعی یک دست و یک پا
To carry out . To implement . To carry into action . عمل کردن
fireman سوخت انداز
fireman سوخت گیر
fireman موتوریست
fireman اتشکار کشتی
fireman متصدی اتش خانه موتور
fireman اتش نشان
fireman مامور اتش نشانی
fireman's helmet کلاهآتشنشانی
fireman's hatchet تیشهآتشنشانی
barrel لوله توپ
barrel لوله جنگ افزار بشکه
barrel درخمره ریختن دربشکه کردن
barrel چلیک لوله تفنگ
barrel با سرعت زیادحرکت کردن
barrel پاتیل
barrel غلاف
barrel زنجیر
barrel بوش
barrel در بشکه کردن
barrel در خمره ریختن
barrel قسمت کلفت چوب بیس بال لوله اسلحه
barrel خمره چوبی
barrel وفیفه هدایت در یک ترمینال
barrel بشکه
over a barrel <idiom> درشرایط درماندگی یا فروماندگی قرارداشتن
barrel controller کلید غلطکی
barrel converter مبدل طبلکی
barrel drop ابشار لولهای
barrel organ ارگ دندهای
barrel outlet ابگیر لولهای
barrel printer چاپگر بشکهای
barrel printer نوعی چاپگر که حروف روی لوله چرهان آن قرار دارند
screw barrel لوله خاندار
screw barrel لوله خاندار تفنگ
barrel chair صندلی فنری که پشتش سفت ومقعر است
barrel cam برجستگی طبلی
barrel organs نوعی ارغنون اکوردئون
barrel organs ارگ دندهای
core barrel لوله نمونه بردار
barrel organ نوعی ارغنون اکوردئون
barrel switch گزینه بشکهای
barrel switch کلید انشعاب اژیر
barrel temperature دمای پاتیل
barrel vault اهنگ
barrel vault طاق گاهوارهای طاق کوره پوش
pump barrel سیلندر تلمبه
drum barrel پوسته یا روکش استوانهای
gun barrel لوله توپ
iron barrel بشکه اهنی
hollow barrel حفرهلوله
gasoline barrel بشکه بنزین
barrel jacket پوششلوله
tumbling barrel غلتک مخصوص صیقل فلزات
gun barrel لوله تفنگ
pork barrel برنامه دولتی دارای منافع مادی برای اشخاص تصویب کننده ان یا برای دولت
bound barrel لوله تاب خورده
bound barrel لولهای که در اثر حرارت تاب برداشته
barrel sling گره بشکه
barrel reflector منعکس کننده وضع داخل لوله
barrel reflector منعکس کننده لوله
inclined barrel arch [طاق گهواره ای اریب]
straight barrel vault طاق اهنگ طاق گهوارهای
lock, stock, and barrel با همه چیز
annular barrel vault طاق اهنگ طاق گهوارهای
near arm and far leg barrel زیر یک خم با تبدیل به یک دست و یک پا مخالف
scrape the bottom of the barrel <idiom> گرفتن چیزی که باقی مانده
inclined barrel arch طاق گهوارهای مایل
inclined barrel arch طاق ضربی مایل
barrel offtake regulator دهانه ابگیر با لوله دریچه دار
annular barrel vault طاق ضربی
single barrel culvert ابرولولهای
single barrel culvert ابگذر استوانهای ساده
sloping barrel vault طاق ضربی مایل
straight barrel vault طاق ضربی
sloping barrel vault سقف گهوارهای مایل
carry انداختن یک یا دو میله بولینگ
carry عملی که در آن یک وام در جمع کننده تولید وام میکند و همه در یک عمل رخ می دهند
carry رقم ناشی از نتیجه زیادی که از عدد پایه استفاده شده بزرگتر است
carry با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carry all درشکه یک اسبه وچهارچرخه چنته یا خورجین
carry وام ایجاد شده در جمع کننده ناشی از سیگنال وام ورودی
carry away ربودن
carry away از جا در بردن
carry محل ذخیره سازی وام های ایجاد شده در جمعهای موازی به جای ارسال مستقیم
carry وام ایجاد شده در وام توسط جمع کننده
