English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (11 milliseconds)
English Persian
five yard line خط داخلی و موازی خط کناری
Search result with all words
classification yard line دو راهی
classification yard line سایدینگ راه اهن طبقه بندی خط
four yard line خط فرضی 4 متر به موازات دوازه واترپولو
twentyfive yard line خط 52 یاردی موازی خط پایانی
yard line خطوط واقعی یا فرضی روی زمین فوتبال امریکایی بعرض یک یارد از یکدیگر
Other Matches
yard محوطه یا میدان
yard یارد
yard واحد طول معادل 4419/0متر
yard محصورکردن
yard انبار کردن
yard واحد مقیاس طول انگلیسی معادل 4419/0 متر
yard بازوی افقی دکل ناو
yard حیاط محوطه
yard حیاط
yard لایه
yard میله وصل به دکل برای بادبان
yard واحد اندازه گیری = 3 فوت
yard man کسیکه برای اداره کارهای طویله اجیر میشود
yard goods اجناس ذرعی
brick yard اجرپز خانه
back yard حیاط خلوت
classification yard محوطه مانور قطارها محوطه تقسیم مسیر قطارها
yard man مهترگاو
yard man متصدی محوطه
farm-yard حیاط مزرعه
yard stick خط کش [ابزار]
yard stick خط کش تاشو [ابزار]
yard stick متر [وسیله اندازه گیری] [ابزار]
receiving yard محوطهدریافتی
contractors yard واحد ساختمانی
yard track ریل موقت در داخل محوطه انبارها و یا باراندازها
yard marker خطوط فرضی یا واقعی روی زمین فوتبال امریکایی بعرض یک یارد از یکدیگر
tilting yard میدان مبارزه نیزه بازان و سوارکاران
kale yard سیزیکاری نویسندگان داستانهایی loohcs Kailyard ...
stock yard حیاط طویله
dock yard محوطه لنگرگاه
court yard حیاط
marshalling yard محل تفکیک و طبقه بندی کالاها در مقصد یا مبداء حمل
marshalling yard محوطه تفکیک و دسته بندی کالاها
tan yard دباغ خانه
dock yard محوطه بارانداز
navy yard محوطه مخصوص لنگر اندازی ناوگان
ship yard کارخانه کشتی سازی
ship yard محل کشتی سازی
farm yard حیاط کشت زار
scotland yard اداره کاراگاهی لندن
kale yard کلم زار
scotland yard اسکاتلند یارد
ten yard خط شکسته در طرفین خط نیمه به فاصله 01 یارد ازان
scotland yard نام کوچهای در لندن که اداره مرکزی شهربانی لندن در ان قراردارد
scotland yard اداره مرکزی جدیدی برای شهربانی لندن در کناررود تایمز بنا شده است اداره جنایی که نام اختصاری ان cid میباشد نیز جزء این سازمان است
farm yard حیاط مزرعه
main yard قسمتی از عرشه که بادبان اصلی در ان واقع است
rolling stock cleaning yard میلهچرخندهتمیزکنندهحیاط
line by line analysis تجزیه سطر به سطر
line by line milling فرز کردن سطر به سطر
line by line milling فرز کردن سطری
line to line voltage ولتاژ زنجیر شده
line to line spacing فاصله سطور
line to line voltage ولتاژ بین دو خط
line to line fault اتصال کوتاه بین دو فاز
line to line fault اتصال کوتاه دوقطبی
line to line fault تماس خطوط
line to line fault اتصال کوتاه خط به خط
line out با خط علامت گذاشتن
to come in to line در صف امدن
line out قلمه درختان رادراوردن وبصورت خط منظمی کاشتن
the line صف
to come in to line موافقت کردن
down the line <idiom> درآینده
line up <idiom> به صف کردن
line up <idiom> به درستی میزان کردن
on line داخل رده
on line مورداستعمال
on line درون خطی
on line متصل
on line مستقیم
Which line goes to ... ? کدام خط راه آهن به ... میرود؟
Which line goes to ... ? کدام خط به ... میرود؟
in line <idiom> با محدودیت متداول
out of line <idiom> ناصحیح
line up <idiom> سازمان دهی کردن ،آماده برای عمل کردن
on line در خط
necessary line خط یاری که تیم مهاجم بایدبه فاصله چهار تماس به ان برسد
