English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
fitting piece بست
fitting piece تکه اتصالی
Other Matches
an fitting رابطهایی برای اتصال لولههای پخدار یا قیفی شکل که دارای زاویه 73 درجه میباشند و فاصلهای بین تمام شدن دندانه ها و شروع قسمت پخدار وجود دارد
fitting رابط
fitting اتصال
fitting قطعه اتصال پیوندیها
fitting ابزارگان
fitting قطعه نصب شده روی وسیله
fitting اتصالات
fitting قطعه اتصال
fitting برازاندن
fitting بجا
fitting بمورد
fitting بموقع پرو لباس
fitting جفت سازی
fitting لوازم
fitting مناسب
fitting out حاضر کردن ناو
fitting سوارکنی
fitting out اماده کردن ناو
fitting جاسازی
fitting clearance بازی مناسب
fitting demension بعد مناسب
fitting joint اتصال مناسب
copy fitting مطابقت کپی
ceiling fitting چراغسقفی
fitting shop کارگاهی که در انجا اجزای ماشین را سوار میکنند کارگاه مونتاژ
flared fitting رابط قیفی شکل
fitting allowance فوق العاده مناسب
fitting allowance کاملا" اندازه
compression fitting اتصالاتفشرده
curve fitting منحنی خوراندن
zerk fitting گریس خور
fitting bolt پیچ مناسب
corner fitting اتصالگوشهای
curve fitting برازاندن منحنی
curve fitting خم امایی
curve fitting روش ریاضی برای پیدا کردن یک فرمول که نمایشگرمجموعهای از نقاط داده میباشد
pipe fitting لوله کشی
graphic fitting خط کش ت شکل
loose fitting گشاد
graphic fitting خط کش طراحی
loose-fitting گشاد
close fitting چسباندن
close fitting قالب تن
close-fitting چسباندن
close-fitting قالب تن
multiple light fitting رابطچندلامپ
light output ratio of a fitting راندمان نوری
She likes loose - fitting dresses . از لباس های گشاد خوشش نمی آید
Clinging clothes. Tight-fitting dress. لباس چسب تن
piece یک تکه کردن
piece نمایشنامه قسمت بخش
of a piece with each other ازسر هم همجنس یکدیگر
piece قطعه ادبی یاموسیقی
piece وصله کردن
piece طغرا
piece جورشدن
piece قدری
piece کمی
piece سکه نمونه
piece عدد
say one's piece <idiom> آشکارا نظر خودرا گفتن
one-piece لباسیکسره
piece ترکیب کردن
piece of eight دلاراسپانیولی
piece تکه
piece قطعه
piece دانه
piece مهره پارچه
piece فقره
piece اسلحه گرم
to piece out دراز
piece پاره
to piece out کردن
piece قسمت
piece سوار
piece جزء
think piece مقاله خبری امیخته باافکار وتفسیرات نویسنده
three piece درست شده از سه قسمت
three piece سه پارچه
piece طغری
piece مهره شطرنج
to piece out تیکه تیکه درست کردن
to piece together بهم پیوستن
three piece سه تکه
piece قبضه توپ یا تفنگ
by the piece ازروی کار کرد
piece قبضه سلاح
by the piece بطورمقاطعه
toe-piece قسمتجلویی
party piece قطعهموسیقییاشعریکهدرمهمانیاجراگردد
museum piece تکه موزه
piece of cake <idiom> آسان
museum piece آدم پیر [پدر بزرگ ] [مادر بزرگ]
There is one piece missing. یک تکه از اسباب و اثاثیه نیست.