carry نشانه وقوع وام
carry out جامه عمل پوشاندن
carry بدوش گرفتن
carry حمل کردن
carry out صورت دادن
carry through <idiom> برای کاری نقشهای کشیدن
carry زمان لازم برای انتقال یک رقم وام به موقعیت بزرگتر بعدی
carry سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها
carry out تکمیل کردن
to carry away ربودن
to carry away ازجادربردن
carry out واقعیت دادن
carry out صورت گرفتن
carry out به انجام رساندن
carry out انجام دادن
carry out اجرا کردن
carry حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
Carry the one [two] . یک [دو] بر دست. [ریاضی] [در جمع یا ضرب دوعدد که حاصلشان دو رقمی باشد]
carry too far بدرجه جدی رساندن
carry out عملی کردن
carry over انتقال دادن
carry it all همه رامیدید
carry one ده بر یک
carry انتقال دادن
carry out انجام دادن
carry خیر ناشی از جمع کننده در وام ایجاد شده
carry out واقعی کردن
carry over انتقال به صفحه بعد دادن
Carry the one [two] . یک [دو] در ذهن داریم. [ریاضی] [در جمع یا ضرب دوعدد که حاصلشان دو رقمی باشد]
carry روپوش پرچم
carry out تحقق بخشیدن
carry رقم نقلی
to carry over منقول ساختن
carry out اجرا کردن
to carry to a بحساب بردن
carry حمل ونقل کردن
to carry through بپایان رساندن
to carry through انجام دادن
to carry off ربودن
to carry off کشتن
to carry over انتقال دادن
to carry out کاربستن
to carry out اجراکردن
to carry on ادامه دادن
carry تیر رسی داشتن
carry تیررسی حالت دوش فنگ
carry over <idiom> برای بعد نگهداری کردن
carry گرفتن توپ ودویدن برای کسب امتیاز
carry گذشتن گوی از یک نقطه یا شی ء مسافتی که گوی در هوا می پیماید
to carry on پیش بردن
carry رانینگ
carry حمل غیرمجاز توپ
carry-on ادامه دادن
carry on ادامه دادن
carry بردن
carry out به اجرا در آوردن
carry (something) out <idiom> گماردن ،قراردادن
carry جبران ضعف یار
roll out ازتختخواب بیرون امدن گسترده شدن
roll on roll off روش بارگیری مستقیم ناو
to roll on غلتیدن
roll in <idiom> باقیمت بالایی رسیدن
roll out معرفی یک کالای تجارتی به بازار
roll on roll off سوار کردن و حرکت دادن سریع بار و کالا بین انبارها
roll on roll off روش سوار وپیاده کردن بار روی غلطک حمال
roll out سر خوردن هواپیما
to roll by صاف رفتن
to roll by غلتیدن
to roll by اسان رفتن
roll around <idiom> برگشتن
roll in در حافظه پهن کردن
roll out از حافظه جمع کردن
to roll on اسان رفتن
roll on/roll off بارگیری- تخلیه
roll-on/roll-off بارگیری- تخلیه
roll غلتش ناو
roll تلاطم داشتن
roll تردادن
roll تراندن
roll غلت خوردن گشتن
roll بدوران انداختن
roll گردکردن
roll غل دادن
roll غلتاندن غلت دادن
roll نورد
roll غلتک زدن
roll غلتک
roll طاقه
roll غلطیدن
roll غلطیدن ناو
roll انحراف به چپ یا راست
roll دوران حول محور طولی غلطش
roll ناوش
roll ناویدن
roll چرخش نیمدایره روی یک پا وبعد روی پای دیگر
roll چرخش توپ والیبال
roll فهرست
roll نورد کردن
roll چرخش گردش
roll چیز پیچیده
roll فهرست پیچیدن
roll up رویهم جمع شدن
roll up جمع اوری کردن تاسیسات
roll up چرخیدن
roll up اندوختن
roll up جمع کردن
roll up پیاده کردن و یا جمع کردن تاسیسات یا وسایل در حال کار
roll غلتیدن
roll out دویدن هواپیما روی باند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com