all along the line در همه جا
along line در امتداد خطوط
along line در خط
on the line هواپیمای اماده پرواز
in line همراستا
below the line درامد یا هزینه غیر مترقبه
line by line سطر به سطر
o o line خط تقسیم دیدبانی
all along the line درامتدادهمه خط
down the line ضربه از کنار زمین
out of line جملاتی مربوط به یک برنامه کامپیوتری که در خط اصلی برنامه نیستند
out of line خارج از خط جبهه
o o line خط دیدبانی سپاه
down line بار کردن پایین خطی
on line help کمک مستقیم
mean line خط میان
old line محافظه کار
old line دارای قدرت در اثر ارشدیت ارشد
in line شمشیر در وضع حمله
line جاده
line اراستن
line ترازکردن
line استرکردن
line پوشاندن
line خط
line طناب خط
line خط صف
by-line کار یاشغل اضافی وزائد
line بخط کردن
line خط دار کردن
line خط انداختن در
line دهنه
off line وسایلی که جزو دستگاه کامپیوتری مرکزی نیستند وسایل غیر کامپیوتری یاخودکار
line صفی در خط
line of d. حد فاصل
Are you still on the line? هنوز پشت تلفن هستی؟
Are you still on the line? خط را قطع نکردی؟
line لجام
line : خط کشیدن
by-line خط فرعی راه اهن
by-line خط دوم یافرعی
by line کار یاشغل اضافی وزائد
line اتصال فیزیکی به ارسال داده
line شعبه
line نسب
line خط زدن
line محصول
line لاین
line رشته
line در سمت
line طرز
line سیم
line جبهه جنگ
by line خط فرعی راه اهن
line لوله منفردی در سیستم سیالات
by line خط دوم یافرعی
line رانی در پیست مقدر امتیازاعطایی در شرطبندی روی اسب طناب مورد استفاده درقایق
line حدود رویه
line سطر
line up به خط شدن
line up به ترتیب ایستادن
line رشته بند
off line برون خطی
line ریسمان
off line غیر متصل
line up ردیف ایستادن تیم
line-up به خط شدن
line-up به ترتیب ایستادن
line-up ردیف ایستادن تیم
line : خط
off line منفصل
off line قطع
line طناب سیم
line رسن
line ردیف
line of d. مرز
line noise پارازیت خط
marriage line عقدنامه سند ازدواج
marriage line گواهینامه ازدواج
possibilities line خط بودجه
possibilities line خط امکانات
line number شماره خط
phantom line خط فرضی
message line خط مخابره
median line میانه
reference line خط راهنمای تعیین جهات خط برگشت خط مبنا
pipe line خط لوله
pitch line مکان هندسی نقاطی که درانها مراکز نقاط تماس یا گام دندانههای چرخ دنده یادندانه ها اندازه گیری میشود
price line خط قیمت
marline or line طناب کوچک دولا
principal line خط رابط نقاط اصلی در روی عکس هوایی خط رابط
local line خط محلی
loop line دوراهی
red line خط قرمز
lubber line خط عمودی بر روی صفحه قطب نما
lubber line خطی که روی صفحه قطب نماامتداد محور طولی هواپیما رانشان میدهد
lubber's line نشانگر سینه
lubber's line علامت روی قطبنمای قایق نشاندهنده قسمت جلو و عقب قایق
lumber's line خط شاخص قلب نما که مشخص کننده سینه ناو است
lumber's line خط سینه ناو
ready line صف پشت خط اتش
ready line خط انتظار
profile line نیمرخ زمین
line noise اختلال
private line خط خصوصی
mach line موج ضربهای ضعیف
lyman line خط لیمان
mason's line ریسمان کار
out of line coding کدگذاری برون خطی
on line operation عمل درون خطی
penny a line ارزان
on line operation عملکرد درون خطی
penny a line پست
penny a line ارزان نویس بی مایه
percolation line خط نفوذ
on line database پایگاه داده درون خطی
poverty line خط فقر
on line storage حافظه درون خطی
peaked line خط پاره پاره
peaked line خط چین
outhaul line برون کش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com