speak one's piece <idiom> فکر کسی را خواندن
to piece a rope تیکه سر طناب دادن
to stub a piece از کنده یاریشه پاک کردن
end piece انتهایدم
end-piece قطعهیانتهایی
middle piece قطعهمیانی
corbel piece قسمتپیشآمده
to pick to piece سخت موردانتقادوعیبجویی قراردادن
to pick to piece پاره پاره کردن
to piece a garment تیکه سر جامهای دادن
to piece a garment جامهای را با تیکه بزرگترکردن
one-piece coverall پوششیکتکه
one-piece suit لباسیکسره
toe piece مهرهرویپنجه
museum piece قدیمی غیرعادی
crotch piece فاق
piece of writing مدرک [سند ] [اصطلاح رسمی]
time-piece زمان
piece-worker مقاطعه چی
piece worker پیمانکار
piece-worker پیمانکار
piece worker مقاطعه کار
piece-worker مقاطعه کار
a piece of advice یک راهنمایی
piece worker مقاطعه چی
piece-workers مقاطعه کار ها
time-piece ساعت
piece workers مقاطعه چی ها
piece-workers مقاطعه چی ها
piece workers پیمانکار ها
piece-workers پیمانکار ها
piece workers مقاطعه کار ها
corbel-piece بالشتک
chimney-piece آذین شومینه
ashlar-piece سنگ بنا
altar-piece پرده نقاشی [یا تندیس تزئینی در قسمت بالا و عقب محراب کلیسا]
abutment-piece تیر کف
wreckage piece تکه کالای بازیافتی از کشتی و غیره
wreckage piece تکه ای از لاشه هواپیما یا ماشین وغیره
wreckage piece تکه اتلاف
dragon-piece [مهار تیر شیروانی نبش]
dragging-piece [مهار تیر شیروانی نبش]
[piece of ] advice مشورت
[piece of ] advice آگاهی
[piece of ] advice نصیحت
[piece of ] advice پند
[piece of ] advice اندرز
a piece of information یک تکه اطلاع
form-piece [تکه های سنگ در مشبک کاری]
chimney piece پیش بخاری
head piece سرصفحه
head piece ارایش
head piece هوش
head piece ادراک ادم باهوش
head piece قسمت بالا
head piece سر هر التی که روی سر قرارمیگیرد
heavy piece سوار سنگین شطرنج
kiching piece میخ چوبی بزرگ
knee piece زانو بند
light piece سوار سبک شطرنج
mantel piece گچبری دور بخاری
night piece دورنمای شب
nose piece قسمتی از ریز بین که حامل عدسی شیئی است
piece dye بطوریکپارچه رنگ کردن
piece de resistance امر مهم
piece de resistance فقره برجسته
head piece کلاه
he gave me a piece of a مشورای بمن داد
he gave me a piece of a پندی بمن داد
chimney piece ارایش روی بخاری
contact piece پلاتین
contact piece کنتاکت
set piece قطعه ادبی ویا موسیقی منفردومشخص
cross piece تیر عرضی
center piece میانه
eye piece عدسی سر دوربین
facr piece قسمت مربوط به صورت ماسک ضد گاز
field piece توپ صحرائی
flower piece تصویرگل
flower piece ارایش گل
flower piece گل کاری
fowling piece تفنگ شکاری تفنگ ساچمهای
fowling piece تفنگ ساچمه زنی
center piece قسمت میانی اسباب روی میز
fowling piece تفنگ سبک برای شکار پرنده وحیوان کوچک
piece de resistance کارپر اهمیت
piece de resistance خوراک اصلی
fowling piece تفنگ پرنده زنی تفنگ شکاری
ridge piece کش بالای شیروانی
sea piece نقاشی منظره دریا
base piece توپ مبنا
service of the piece مشق پای قبضه توپخانه مشق پای توپ
base piece توپ اصلی
base piece پایه پایه استقرار
artillery piece جنگ افزارتوپخانه
artillery piece قبضه توپخانه
swivel piece مدور دو راه
swivel piece مدور لنگر
tail piece سیم گر
tail piece زه گیر ارایش ته فصل
adaptor piece حلقه اتصال
test piece نمونه ازمایشی
test piece توپ مبنا یا توپ نمونه درخصلت یابی
test piece نمونه ازمایش
reference piece توپ مبنا
base piece قبضه مبنا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com